تبليغاتX
)*)*)* نقض حقوق تورکهای ایران بر طبق نص صریح قرآن: )*)*)* 1) (( یا أَیهَا ‌النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثَى و َجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ْ ...... )) « همانا ای مردم ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را در ملل و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.... » آیه 13 سوره حجرات )*)*)* 2) (( وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِّلْعَالِمِینَ )) « و از نشانه‌های او آفرینش آسمانها و زمین و گونه‌گونی زبانها و رنگهای شماست.» آیه 22 سوره روم )*)*)* 3- (( یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یكُونُوا خَیراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یكُنَّ خَیراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ")) « اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند; و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند; و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید; و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند! » آیه 11 سوره حجرات )*)*)*) سرانجام كار كساني كه نص صريح قرآن را زير پا مي‌گذارند << )*)*)* 1- (( وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ {181} وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیثُ لاَ یعْلَمُونَ )) « و از آنها كه آفریدیم، گروهى بحق هدایت مى‏كنند، و بحق اجراى عدالت مى‏نمایند. و آنها كه آیات ما را تكذیب كردند، به تدریج از جائى كه نمى‏دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم كرد. » آیه‌های 181 و 182 سوره اعراف )*)*)* 2 - (( إِنَّ الَّذِینَ یكْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَیقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ حَقٍّ وَیقْتُلُونَ الِّذِینَ یأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ {21} أُولَـئِكَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ )) « كسانى كه نسبت به آیات خدا كفر مى‏ورزند و پیامبران را بناحق مى‏كشند، و - نیز- مردمى را كه امر به عدالت مى‏كنند به قتل مى‏رسانند، و به كیفر دردناك - الهى- بشارت ده! آنها كسانى هستند كه اعمال - نیكشان، به خاطر این گناهان بزرگ- در دنیا و آخرت تباه شده، و یاور و مددكار- و شفاعت كننده‏اى - ندارند. » آیه‌های 21 و 22 سوره آل‌عمران )*)*)*)* پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید(( "الملک یبقی معی الکفر و لایبقی مع الظلم")) « یعنی اگر یک جامعه عادل و متعادل باشد قابل بقا هست هرچند مردمش کافر باشند. اما با ظلم قابل بقا نيست.»
)*)*)* / بررسی حقوق تورکهای ایران از دید بین المللی )*)*)* (*)(*) ماده 23 اعلامیه جهانی حقوق زبانی ژوئن 1996 بارسلون: /// 1- آموزش و تحصیل می‌بایستی در سرزمینی که در آن عرضه می‌گردد، به تشویق افاده فرهنگی خود از سوی جمعیت زبانی، کمک نماید.////2- آموزش و تحصیل می‌بایست در سرزمینی که عرضه می‌شود، به حفظ و توسعه زبانی که یک جمعیت زبانی به آن سخن می‌گوید یاری رساند.////3- آموزش و تحصیل همواره می بایست در خدمت تکثر و تنوع زبانی و فرهنگی و روابط آهنگدار بین جمعیتهای زبانی گوناگون در سراسر جهان باشد." (*)(*)ماده 5 منشور شورای اروپا: /// 1- امضاء کنندگان متعهد می‌شوند شرایطی را فراهم آورند که آحاد اقلیتهای ملی قادر گردند، فرهنگ خود را پاس داشته و رشد و پرورش دهند و اجزای مهم هویت خویش، چون دین، زبان، سنتها و میراث فرهنگی خود را حفظ کنند.///2- صرف نظر از اقدامات کلی برای جذب و ادغام اقلیتهای ملی در جامعه الزاماً در پیش گرفته می‌شوند، امضاء کنندگان این منشور از هر اقدام و هدف دیگری که به منظور تحلیل دادن و همگون سازی اجباری و ذوب کردن (آسیمیلاسیون) آنها دنبال می‌شود، دوری جویند و تلاش می‌کنند از اشخاصی که در معرض چنین رویه و سیاستهای آسیمیلیستی می‌باشند، حمایت کنند. (*)(*) ماده 4 بیانیه حقوق افراد متعلق به اقلیتهای ملی، نژادی، مذهبی و زبانی مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد طی قطعنامه شماره 135/47 مورخ 18 دسامبر 1992: " /// بند 2- ملل متبوع اقدامات لازم را برای خلق شرایط مناسب در مورد افراد متعلق به اقلیتها در جهت ابراز ویژگیهای آنان و ترویج فرهنگ، زبان، مذهب، سنن و لباسهای آنان اعمال خواهند داشت، مگر آنکه انجام آن موارد خاص با قوانین ملی و یا استانداردهای بین المللی مغایرت داشته باشد./// بند 3- ملل متبوع در صورت امکان باید اقدامات لازم را در اینکه افراد متعلق به اقلیتها فرصتهای مناسبی برای یادگیری زبان مادری و یا دریافت قوانین و مقررات به زبان مادری خود داشته باشند، ایجاد نماید.//// بند 4- ملل متبوع در صورت امکان تمهیدات لازم را در زمینه تحصیل بزبان مادری و تشویق در کسب معلومات تاریخی، سنتها، زبان و فرهنگی که در درون مرزهای آن اقلیتها در توسعه اقتصادی و پیشرفت ملی در کشورشان بنمایند." (*)(*) ماده 50 اعلامیه جهانی حقوق زبانی ژوئن 1996 بارسلون://// 1- همه جمعیتهاى زبانى حق دارند كه زبانشان از جایگاهى ممتاز در تبلیغات، آگهى ها، تابلوها، علائم و نشانگاههاى بیرونى و به عنوان یك كل در چهره كشور برخوردار باشد.//// ٢- در داخل سرزمین جمعیت زبانى، هر كس حق دارد به اطلاعات تمام و كامل شفاهى و نوشتارى تهیه شده به زبان خود درباره كالاها وخدمات عرضه شده توسط موسسات بازرگانى، از جمله به نحوه استفاده، اتیكتها، لیست هاى مواد سازنده، تبلیغات و آگهى ها، ضمانت نامه ها و غیره دستیابى داشه باشد." (*)(*) ماده 11 منشور شورای اروپا: //// بند 2- امضاء کنندگان منشور متعهد می گردند که حق هر یک از آحاد اقلیتهای ملی را برای نصب تابلو، آوردن رونوشت، برچسب و سنگ نبشته مطالب خصوصی دیگر بزبان اقلیتها که برای همگان قابل رویت باشد، برسمیت بشناسند./// بند 3- در مناطقی که اقلیتهای ملی سنتاً به تعداد زیاد سکونت دارند، امضاء کنندگان منشور تلاش می‌کنند در چهارچوب موازین قانونی و محتملاً در توافق با کشورهای دیگر و با توجه به ویژگیهای موجود نام مناطق، محلات، خیابانها و دیگر علایم جغرافیایی را به زبان این اقلیتها بنویسند و نصب کنند، چنانکه برای این کار تقاضای کافی در میان باشد. (*)(*) ماده 32 اعلامیه جهانی حقوق زبانی ژوئن 1996 بارسلون: //// بند 1- همه جمعیتهای زبانی حق دارند که نامهای محل و مکان به زبان خاص سرزمینی خود را (نیاخاکی)، هم به صورت شفاهی و هم بصورت کتبی، در محیطهای خصوصی، عمومی و رسمی بکار برند.//// بند 2- همه جمعیتهای زبانی حق دارند که نامهای بومی محلها و مکانها را تثبیت و حفظ نموده، در آنها اصلاحاتی اعمال نمایند. همچو نامهای امکنه را نمی توان بطور کیفی موقوف و منسوخ نمود و یا تحریف و جرح و تعدیل کرد. همچنین نمی توان اینگونه نامها را پس از تغییرات سیاسی و یا هر گونه دگرگونی حادثه دیگر، تغییر داد." (*)(*) ماده 31 اعلامیه جهانی حقوق زبانی ژوئن 1996 بارسلون: //// "همه جمعیتهای زبانی حق دارند که سیستم نامهای شخصی خویش را در همه محیطها و در همه مناسبتها حفظ نموده و آنها را بکار برند." (*)(*) ماده 11 منشور شورای اروپا: //// امضاء کنندگان منشور متعهد می‌شوند که حق هر یک از آحاد اقلیتهای ملی برای انتخاب نام و نام خانوادگی بزبان خود و همچنین ثبت رسمی آن، به رسمیت بشناسد، بنحوی که نظم حقوقی کشورهای مربوطه آن را در نظر گرفته است. (*)(*) ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق زبانی ژوئن 1996 بارسلون: //// همه جمعیتهاى زبانى حق ثبت و بایگانى مدارك و اسناد به زبان سرزمینى خود (زبان نیاخاكى) توسط محضرهاى عمومى را دارا می باشند. (*)(*) ماده 22 کنوانسیون مذکور//// همه جمعیتهاى زبانى حق دارند كه مدارك تائید شده آنها توسط ثبت اسناد، محضرهاى عمومى و یا دیگر ماموران صلاحیتدار دولتى، به زبان خاص سرزمین (زبان نیاخاكى) محل خدمت ماموران دولتى و یا محضرهاى عمومى تهیه و تنظیم شوند." (*)(*)ماده 17 اعلامیه مذکور//// بند ١- همه جمعیتهاى زبانى از این حق برخوردارند كه به همه اسناد و مدارك رسمى كه به نحوى مربوط به سرزمین نیاخاكى یك زبان می‌باشد، تهیه شده در زبان خودشان دسترسى داشته و آنها را كسب نمایند، چه این چنین مداركى چاپى، قابل خواندن با ماشین و یا در هر فرم دیگرى بوده باشد.//// بند ٢- فرمها و اسناد ادارى استاندارد، چه در شكل چاپى و چه در شكل قابل خواندن توسط ماشینها و یا به هر فرم دیگر، باید به همه زبانها تهیه شده و در محلهاى قابل دسترسى براى عموم و استفاده آنها قرار گیرندּ این خدمت باید توسط مقامات دولتى به شكلى انجام پذیرد كه همه سرزمینهایى را كه براى یك زبان، سرزمین خاص زبانى (نیاخاكى) شمرده می شوند تحت پوشش قرار دهد. (*)(*) ماده 15 همان اعلامیه: //// همه جمعیتهاى زبانى از این حق برخوردارند كه تمام اسناد ادارى، مدارك شخصى و دولتى و قیدیات محضرهاى عمومى ثبت شده به زبان خاص سرزمینشان (زبان نیاخاكیشان)، معتبر و قابل اجراء شناخته شوند. و هیچ كس و مقامى نمى تواند تظاهر به نادیده گرفتن و بى خبرى از این زبان بنماید. (*)(*) ماده 48 اعلامیه جهانی حقوق زبانی ژوئن 1996 بارسلون: //// بند ١- در درون سرزمین جمعیت زبانى خویش، هر كس حق دارد كه زبان خود را با اعتبار قانونى كامل در همه معاملات اقتصادى از هر جنس، مانند خرید و فروش كالاها و خدمات، بانكدارى، بیمه، قراردادهاى شغلى و غیره بكار برد. //// بند ٢- هیچ ماده ى از اینگونه مقررات و عقدهاى خصوصى، نمى تواند كاربرد زبان خاص سرزمین (زبان نیاخاكى) را محدود و یا ممنوع سازد.//// بند 3- در داخل سرزمین یك جمعیت زبانى، هر كس محق شمرده مى شود كه به همه اسناد لازم براى انجام عملیات فوق الذكر، تهیه شده به زبان خویش دسترسى داشته باشد. این چنین اسنادى شامل فرمها، چكها، قراردادها، رسیدها، صورت حسابها، سفارشنامه ها ، دریافت نامه ها و غیره می شود. (*)(*) بند 3 ماده 10 منشور شورای اروپا: //// امضاء کنندگان متعهد می‌شوند، حق هر شخص از اقلیتهای ملی را تضمیـن کنند، برای اینکه وی در حداقل زمان ممکن به زبانی که وی متوجه می شود در مورد دلایل دستگیری، در مورد نوع اتهاماتی که به وی وارد می شود، مطلع گردد و وی حق این را خواهد داشت که با این زبان و اگر لازم باشد به کمک مترجمی که بطور رایگان در اختیار وی قرار خواهد گرفت، از خود دفاع کند." <<<< اينها بخش كوچكي از حقوق ملي توركهاست كه ساليان درازي است توسط رژيم شوينيستي و آرياپرست پان‌فارس و علي‌الخصوص جمهوري اسلامي لگدمال مي‌گردد.>>>>
(*)(*) برخي از خواستهاي بحق ملي – مدني و فرهنگي ملت تورك آزربايجان جنوبي (*)(*) - قبول صريح و قانوني هويت ملي خلق تورك و نام ملي آن تورك از سوي دولت ايران. -لغو رسميت نژادپرستانه و انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي. (اصلاح كامل ماده 15) - لغو مصوبه‌هاي تحريك‌آميز و نژادپرستانه نظام كه زبان و خط قوم اقليت فارس را عامل و ملاك تعريف هويت ملي همه شهروندان و ملل ساكن در ايران مي‌شمارد. -رسمي و دولتي نمودن زبان و خط توركي در ايران به عنوان زبان اكثريت نسبي مردم اين كشور. - پايان دادن به تجزيه ارضي سرزمين آزربايجان بين دوازده استان هر كدام وابسته مستقيما به تهران. -رفع محدوديتها و ممنوعيتها در راه ايجاد نهادها، موسسات و ּּּ فرهنگي و آكادميك لازم در جهت شناسايي، حفظ و گسترش زبان، فرهنگ و تاريخ توركي مانند ايجاد فرهنگستان زبان و ادب و تاريخ توركي، ايجاد راديو و تلويزيونهاي سراسري خصوصي و دولتي به زبان توركي، نشر روزنامه ها، نشريات سراسري دولتي و غيردولتي به زبان توركي معيار. - آغاز به تعليم و تعلم به زبان توركي در همه مناطق تورك‌نشين ايران و در همه مقاطع تحصيلي، از مهد كودكها تا دانشگاهها. -كاربرد گسترده دولتي زبان توركي در عرصه‌هاي سمبليك مانند انتشار قانون اساسي، چاپ اسكناس، شناسنامه‌ها، كارتهاي شناسايي و پاسپورتها، تابلوها و علايم خياباني، محاكم قضايي و دواير دولتي، نمايندگيهاي خارج كشور و.... - جبران خسارتهاي بيشمار اقتصادي به سرزمين آزربايجان و سرزمينهايي كه توركان در آن ساكنند و رفع تمامي مظاهر تبعيض اقتصادي و سياسي و فرهنگي. - ايجاد كارخانجات و سرمايه‌گذاري بر روي صنايع مادر و مولد و به تبع آن مهار بيكاري، فقر، اعتياد و .... - و ....
haray haray biz turkuk

turk-news

taymaz

turk-news

http://turk-news.blogfa.com

haray haray biz turkuk

haray haray biz turkuk

haray haray biz turkuk

بزرگي گفته : بايد سرنوشت را از سرنوشت. به اعتقاد بنده {حق تعيين سرنوشت} بهترين دستاورد و هديه عقل و فطرت بشري است. جنبه فردي و جنبه اجتماعي حق تعيين سرنوشت گسست‌ناپذير و مكمل يكديگرند.
وقتي پروسه "ميللتچي‌ليك" را مرور مي‌كنم؛ به واژه فردگراي "ميللتچي" مي‌رسم. ميللتچي كسي است كه به حق تعيين سرنوشت اعتقاد پيدا كرده و مي‌خواهد اجتماعش نيز آن را درك و در جهت تحقق آن تلاش نمايد.
ميللتچي بايد بتواند حق تعيين سرنوشت شخصي خود را با اجتماع هماهنگ نمايد. اين بدان معني است كه ميللتچي‌ليك يك بده‌ وبستان فرد و اجتماع با يكديگر است. هيچ كدام نبايد چيزي را ديكته نمايند و نيز حق هضم شدن در يكديگر را ندارند. ميللتچي آزربايجان جنوبي سه مرحله زير را پشت سرمي‌گذارد و بالطبع حق تعيين سرنوشت را در هر مرحله به نوعي تجربه مي‌كند.
1- قرار داشتن در مرزهاي ايران و تلاش براي احقاق حقوق از دولت مركزي.
2- قرار داشتن در مرزهاي ايران و خودمختاري كامل يا نسبي (فدرالچي)
3- استقلال كامل آزربايجان جنوبي.
مهم است كه بدانيم فرد فرد ميللتچي‌ها به كدام مرحله مي‌انديشند؛ اما مهمتر آن‌ است كه اجتماع متشكله آنها به كدام مرحله نزديكتر است.
اين موضوع تعيين كننده نحوه مبارزه است. كدام نوع يا انواع مبارزه براي ما خوب است؟ مدني، فرهنگي، علمي و آموزشي، مسلحانه و .... تركيبي از همه آنها يا بخشي از آنها؟ كدام يك و در چه زماني؟
مطالعه در اين زمينه راهگشاي ما خواهد بود.
تايماز اوجاقلي
Türkcə
Annımızda nə yazılıb? onu yenıdən yazmalıyıq. belə düşünürəm ki insan hakları özəlliklə an yazılışları en büyük və önəmlı tapılmış və tarif olunmuş şeydir ki aydın ağıllar və dərın düşüncələr ona yetişiblər؛ onu kimsələrə və uluslara paylaşdırıblar.
Bu haq olsa özümlük davranışında yoxsa toplumsal (sosyal və ictimai) bölümündə bizə çox başarılar bəxş edir və edəcəkdır.
Millətçı özü və millətçilik toplumsal səviyəsındə biribirinlə düzgün، sıxıntısız və uğurlu alış-verışlərı olmamalıdır. anlamı budur ki kimsə topluma uyğun olaraq ona bildiriş verərkən onun savallarına qatılıb və onun uğurlu sonuclarına yardımcı olmalıdır.
Güney Azərbaycanda، Bir kimsə millətçı olarkən 3 bölümü addımlayır və addımlar birərbərər ona yenı baxış "anyazılarına" açıldırır.
1- iran sınırlarında dövlətdən haklarımızı almqlıyıq.
2- iran sınırlarında yarımçı özgürlüyə əl tapmalıyıq.
3- Güney Azərbaycana tam ozgürlük.
Önəmlıdır ki bir millətçı hangısını düşünür amma daha önəmı var ki toplum hangı bölümə ən yaxındir؛ Ayrıca onları araştırma، Güney Azərbaycanın milli haklarını qorumağ için önəmlı rolu oynur. Milli hərkət nə etməlıdır?
Kültürlü، mədəni، öyrətn və ilmi yoxsa silahlı və s mubarizə ona yaxşıdır? hangısı və nə zaman?
Bunu bilib ، anlayıb və işlətməlıyık.
Taymaz ocaqlı burasi guney azerbaycan

haray haray biz turkuk

هوشنگ جعفري: از هيچ كانديداي رياست جمهوري حمايت نمي كنم.
تورك نيوز:

پس از  انتشار بروشورها-پارچه نوشته ها و پلاكاردهايي در چند شهر آزربايجاني از جمله خوي اورميه شاهين دژ سلماس و ... جهت برگزاري جشن ميلاد حضرت محمد (ص) با سخنراني مهدي كروبي و شاعر محبوب آزربايجان جنوبي - هوشنگ جعفري - ايشان از برگزاري چنين مراسمي اظهار بي اطلاعي نمودند و گفتند حتي در صورت برگزاري چنين مراسمي از حضور در آن اجتناب مي كردم.

كروبي 1  http://s5.tinypic.com/6zq4ad.jpg

                                                               كروبي 2      

                                                              http://s5.tinypic.com/52vex.jpg

هوشنگ جعفري در ادامه گفت: واقعا براي كانديدها و طرفداراني كه هنوز هم بدنبال حيله و فريب ملت تورك و تظاهر هستند متاسفم و تاكيد كردند در صورت تكرار چنين اعمالي با تمام قدرت از جايگاه اجتماعي خويش محافظت خواهم نمود.

ايشان اضافه كردند تا زماني كه حقوق حقه ملت تورك ايران از جمله حق تحصيل بزبان مادري و ... برآورده نشود از هيچ كانديدايي حمايت نخواهم كرد.

ايشان از خبر كانديداتوري آقاي اكبر اعلمي استقبال كرد.

+ نوشته شده در 29 Mar 2009ساعت 11 AM توسط taymaz |
دلایلی که اثبات می کند; فاجعه خوجالی- نسل کشی است!؟

فاجعه خوجالی نسل کشی قرن بیستم

دلایلی که اثبات می کند; فاجعه خوجالی- نسل کشی است!؟

ارامنه ای که در سال 1978 بمناسبت یکصدوپنجاهمین سالگرد مهاجرت خود از ایران به آزربایجان (شمالی)، در قره باغ کوهستانی (داغلی قاراباغ) بنای یادبود برافراشتند; طی دو قرن اخیر با هدف تحقق آرمان خیالی « ارمنستان بزرگ » در اراضی تاریخی آزربایجان (شمالی و جنوبی)، با کمک هواداران خارجی خود، سیاست مستمر اشغالگری علیه آزربایجان را تعقیب کرده و هر از چندگاهی برای نیل به این هدف مکارانه، از ارتکاب جنایات بشری چون ترور، کشتار جمعی، اخراج و نسل کشی نیز ابایی نداشته اند.

اسناد متعدد تاریخی ثابت می کند که میلیونها نفر آزربایجانی که در سالهای 1905 تا 1907، 1918 تا 1920 و 1948 تا 1953 در اراضی تاریخی- قومی خود در قفقاز بارها هدف سیاست پاکسازی قومی و نسل کشی واقع شدند; به صورت دسته جمعی به قتل رسیده و از سرزمینهای آبا و اجدای خود اخراج شده اند

نهایتا طرح ادعاهای بی اساس ارضی علیه آزربایجان و فعالیتهای جدایی طلبانه ارامنه از سال 1988 به بعد مجددا شدت گرفته، به فتنه قره باغ کوهستانی که بر هیچ پایه و اساس تاریخی، سیاسی و قومی استوار نیست; دامن زده شد. طی سالهای 1988 تا 1989 بیش از 250 هزار نفر آزربایجانی که در اراضی تاریخی قومی خود می زیستند; تا آخرین نفر از به اصطلاح ارمنستان اخراج شده و صدها نفر از ساکنین غیرنظامی، وحشیانه به قتل رسیدند

جدایی طلبی ارمنی که در سال 1988 در قره باغ کوهستانی، این قلمرو تاریخی آزربایجان آغاز گشت; به جنگ تحمیلی ارمنستان علیه آزربایجان منجر شد. در نتیجه سیاست تجاوزکارانه ارمنستان که به قوانین بین المللی و اصول و موازین حقوق بین الملل اعتنایی نشان نمی دهد; بیست درصد (20%) از خاک آزربایجان (شمالی) من جمله هفت شهرستان که در تقسیمات کشوری جزء قره باغ کوهستانی محسوب نمی شوند; از سوی نیروهای مسلح ارمنستان اشغال شده; بیش از یک میلیون نفر آزربایجانی از موطن آبا و اجدای خود وحشیانه اخراج شده; دهها هزار انسان به قتل رسیده; معلول شده و یا به اسارت برده شدند. صدها منطقه مسکونی، هزاران واحد از ابنیه فرهنگی اجتماعی، موسسات آموزشی و بهداشتی، آثار تاریخی فرهنگی، مساجد، عبادتگاهها، قبرستانها و ... با خاک یکسان شده و هدف وندالیسم بی سابقه ارمنی واقع شدند.

در نتیجه وحشیگری ارامنه، فاجعه نسل کشی خوجالی که در شهر خوجالی قره باغ کوهستانی رخ داد; نیز در ردیف وحشتناکترین فجایع جهان جای گرفت.

 دسته های مسلح ارمنی در بامداد 26 فوریه 1992 با مشارکت مستقیم لشکر 366 شوروی سابق که در آن برهه در شهر خان کندی (استپاناکرت) قره باغ کوهستانی مستقر بود; به شهر خوجالی که حدود هفت هزار نفر آزربایجانی در آن سکونت داشتند; حمله کردند. قلدرهای سرکش ارمنی با کمک هوادران مزدور خارجی خود، در همین شب شهر خوجالی را با خاک یکسان کردند. با پشتیبانی بخش وسیعی از وسایط نظامی متعلق به لشکر 366، شهر کاملا نابود شد و به آتش کشیده شد. اهالی غیرنظامی و غیرمسلح هدف قتل عام وحشیانه واقع شدند.کودکان، زنان، افراد سالمند و بیمار با سفاکی غیرقابل تصوری به قتل رسیدند. ارمنیها در آخرین سالهای قرن بیستم، جنایت تاریخی دیگری- نسل کشی خوجالی را پدید آوردند.

در نتیجه این نسل کشی بیش از 1000 نفر از اهالی غیر نظامی با اصابت گلوله مستقیم، با درجات مختلف بدنی معلول شدند. 106 نفر از کشته شدگان زنان، 83 نفر کودکان خردسال و 70 نفر پیران کهنسال بودند. 76 نفر از معلولین را پسران و دختران نابالغ تشکیل می دهند.

در نتیجه این جنایت نظامی سیاسی، 6 خانواده کاملا نابود شده، 25 کودک هر دو والدین، 130 کودک نیز یکی از والدین خود را از دست دادند. 56 نفر از کشته شدگان با درنده خویی و بی رحمی وحشیانه ای به قتل رسیدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده، سرهایشان بریده شده، پوست بدنشان کنده شده، چشمان کودکان خردسال از حدقه بیرون آورده شده و شکم زنان حامله با سرنیزه پاره پاره شده بود.

اعمال ارامنه و هواداران خارجی شان در ارتکاب فاجعه خوجالی، ضمن آنکه نمونه ای آشکار از نقض وقیحانه حقوق بشر و بی اعتنایی به قوانین حقوقی بین المللی به شمار می آید; با کنوانسیون ﮋنو، منشور جهانی حقوق بشر، معاهدات مختلف بین المللی درباره حقوق مدنی- سیاسی- اقتصادی- اجتماعی فرهنگی، منشور جهانی حقوق کودکان، منشور جهانی درباره حفاظت از زنان و کودکان در هنگام وضعیت فوق العاده و مناقشات جنگی و دیگر قوانین حقوقی بین المللی ضدیت آشکار دارد.

جای بسی تاسف دارد; که تاکنون دولتهای متمدن جهان رویکرد صحیحی نسبت به این فاجعه اتخاذ نکرده و آن را بعنوان نسل کشی به رسمیت نشناخته اند. در حالیکه بعضی از دولتهای جهان با باور به هذیانات تحریف کارانه و غیرمستدل ارمنیان درباره نسل کشی علیه ملت مظلوم (!؟) ارمنی توسط تورکها در اوایل قرن بیستم، مصوباتی را در این خصوص به تصویب رسانده اند; نسبت به فاجعه نسل کشی خوجالی که نتیجه مستقیم وحشیگریهای ارمنیان در پایان قرن بیستم این برهه زمانی که دنیای متمدن سعی در حفظ برتری حقوق بشر دارد هیچگونه عکس العملی نشان داده نشده است.

امروز در شرایطی که کلیت جهان، علیه تروریسم به مبارزه برخاسته است; تروریسم ارمنی نیز می باید; از سوی جامعه جهانی افشاء شده و پاسخ شایسته خود را بیابد.

فاجعه ای که در قرن بیستم و ششم فوریه سال 1992 توسط ارمنیان در خوجالی پدید آمد; تنها یک عمل تروریستی عادی نیست; بلکه جنایتی است بی سابقه علیه تمام بشریت.

و اما.

چرا تاکنون جمهوری اسلامی ایران که خود را حامی مظلومان، مسلمانان و شیعیان و .... نشان می دهد; چرا از مردم مسلمان، شیعه و مظلوم خوجالی و همسایه دیوار به دیوار خود حمایت نمی کند. اما گاز ارزان قیمت خود را به ارمنستان صادر می کند!؟ چرا جمهوری اسلامی ایران موضع متضاد و متناقضی درباره مسلمانان شیعه قره باغ و مسلمانان سنی فلسطین در برابر دشمنان صهیون و ارمنی اتخاذ کرده است!؟ سکوت رسانه ملی ایران گویای چیست!؟ و هزاران سوال دیگر....

اما.

حساب باشندگان ایران جدا از سیاستهای دوگانه سردمداران فعلی آن است. امیدواریم مردم ایران نسبت به این موضوع واکنش مناسبی نشان دهند. دیدار ما در برابر سفارت آزربایجان در شهر تهران.

 

+ نوشته شده در 21 Feb 2009ساعت 6 PM توسط taymaz |
اطـلاعیه سربازان گمنام بابک(شماره ۱) به مناسبت شهادت مهندس غلامرضا امانی

اطـلاعیه سربازان گمنام بابک(شماره ۱) به مناسبت شهادت مهندس غلامرضا امانی

ونزدیک شدن به سالگــرد تاسیس دومیـن حکومت ملـی دمـوکــراتـیـک آذربایجان(21 آذر)

 سلام به فرزندان دلیر آذربایجان

سلام به روح پرفتوح شهیدان آذربایجان خصوصا مهندس شهید غلام رضا امانی

وسلام بر  غیرت و شرف ملت بزرگ تورک 

در ابتدا ابراز همدردی خودمان را با ملت غیرتمند آذربایجان و خانواده شهید امانی اعلام میداریم ملت غیرتمند آذربایجان در این روزها شاهد از دست رفتن یکی از دلاور مردان آذربایجان بود

بزگ مردی که 5 سال در زندانهای رژیم شوونیست ایران زندانی بود مردی که بارقه هویت مان بود,با فرا رسیدن 21 آذر (دولتچیلیک گونی)و اعلام آمادگی اکثر فعالان ملی آذربایجان جنوبی برای تظاهراتی پرشور در این روزوبه دنبال افشاگری فعالان ملی در خصوص شهادت مهندس امانی که توسط اداره  اطلاعات رژیم پایه ریزی شده است بطوریکه یک هفته قبل از تصادف ماشین مهندس امانی دزدیده شده و به طور نامعلومی پیداشده در صحنه تصادف نیز ماشین خاور (متعلق به سپاه)به ماشین برادران امانی نزدیک شده وبا هل دادن به طرف جلو باعث تصادف میشود ,ضمنا 5/4 ساعت طول میکشد که آمبولانس در سر صحنه تصادف حاضر شود و با انتقال مهندس به اتاق عمل بیمارستان ماموران اطلاعات به داخل اتاق عمل رفته و ..... مستخضرید که  تمام شواهد برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای را نشان میدهد حال ملت غیرتمند آذربایجان و فعالان حرکت ملی با اعتراض  گسترده یاد وخاطره 21 آذر 1324 رازنده خواهند  کرد

21 آذر تبلور مقاومت ملی یک ملت است ,باشد که بعد از 63 سال با تظاهراتی پر شکوه  بار دیگر شاهد استقلال ملت بزرگ آذربایجان باشیم.

 ملت  آذربایجان در طول تاریخ خون خود را فدای دموکراسی ,آزادی اندیشه و کرامت انسانی کرده است این بار نیز در 21 آذر 1387 ندای ظلم را سر خواهد داد ,جمهوری اسلامی باید بداند که صدای فرزندان آذربایخان با ترور و زندانی کردن فعالان ملی خفه نخواهد شد شوونیسم فارس بداند که با ریختن خون مهندس امانی ها,فرهاد محسنی ها و....مبارزین حرکت ملی آذربایجان با قدرتی دو چندان و با امید به آینده ای نه چندان دورتا آخرین قطره خونمان  در این راه خواهیم ایستاد.

لذا از ملت غیرتمند آذربایجان خصوصا دانش آموزان دانشجویان و جوانان غیرتمند آذربایجان تقاضا داریم در این تظاهرات پرشکوه به طور گسترده شرکت نمائید :

ساعت 30/17  زمان :21 آذر 1387    مکان تمام شهرهای اذربایجان جنوبی       

 این تظاهرات در تبریز از بازار –راسته کوچه شروع خواهد شد.

بابکین ایتگین عسگرلری(شاخه تبریز)

http://www.oyan. blogfa.com

 سیاسی کومیته

+ نوشته شده در 6 Nov 2008ساعت 5 PM توسط taymaz |
برگزاري مراسم تشييع جنازه مهندس اماني با حضور بيش از ده هزار نفر

مراسم تشييع جنازه مهندس اماني فعال شناخته شده حركت ملي آذربايجان با حضور هزاران نفر از شهرهاي آذربايجان برگزار گرديد

.

تورک نیوز

+ نوشته شده در 25 Oct 2008ساعت 8 PM توسط taymaz |
Azerbaycan’ın Türkleşmesi ve Azerbaycan Türkçesinin Teşekkülü

            Movzu:

                        Azerbaycan’ın  Türkleşmesi  ve  Azerbaycan Türkçesinin Teşekkülü

Yazar: Cevat Heyet

 

-----------------------------------------------------------------

Ilk bolum

ÖZET

Azerbaycan Türkçesi Oğuz grubu Türk lehçelerinin merkezî dalı olup  Azerbaycan’dan başka İran’ın birçok bölgesinde, Irak’ta ve Doğu Anadolu’da yerel halkın ana dilini  oluşturmaktadır. Azerbaycan Türkçesinin de diğer diller gibi birçok ağızları ve bir de

Azerbaycan’ın genel halk dili üzerinde teşekkül etmiş edebî dili vardır.

ANAHTAR SÖZCÜKLER

Türk dili, Azerbaycan Türkçesi, Azerbaycan, edebî dil, yazı dili teşekkülü.

Azerbaycan  Türkçesinin  teşekkül  tarihi  veya  genel  halk  dili  şeklini  alması  Azerbaycan’ın  Türkleşmesiyle  ilgilidir;  fakat,  onunla  çağdaş  değildir.  Bu  dilin  ne zaman genel halk dili olarak vahit bir dil şeklini alması konusunda dilci ve tarihçiler arasında fikir ayrılığı bulunmaktadır. Batılı Türkologlar, Türkiye ve bazı Azerbaycan âlimleri  (Z.  Velidi  Togan,  M.  Ergin,  E.  S.  Sumbatzade  vb.)  Azerbaycan’ın  11-13. yüzyıllarda  Türkleştiğini  ve  Türk  dilinin  de  bu  asırlarda  genel  halk  dili  hâlinde oluştuğu fikrini savunmaktadırlar. Fakat, Kuzey Azerbaycan ve Rus müelliflerinden birçoğu (E. Demirçizade, T. Hacıyev, N. Hudiyev, M. İsmailov vb.) Türklerin hata Milattan   önceden   Azerbaycan’da   yaşadıklarını   ve   Azerbaycan   halkının   3-7. yüzyıllarda  Türkleştiğini  ve  dilimizin  de  7-8.  yüzyıllarda  teşekkül  ettiğini  ileri sürmektedirler.

Biz  bu  konuda  her  iki  tarafta  yazılmış  olan  kitap,  monografi  ve  makaleleri okuduktan sonra bu makaleyi yazmaya karar verdik. Burada her iki tarafın fikirlerini kısaca izah ettikten sonra kendi düşüncelerimizi de açıklamaya çalışacağız.

Azerbaycan’ın Türkleşmesi

Azerbaycan’ın  Türkleşmesi  Türk  boylarının  buraya  gelip  yerleşmesiyle  mümkün olmuştur.

Türklerin Azerbaycan’a gelip yerleşmeleri çok eski zamandan başlamış ve 16. yüzyıla kadar devam etmiştir. Kuzey Azerbaycan müellifleri, hele son zamanlarda bu kanaate varmışlar ki Azerbaycan tâ eskiden Türklerin yurdu olmuş ve sonradan gelen Türkler de bunlara karışarak yerlileşmişlerdir. Hata bazıları (Mahmut İsmailov vb.) eski Türklerin veya Prototürklerin önce Ön Asya’da oturduklarını ve şayet oradan Orta  Asya’ya  göçtüklerini  yazıyorlar.  Mesela,  rahmetli  Aydın  Mehmedov  (1989), Tofik  Hacıyev  ve  Nizami  Hudiyev  (1990)  kendi  kitaplarında  bazı  Sümer-Türk sözlerinin benzerliğine değinerek Sümer uygarlığının oluşumunda Türk soyunun doğrudan veya herhangi bir vasıtayla iştirak ettiğini yazıyorlar.   Bu hususta Türk bilginlerinden Prof. Osman Nedim Tuna uzun süre araştırmadan sonra 150’den çok Sümer   sözünü   sistemli   şekilde   fonetik   değişmeleri   izlemekle   Türk   sözleriyle karşılaştırmış  ve  eski  dönemde  Sümer-Türk  dillerinin  arasında  ilişki  olduğunu göstermiştir (N. Tuna 1990).

 

+ نوشته شده در 3 Oct 2008ساعت 6 PM توسط taymaz |
ساتقين

ساتقين

satqın

خبر ديلدن ديله گزير! يولداش و دوشمن هر بيريسي اونو ائشيدندن سونرا، چئشيتلي و فرقلي دوشونورلر.

Xəbər dildən dilə gəzır. Yoldaş və düşmən hər birisi onu eşidəndən sonra، çeşıtlı və fərqlı düşünürlər.

- دييرلر: ميللتچي‌ليكدن اَل چكيب هئچ، تانيان ميللتچي‌لري‌ده ساتير!؟؟

- deyirlər: millətçilikdən əl çəkib heç؛ tanıyan millətçiləri də satır

- هله او نه‌دي؛ ائشيتييميزه گؤره او فيكيرداشلارلا كي چوخ ياخين ايليشيكله‌ري وارئميش؛ اؤزل ايشلريني و سوچلو و ياساسيز چاليشمالاريني " كيهانا" (ايطلاعات معمورلارينا) راپورت وئريب.

- hələ o nədı؛ eşittiyimizə görə o fikirdaşlarla ki çox yaxin ilişiklərı varımış؛ özəl işlərini və suçlu və yasasız çalışmalarını keyhana (ittilaat məmurlarına) rapurt verib.

ايكيسي‌‌ده برابر پوسكوروپ و سويله‌ديلر:

-  اؤلوم اولسون ساتقينا.

Ikisidə bərabər püskürüb və qəsqblə söylədilər:

- Ölüm olsun satqina.

گيجه‌له‌ك كيمي قولاخدان قولاغا، سس سالميشدي. چوخ ييغيناجاقلاردا بو اولايدان دانيشيليردي. ائله بيل كي يوُك اولموش و اونون داشيماغي اَن واجيب بير ايشدي.

Gicələk kimi qulaxdan qulağa səs salmışdı. çox yığınacağlarda bu olaydan danışılırdı. Elə bil ki yük olmuş və onun daşımağı ən vacıb bir işdi.

- سون خبرلر داها كدرلي‌دير: ساتقينلا " كيهان" بئله قرارا گَليبلر كي، هر آيدا ساتقينا آيليق وئريلسين؛ چونكو ياخشي و ده‌يرلي خبرلر و سوزلر مامورلارا وئريبدير. بير آجي سؤزده وار؛ اونلار بئله قرارلاشيبلار كي اَن‌آزي 6 آي ميللي حركتدن چكينسين و اوندان سونرا هر زامان كي اربابلاري مصلحت بيلسه‌لر، اونو آيري شكيلده و آيري پروگراملا ميللتچي‌لرين آراسينا گؤنده‌ره‌جكلر. وطنداشلار اؤزوموزدن چوخ گوزله‌مه‌لي‌ييك!؟؟ بيري بيريميزي قورومالي‌ييق.

- son xəbərlər daha kədərlıdır: satqınla keyhan، belə qərara gəlıblər ki ، hər Ay ، satqına aylıq verılsın؛ çünkü yaxşı və dəyərlı xəbərlər və sözlər məmurlara verıbdır. Bir acı sözdə var؛ onlar belə qərarlaşıblar kı ən azı 6 ay milli hərəkətdən çəkinsin və ondan sonra sonra hə zaman ki ərbabları məsləhət bilsələr، onu ayrı şəkıldə və ayrı progıramla millətçilərın arasina göndərəcəklər. vətəndaşlar! Özümüzdən çooox güzləməliyik. Biri birimizi qorumalıyıq.

 بو سؤز دييلدي و آرادا بيري سوردو كي:

-  آخي هاردان بيليرسينيز كي او ميللتچي‌ليكدن اَل چكيب؛ بو سؤزلري كيم دييب و آصلا اَمين‌‌سينيز بو خبرلر دوزدور؟

Bu söz deyildi və arada biri sordu:

- Axı hardan bilirsiniz ki o millətçilikdən əl çəkıb؛ bu sözlərı kim deyib və asla əmınsınız bu xəbərlər düzdür?

خبري يايان سؤيله‌دي :

- خبرلرين قايناغي چوخ اَمين‌دير. اوندان علاوا بيز نئچه دافا بو آغادان ايسته‌ميشيك كي بيزينله گؤروشسون و ايضاح وئرسين كي نه ايچين خبرسيز، بيزيم آراميزدان چيخيبدير. بو ايكي آيدا ني‌‌يه بيزه جاواب وئرمي‌ييب؟ آمما بو مَثَلَن فيكيرداش بيزه هئچ نه جاواب وئرمه‌ييب. بيزه قوشولمويور! تلفونلاريميزا قاتيلمير ! قاپيلارينا چيخمير! سيز بوندان نه دوشونورسونوز؟ ايتگين اولوب قارداش، ايتگين.

xəbərlərı yayan söylədı:

- xəbərlərın qaynağı çox əmindir. Ondan əlava، biz neçə dafa bu ağadan istəmişik ki bizinlə görüşsün və izah versin ki nə için xəbərsız، bizim aramızdam çıxıbdır. bu iki ayda niyə bizə cavab verməyib? Amma bu məsələn fikirdaş bizə heç nə cavab verməyib. Bizə qoşulmuyor! Telfunlarımıza qatılmır! Qapılarına çıxmır! Siz bundan nə düşünürsünüz? İtgin olub qardaş ، itgin.

درنه‌كده‌كيلر سوسموشدولار....

Dərnəkdəkilər susmuşdular …

آزدان سونرا آپاريجي داوام ائديب و توپلومو دوزگون يولونا قايتارماق ايچين سويله‌دي:

- بي‌لر و بايانلار، سايين قوناغلار، يازارلار، قلمداشلار، صنعتكارلار و شاعيرلر. لوطفن بو سؤزلري بوراخين. بيزيم چوخ اؤنملي گؤره‌وله‌ريميز وار. بئله‌نچي سؤزلر بيزيم آراميزدا پيسليك و كوتولوك يارتماغا؛ و فايداسيز ييغينجاقلاريميز اولماغا ياخشي‌دير. بو آغا بير اوزون زامان بيزينله واريدي، ايندي گئديب. ائله دوشونك كي بيزدن و بيزيم يولوموزو خوشلامي‌ييب. اوزوندن‌ده گلمه‌ييب بيزه دئسين. ايندي اَيَر صالاح بيلسه‌ز پروقراميميزين داواميندا بير "‌سئوگي شعري" گؤزل قلمداش شاعيريمزدن ائشيده‌ك. جانيميزلا دين‌له‌يه‌ك. باشيني شاعيره ساري دولانديردي و سؤيله‌دي:

- شاعير بويورون.

Azdan sonra aparıcı davam edıb və toplumu düzgün yoluna qaytarmaq için söylədı:

- bəylər və bayanlar، sayın qonağlar، yazarlar، qələmdaşlar، sənətkarlar və şairlər؛ lütfən bu sözlərı buraxın. Bizim çox önəmlı görəvlərimiz var. belənçı sözlər bizim aramızda pislik və kötülük yaratmağa ؛ və faydasız yığıncağlarımız olmağa yaxşıdır. Bu ağa bir uzun zaman bizinlə varıdı، indi gedib. Elə düşünək ki bizim yolumuzu xoşlamayıb. Üzündəndə gəlməyıb bizə desin. İndi əyər salah bilsəz proqramımızın davamında bir " sevgi şiri " gözəl gələmdaş şairimizdəm eşidək. canımızla dinləyək.

Aparıcı başını şairə sarı dolandırdı və söylədı:

- şair buyurun.

شاعير كاغاذ كوغاذيني آختاراركن جاماعات آققيشلاديلار....

شاعير شعريني اوخوماميشدان اؤنجه ساتقنا راجيع نئچه جومله دانيشماقا ايذين ايسته‌دي.

-   من آنجاق بير سؤز واريم. آخي او ساتقيني سيز نمنه‌يه ميللتچي بيليب و آزربايجانچي سانيرسينيز!؟ آخي او نمنه‌ ايلييردي كي ميللي حركته فايداسي واري‌دي؟ اوچ – دؤرت دانا مقاله و نثر يازماقلا، بئش دانا سي‌دي يايماغلا بيريسي‌نه ميللتچي دئمه‌زلر. او نمنه ائلييردي كي ايندي اولماماسي بيزه آغير و بويوك اولاي ساييلير؟ گلين بو بوش سؤزلردن واز كئچَك. ايندي ايذين وئرسه‌سينيز من شعريمي اوخويام. شعريمين آدي " داغ ياناغلار" دي.

Şair kağaza-kuğazlarını axtararkən cama'at aqqışladılar …

Şair sirini oxumamışdan öncə neçə cumlə danışmağa izin istədı.

- mən ancaq bir söz varım. Axı siz nəmənəyə o satqını millətçı bilib və azərbaycançı sanırsınız? Axı o nəmənə eyliyirdi ki milli hərəkətə faydası varıdı?  Üç-dörd dana məqalə və nəsr yazmağla، beş dana sidi yaymağla، birisinə millətçı deməzlər. o nəmənə edirdi ki indi olmaması bizə ağır və böyük olay sayılır? Gəlın bu boş sozlərdən vaz keçək. indi izin versəsınız mən şirimi oxuyam. Şirimin adı " Dağ yanağlar " dı

شاعير شعريني اوخماغا باشلادي. آمما ساتقينين دالينجا دانيشماق هر سؤزدن، هر شعردن و هر موسيقي‌دن اؤنجه بير رسم اولدو. دانيشانلار سوزلرينين سونوندادا سويله‌ييرلر كي " بو بوش سؤزلردن واز كئچين!!!"

şair şirini oxumağa başladı. Amma satqının dalınca danışmaq hər sözdən، hər şirdən və hər musiğidən öncə، bir sünnət və ənə'nə oldu. Danışanlar sözlərının sonunda söyləyirlər ki (( bu boş sözlərdən vaz keçin))

 

تايماز اوجاقلي  - taymaz ocaqlı

 

 

+ نوشته شده در 23 Sep 2008ساعت 9 PM توسط taymaz |
حسین رضازاده از كجا به كجا!؟

حسین رضازاده از كجا  به كجا!؟

رضازاده، در سالهاي ابتدايي قهرماني، در آن دوران شكوفايي، در آن روزهاي اوج، وقتي چهره دلنشين تو را در تلويزيونهاي ايران ديدم؛ آنزماني كه هنوز فارسي را با لهجه بسيار غليظ صحبت مي‌كردي؛‌ همه حركاتت، سخنانت و حرفهايت براي من جذاب و زيبا مي‌نمود. در يكي از آن روزها بود كه به پدرم گفتم، تورك بودن افتخاري است كه نصيب هر كسي نمي‌شود؛ و چه افتخاري بالاتر از اينكه همزمان تورك باشي و قهرمان وزنه‌برداري جهان.

چند سال بعد هنگامي كه وزنه‌هايي به عظمت آسمان را بالاي سر مي‌بردي و نعره يا ابوالفضل تو گوش سالنهاي وزنه‌برداري را كر مي‌كرد و اراده، سرتعظيم در برابرت فرود مي‌آورد؛ آن هنگام كه مدالهاي فقط طلايي را بر روي سينه‌ات چسپاندند و شدي پهلوان، باز هم با لهجه صحبت كردنت چيزي از ارزشهايت كم نمي‌كرد. در يكي از آنروزها بود كه ديدم حتي بچه‌هاي فارس شده تهراني كه پدر يا پدربزرگشان، مادر يا مادربزرگشان تورك بوده‌اند؛ وقتي صحبت از تو مي‌شد؛ با افتخار مي‌گفتند، " بيزيم همشهري‌ميزدي دا." همشهري ماست ديگه، چه كلمه‌ غرورانگيزي بود براي آن جوانان. اينجا بود كه واژه تورك، حقارت خويش را از دست مي‌داد و بزرگ مي‌شد، بسيار بزرگ.

رضازاده، خوب خاطرم است كه مادربزرگم اسم تو را " رضا حوسين‌زاده" مي‌گفت؛ البته چون او مشكل شنوايي داشت؛ پس از ساعتها تلاش به او فهمانديم كه اسم تو را به چه نامي صدا بزند. اما او و ما به همين هم اكتفا كرديم. چون بر اين اعتقاد بوديم كه پهلوان آزربايجانِ ما را، همه بايد بشناسند.

اما چه شد! اين پهلوان از كجا به كجا آمد؟ من بر اين اعتقادم كه تو ديگر به اوج نخواهي رفت. بنظر من تاريخ مصرفت ديگر رو به اتمام است و آن نيز دلايل زيادي دارد كه من آنها را در حد فهم خويش بيان خواهم كرد. اين اعتقادات شخصي من است. اين من، تو را مي‌‌پرستيد ولي اكنون رضازاده فقط يك پوستر كوچك در گوشه اتاقم شده است. فقط همين.

روزي كه خود را سرباز خواندي، بسيار خوشحال شدم. اما اين وجد و سرور، عمري كمتر از چند ثانيه داشت. گفتم حتما رضازاده خواهد گفت من سرباز ملتم و آزربايجان هستم؛ يا لااقل سرباز وطن و كشورم هستم. ولي تو اين را هم نگفتي. سرباز كساني شدي كه مدتها پيش مردم و ملت خود را رها كرده‌اند. همانهايي كه در دوران تصدي مقامهاي بالا و مسئوليتهايي كه مي‌توانستند در زمان تصدي آن مسئوليت‌ها، بارهاي زيادي از دوش مردم تورك آزربايجان و ايران، وطن و شهرهايشان بردارند؛ اما افتخار آنها به زعم خويش، اين بود كه بدون تبعيض كار كردند؛ ولي منظور از تبعيض از زبان آنها، اين بود كه آنها هيچ طرح زيربنايي هيچ صنعت مادرِ مربوط به مسئوليتشان را در هيچ يك از شهرهاي آزربايجان به تصويب يا اجرا نرساندند. سرباز كساني شدي كه به تو پشت خواهند كرد. تو يعني سمبل ملت آزربايجان.

روزهايي كه انتظار داشتم جهان، آزربايجان ايران را يا بهتر بگويم آزربايجان جنوبي را با تو بشناسند؛ در حسرت يك كلمه يا يك جمله توركي از زبان تو گذشت. تو از خون و نژاد توركِ آزر بودي ولي هيچ دوربيني در هيچ كجاي دنيا تصويري به يادگار از حسين رضازاده تورك و آزربايجاني ندارد. چرا؟

نميدانم صداي فريادهاي " ياشاسين" حداقل هم محله‌ايهايت را وقتي وزنه‌هايت را بالاي سر مي‌بردي را، شنيدي؟ آيا شنيدي و لبيك نگفتي؟ شايد هم نشنيدي!؟ اين يك سوال بزرگ براي من شده است. چرا حسين رضازاده يكبار هم نگفته ياشاسين يا ياشاسين آزربايجان و يا .... فقط گاهگاهي پيغامهايي از طريق برخي شبكه‌ها و آنهم براي خانواده‌اش و آنهم به خوش و بئشي كوتاه به زبان اختراعي و به اصطلاح آذري (فاذري) اكتفا كرده است. گويي كه زبان توركي و به زعم آن خيمه‌گردانان آذري، زباني خانگي است و حسين رضازاده فقط در خانه و آنهم هر ازچندگاهي به آن متوسل ميشود.

در عجبم از پهلواني كه سنگين‌ترين وزنه‌هاي جهان را بالاي سر برد؛ اما در برابر خواست ملت خويش زانوانش سست شد و هنوز هم دستانش مي‌لرزد از اينكه بگويد زنده باد آزربايجاني كه خونش، ملتش و خاكش مرا پرورش داد و با فرهنگ اصيلش مرا تربيت كرد. اما تو نه به فرهنگ، نه به زبان و نه به ملتت توجهي نشان ندادي.

آري من عقده‌اي شده‌ام. سالها حقارت من و امثال من مبني بر اينكه چرا توركي، پس پايسته تحقير و تضييق، باعث شده كه آمال خويش را در چهره و زبان قهرمانان و پهلوانانم متصور و متوقع شوم.

نمي‌دانم چرا آن غرور زيبا و سردي و بي‌روحي چهره علي دايي و آن تواضع و ذكاوت هادي ساعي را دوست دارم. اما تواضع و چهره كودكانه رضازاده را نمي‌توانم حقيقي به حساب آورم؟

چرا رضازاده نتوانست نان بازوهايش را بخورد؟ بازوان قدرتمندي كه توركيه قدر آنرا ميدانست. اما بازهم رضازاده اشتباه كرد. او چوب احساسات و روحيه اومانيستي خود را خورد و آنروز كه چهره رضازاده را در يكي از شبكه‌هاي لوس‌آنجلسي در حال تبليغ املاك رابينسون در دبي بود را ديدم؛ تلخندي زدم؛ نيز يك سوال بزرگ مخيله مرا آزار داد. توركيه چه چيزي را نميتوانست به رضازاده بدهد كه املاك رابينسون قادر به تامين آن شد؟

آيا كسي كه به ابوالفضل اعتقاد دارد، مي‌تواند به ملتش و برادرانش و همخونانش بي‌اعتنا باشد؟؛ يا ابوالفضلي بودنش يك ژست و يك ابزار براي بدست آوردن چيزها يا كساني است كه من خبري از آن ندارم...!؟

آيا رضازاده فكر مي‌كند كه واقعا از نظر پزشكي به مشكل خورد كه نتوانست در پكن ظاهر شود؟

پس بگذار واقعيتي را عيان كنم. آيا ميداني در طول اين 4 سالي كه از حضورت در آخرين المپيك گذشت چه حوادثي در آزربايجانِ من و تو اتفاق افتاد و چه ظلمهايي كه به ملت تورك ايران روا گشت و تو هيچ نگفتي. تو فقط خوردي، تمرين كردي و اميد به دعاي مردم داشتي كه برنده شوي.

اما كدام مردم!؟

اگر همانهايي كه تو را آذري ميدانند و لياقت تو را بيشتر از اينكه آذري باشي در ايراني بودنت ميدانند مردمت باشند بگذار حقيقتي را به تو بگويم. آنروزهايي كه هنگام قهرمان‌بازيهايت و هنگامه‌اي كه در پوست خودت نمي‌گنجيدي، يكي از همان فارس‌پرستان و ايراندوستان لوس‌آنجلسي‌نشين در آن جعبه ابتذال و كانال لجن‌پراكن خود خطاب به جمله يا ابوالفضلي كه بر روي پيراهنت نوشته بودي و تو و همه ما به آن متوسل مي‌شديم؛ با لحن دشمنانه‌اي مي‌گفت:

" خجالت بكش! تو نماينده مردم ايراني يا نماينده يه مشت آخوند عرب. اين ابوالفضل كيه كه تو اسمت رو روي پيراهنت نوشتي. تو نه قهرمان ايراني و نه نماينده ايران. "

اما اگر مردم تو  همانهايي هستند كه تو در بينشان متولد شدي، بزرگ شدي و با زبان صميمت و يگانگي با آنها مراوده داشتي؛ همانهايي كه تو را مي‌پرستيدند؛ باشند؛ بايد بگويم كه كم‌كم آنها از قافله تو بيرون رفته‌اند. يعني تو از قافله آنها بيرون رفتي. آنها تو را مي‌خواهند ولي آيا تو هم چنين احساسي داري؟ خدا كند كه من اشتباه كرده باشم.

براستي تو چه امغاني براي آزربايجان، اردبيل و كوچه كودكي‌هايت برده‌اي. ورزشگاهي، استاديومي، كارگاهي يا ....

پهلوان رخصت بده مثالي براي روشن شدن موضوع بگويم. استاديوم بزرگ اردبيل كه چند ماه قبل با بازي دو تيم فوتبال افتتاح رسمي آن آغاز شد؛ فقط يكي از خدمات علي دايي به شهرش است. خدمات علي دايي فقط محدود به اردبيل نيست. از بسياري شهرهاي آزربايجان جنوبي خبرهايي از خدمات علي دايي به گوش مي‌رسد. آخرين خبر خدمات علي دايي را از ميانه شنيدم. تو در كجاي جغرافياي آزربايجان هستي؟ تو حق داري آنگونه كه مي‌خواهي بينديشي و عمل كني؛ اما ....

شايد پاسخ بدهي كه علي دايي خيلي از كارهايي را كه انجام مي‌دهد در تريبونهاي مختلف اعلام مي‌كند ولي من اعلام نمي‌كنم. اگر به فرض محال علي دايي خدماتش را اعلام مي‌كند كه در اين صورت هم نيز چيزي از ارزشهايش كم نمي‌شود؛ پس تو را به جان ابوالفضلت لااقل يكي از خدمات خود را به آزربايجان و توركهاي ايران اعلام كن. نگو افتخارآفريني، كه افتخارات علي دايي تا به امروز بسيار ارزشمندتر و افزونتر از تو بوده است.

حسين، گاهي اين مقايسه‌ها لازم است. در جايي كه موسيقي مورد علاقه علي دايي ترانه‌هاي آزربايجاني و توركي است كه البته بخاطر آن هم مواخذه شده و دعاهاي زيرلب علي دايي در كنار زمين فوتبال و بلند همتي او مرا به ياد بابك قهرمان مي‌اندازد؛ براي تو سمبلي متصور نمي‌شوم. خودت بگو چرا؟

اگر نميتواني آزاد باشي لااقل آزاده باش. آزاديخواه باش.

تو نتوانستي و هيچ عذر و بهانه‌اي نمي‌تواند من را راضي كند كه چرا تو به پكن نرسيدي. پس هر خواستني منجر به توانستن نمي‌شود. خواسته‌هايت را تغيير بده و در اين راه ما با تو هستيم. اگر توركيه بر سر پيشنهادش باشد به آنجا برو. افتخارات علي دايي پس از سفرها و تمرينات خارجي‌اش شروع شد. روزي را مي‌بينم كه علي دايي رييس Afc است و تو .... در كجا؟ خودت تعيين كن.

يك چيز ديگر، مطمئن بودم كه نمي‌تواني توركي بخواني پس فارسي نوشتم. اميدوارم كاري بكني كه نوبتي ديگر توركي بنويسم.

ياشاسين آزربايجان يوردومون ايگيدلري.

 

تايماز اوجاقلي

+ نوشته شده در 11 Sep 2008ساعت 8 PM توسط taymaz |
اورمیه مال کردستان است

به آقاي ميراث فرهنگي و گردشگري آجي گولمه‌جه (تلخند)

قرار بود اين نوشته بدون سانسور در وبلاگ شخصي خودم قرار دهم؛ اما به صلاحديد تني چند از دوستان مطالبي از اين نوشته حذف گرديد؛ چون بدين شكل مصالح نظام به خطر نمي‌افتاد. اما من كلماتي را كه سانسور شده‌اند را در ابتداي نوشته مي‌آورم؛ تا خواننده عزيز در حين خواندن مطلب، جاهاي خالي را پر كند. در اينصورت هم مطلب را مي‌خوانيد و هم تكليفي انجام مي‌دهيد. در ضمن جاهاي خالي با اين علامت (؟؟؟) مشخص شده‌اند.

******************************************************************************

1-  خرتوخره 2-  پ..خ...ه 3-  عقل 4-  آدم 5-  هاپ هاپيلي هاپو 6-  بكشيد 7-  قا

******************************************************************************

نميدانم چه دستغيب‌هايي در پشت اين ماجراها دارد شعور عموم مردم ايران را انگولك مي‌كند. اما مي‌دانم آن غيب‌دستها سياه‌بازيهايي را براي به دست آوردن حد آستانه مردم ايران را به راه انداخته‌اند. منظورم همان مرد است. مردي كه با لباس باراني آمد اما در روزي كه باران نمي‌باريد. همان شيپوري كه در او دميده شد تا بگويد " ما با اسرائيل مشكلي نداريم." البته عين جمله‌اش اين نبود؛ ولي چنين مفهومي داشت.

بعد خبر آمد خبري در راه است. او را عزل خواهند كرد و ..... خيلي‌ها گفتند كه اصلا اين شيپورچي چرا در شيپوري مي‌دمد كه مال خودش نيست. ميراث فرهنگي و گردشگري چه ربطي به دوستي ما با اسرائيل دارد!!؟؟ ولي من در آخر اين قصه راز اين رمز را مي‌گشايم و آنوقت شما به افتخار من هورا مي‌كشيد و دست مي‌زنيد؛ از همان هوراها و كف‌زدنهايي كه دستغيبها براي شيپورچي كشيدند و زدند.

خط و نشانهاي زيادي براي او كشيده شد؛ اما دستغيب همه آن خطها را پاك كرد و نشاني نماند.

اما اين ماجراجو يك بار ديگر سخني تازه گفت: " اورميه جزء لاينفك كردستان است." اين بار ملت آزربايجان جنوبي و علي‌الخصوص مردم اورميه در معرض امتحان قرار گرفتند. الهامات غيبي اين مرد عجيب است. شايد كليد حل معما در دستان پان‌فارسها باشد؛ يا شايد در دستان گروههاي تروريستي پ.ك.ك يا پژاك.

اَ اَ هَ هَ ... اينجوري نوشتن چقدر سخته.

بذاريد يه داستان تعريف كنم.

آخيش راحت شدم.

جديدا فهميدم كه طنز نوشتن هم بلدم. حالا تو اين ميدون هم دست و پنجه‌اي نرم مي‌كنم.

ماجرا از اينجا شروع شد كه آقاي ميراث كارت دعوتي را دريافت مي‌كنه كه توش يه دعوتنامه براي ضيافت افطار خيلي ساده به همراه چند قطعه باارزش از ميراث فرهنگي استان اورميه گذاشته بودن. اين بسته از طرف گروههاي رئوف، مهربان و انساندوست پ.ك.ك يا پژاك براش ارسال شده بود. اين ميراث فرهنگي ثابت مي‌كرده كه اورميه مال كردستان است!!؟؟ بعدش آقاي ميراث از خودش مي‌پرسه كه خوب اين چه ربطي به من داره؟ البته اين سوال رو براي انحراف افكار عمومي از خودش مي‌پرسه و الا ايشون زياد اهل سوال كردن به نظر نمياد. به هر حال اين سوال به گوش ميزبان مي‌رسه و ميزبان جهت رفع سوءتفاهمات به ايشون زنگكي مي‌زنه.

-       الو (آلو نه اَلو)

-       بله

-       سلام، من ميزبان هستم.

-   به! سلام. چطوري؟ راستي اين چيزايي كه فرستادي خيلي خوشگلن. مال اورميه است. كتيبه‌ها به توركي قديمي نوشته شده بود. مال زمان اورارتوهاست. نه....!!؟؟

-       خوب سوتي نده. خودم ميدونم مال كيه و چيه. ولي يه نوك (توك) پا پاشو بيا اينجا. بچه‌ها هم هستند.

-       بچه‌ها!!؟؟‌كيا!!؟؟

-   غريبه نيستند. مي‌شناسيشون. از دوستان مشترك هستند. همون صهيونيستايي كه صحبتهاي فداتون بشمت اونا رو كشته. جلدي بيا اينجا.

-       نه خيطه بابا؛ اين احمقا ما رو انداختن جلو، مام كه حاليمون نبود چي مي‌گيم. از ما (؟؟؟) بيرون بابا. (يه كم جدي)

-   باشه. اما بذار يه چيزي بهت بگم شايد نظرت عوض بشه. توي اون جام قديمي كه بعنوان هديه برات فرستاديم؛ يه بمب كار گذاشتيم. اگه نيايي اينجا، همين الان منفجر مي‌شه. پس با زبون خوش پاشو بيا اينجا.

اينجا بايد يه توضيحي بدم. اين كار گروههاي پ.ك.ك و پژاك اصلا خشن يا تروريستي نيست. اگر دقت كرده باشيد سركرده اين گروه‌ رئوف و بسيار مهربان، ابتدا جامي ارزشمند براي ايشان مي‌‌فرستن و بعد از اون چون اين آقا دعوت ميزبان رو رد ميكنه اونا ناراحت مي‌شن. چون بنده‌خداها خيلي تدارك براي افطار ديدن. پس شما هم سعي كنيد دعوت افطاري گروههاي مهربان را رد نكنيد.

از اينكه مزاحم مكالمه تلفني ميزبان آقاي ميراث شدم ازشون و از شما معذرت مي‌خوام. آقاي ميراث پس از شنيدن حرف بمب خيلي مي‌ترسه و ميگه:

-   بابا شوخي كردم. خواستم ببينم چقدر منو دوست داريد. آخه تا حالا هر جا منو افطاري دعوت كردن كسي منو (؟؟؟) حساب نكرده فقط خواستن جلوي دوربين پز بدن كه مثلا دولت چقدر دست‌ودلبازه. اصلا نياز نيست شما خرجتونو زياد كنيد. اين بمب با پول بيت‌المال دوستان شما درست شده. حيفه بي‌خودي بتركانيدش. (قرار بود اين كلمه به صورت " بتركونيد" نوشته بشه ولي چون تركيب ضايعي هم داره، به صورت " بتركانيد" نوشته شد.) بهتره يه جاي بهتر بتركانيد كه رضاي خدا و خلق خدا در اون باشه و دوما اين جام قديمي حيفه!؟ از بين مي‌ره‌ها. اين ميراث فرهنگي مردمه.

-   به درك كه مال مردمه. مال مردم من نيست كه غصه‌شو بخورم؛ متعلق به توركاست. ما فقط ميخوايم تو ثابت كني مال ماست.

-       يه كم گيج شدم. مال توركاست ولي مال شماست.

-       تا بمب نتركيده پاشو بيا اينجا.

ساعت 19 . چند دقيقه مونده به افطار

فضاي بسيار روحاني و معنوي در باغي كه به منظور انجام سنت حسنه افطار تدارك ديده شده برقراره. همه هستن. روي ميزا سفره‌هايي مزين به ستاره داود به همراه آرم گروههاي پ.ك.ك و پژاك جلوه زيبايي به زولبيا و باميه‌ها داده است. آقاي ميراث به همراه خانواده و با جامي قديمي در دست در كنار ميزبان و چند تا از صهيونها نشسته و مشغول دعا به جان مردم هستن.

اذان شروع شد و بلافاصله صداي قاشق- چنگالا به گوش رسيد. نمي‌گم چي خوردن چون خيلي ساده بود و ميزبان گفته كه نگم.

چون افطاري و چاي و خوش و بئش و اون‌بئش زياد مهم نيستن؛ از اين قسمت سريع رد مي‌شم؛ تا به قسمتهاي مهم برسم.

مخلص اينكه ميزبان از وضعيت بد اقتصادي و فقر خانمانسوز تنها فقير ايران يعني، آقاي ميراث باخبر ميشه و در نتيجه يك تفكر انساني دلش براي آقا ميراث مي‌سوزه و تصميم مي‌گيره كه به اوشون كمك بكنه. پس به رسم پيشوازي، ايشون به پيشواز عيد فطر مي‌ره و به كمك صهيونيستهاي ايراندوست و بهتر بگم ميراث‌دوست، فطريه‌اي ناقابل تدارك مي‌بينند تا به اوشون برسونه. چون اينجوري بهتره و در ثاني صهيونيستها يه جورايي از اوشون قدرداني مي‌كنن. اما در عوض اين همه سخاوت؛ آقا ميراث بايد بگه كه كوردستان مال اورميه است. نه ببخشيد!؟ اشتباه شد. اورميه مال كوردستان است. (عجب اشتباه سهمناكي بود. بخير گذشت)

به هر حال وقتي ميزبان اين خواهش ناچيز رو در برابر آن همه لطف و فطريه داشت؛ هرآدم عاقلي رو به فكر مي‌ندازه كه نكنه نقشه‌اي زير ته‌ديگ توي قابلمه گذاشتن. پس بنابر اين نتيجه منطقي، آقا ميراث به فكر عميقي فرو رفت.

يه دفه مثل " الكساندر گراهام بل" نعره زد و گفت: يافتم. يافتم. (احتمالا همون نقشه زير ته‌ديگ توي قابلمه‌رو)

يه دفه خيلي‌ها جا خوردن؛ كه چي شده.

دوستانِ صهيونيستِ آقا ميراث، يه خورده ترسيدن كه شايد اوشون بمب اتم رو يافت. هنوز حضار خودشونو جمع نكرده بودن كه آقا ميراث از سر ميزش بلند شد و گلويي صاف كرد و دوباره گفت" يافتم آقايان يافتم و بلافاصله ادامه داد:

- آقايون و ميزبانان محترم. من همين الان به چيز مهمي دست يافتم. اين موضوع منو از خواب غفلت بيدار كرد. همين الان به اين نتيجه رسيدم كه نه تنها كوردستان، اورميه، تبريز، اردبيل، زنجان، بيجار، همدان، اراك، بلكه همين تهران خودمون هم براي شماست. اين حق شماست. شما توي اين خاكها چه خونها كه نريختيد. آقا تا همين تهران ما شماست.

ميزبان و ديگر ميزداران متعجب شدند. رئيس فهميد كه اين بابا (آقا ميراث) احتمالا قرص روانگردانش رو نشسته خورده.

داستان رو تا همينجا داشته باشيد؛ چون صحبت از قرص روانگردان شد، يه خبر خيلي مهم در اين باره رو براتون تعريف كنم به درك بيشتر مطالبم كمكتون مي‌كنه.

خبر 8:30 : قرصهاي روانگردان در كابينه احمدي نژاد تاثير معكوسي به جا مي‌گذاره.

بنابر تحقيقات بعمل آمده توسط گروهي از محققين بومي و فرزندان دلاور عرصه فنآوري (منظورش احتمالا همان روسهاس) نشان مي‌دهد كه، تاثير قرصهاي روانگردان در كابينه و وزراي رئيس جمهور تا 180 درجه با سايرين تفاوت دارد و آنها را سر (؟؟؟) مي‌آورد. دانشمندان ايراني و بومي در طول چند ماه پژوهش بر روي چند وزير و .... به آنها پيشنهاد دادند تا از قرصهاي روانگردان استفاده نمايند. چون تاثير بسزايي در كاركرد آنها خواهد داشت. محققين همچنين اعلام كردند كه اين مورد در آنها تاثير منفي نخواهد داشت. چون آنها مجهز به هاله‌ نوري هستند كه هر از چندگاهي بر سر آنها ظاهر ميشود. محققين در جواب سوال خبرنگاري كه پرسيده بود پس چرا گاهي بعضي از اعظاي كابينه و برخي وزرا و حتي خود پرزيدنت حرفهاي جالب و احم (؟؟؟) نه‌اي مي‌زنند؛ چيه؟ گفتند: اگر اين قرصها نشسته مصرف بشه چنين عوارضي در آنها مشاهده مي‌شود. البته در چند ماه آينده اين مساله را نيز حل خواهيم كرد.

داستان اونجا بود كه ميزبان فهميد اين بابا قرصش رو نشسته و همونجوري خورده. پس يواشكي اونو كناري كشيد و گفت:

-   ببين آقا جون، حواست رو خوب جمع كن؛ ما فعلا تهران– مهران نمي‌خواييم. (توجه كنيد گفت فعلا نمي‌خواهيم) همون اورميه تا مدتي كفاف ما رو ميده. در ثاني، واقعا كه نمي‌خوان اورميه رو به ما نمي‌دن؛ فقط ميخوام بدونم كه مردم تورك و كورد اورميه چه جوري به جون هم مي‌افتن. مي‌خوام بدونم كه مردم من سرعقل اومدن يا نه!؟ (آخه ملت كورد از گروههاي مهربان پ.ك.ك و پژاك متنفرند. من كه دليلش رو نمي‌دونم!؟ اما به خدا اونا بي‌گناهن) يه كورد تا يه تورك نكشه، كورد نيست.

فقط تو اين جمله رو بگو و بعدش اگه كسي چيزي گفت بگو معذرت مي‌خوام؛ همونجوري كه قائله اسرائيل رو خوابوندي. اين مملكت اونقدر (؟؟؟) كه كسي پيگير ماجرا نمي‌شه و تو هم چيزي از دست نمي‌دي اما در عوض فطريه‌ زيادي به چنگ مياري.

-       باشه بابا حواسم است. قاف نمي‌دم. فقط مي‌گم كه اورميه مال ماست.

-       مال تو نه! مال ماست.  

-       آها مال شما يعني مال كوردها.

-       نه بابا. مال من.

-       آها مال گروههاي شما.

-       آره. حالا برو ببينم چيكار مي‌كني.

خلاصه اينجوري مي‌شه كه اونجوري شد.

و همچنين اينجوري شد كه آقا ميراث شد سفارش بگير.

حالا اگه اينطوريه و آقا ميراث سفارش مي‌گيره كه چند تا جمله بگه و تريبون اين و اون بشه؛ يه سفارش براشون دارم؛ البته اين پيشنهاد ملت مظلوم آزربايجان جنوبي است كه چيزي براي عطا كردن ندارن؛ چون صد ساله كه همه منابع ملي و ميراث فرهنگي و گردشگري آنها غارت شده؛ اما در راه خدا اين كار رو بكنه. خيلي هم واقعيه.

يه روز بيان جلوي دوربين و اينو بگن:

كشف آسياب حسن فروكن (حسن سوخدو دگيرماني) در تخت جمشيد.

آقا چرا مي‌خندي. به جون خودم راسته راسته. " حسن سوخدو دگيرماني" يه چيزي معادل ضرب‌المثل فارسي " دره ديزي بازه حياي گربه كجا رفته" يا يه ضرب المثل ديگه كه ميگه " تو كاري كه به كارت نيست كاري نداشته باش" است.

حالا الان ثابت مي‌‌كنم اين حسن سوخدو دگيرماني توي تخت جمشيده.

اصلا اين خبر براي آقا ميراث هم وجهه خوبي داره. چون براي اولين بار حرفي مي‌زنه كه مربوط به كارشه و ضايع‌بازيهاي چند وقت اخيرش رو جبران مي‌كنه.

حالا مي‌پرسي: خوب اين آسياب به چه دردي مي‌خورده؛ اونم تو تخت جمشيد؟

همين ايندي ( ايندي در توركي آزربايجاني يعني حالا) بشين تا واست بگم.

آقا جون، كوروش پارسيِ بسيار مهربان و اندكي كبير وقتي به سرزمينهاي توران لشكركشي ميكرده (اسم سپاهيانش هم لشكر آزاديبخش بوده) همه رو مي‌كشته و از قيد تن آزاد مي‌كرده و آنها را در رسيدن به معبود ياري مي‌كرده؛ كه اين عين ثواب (ثواب يا صواب!؟ نمي‌دونم با كدوم س نوسته ميشه) است. بعدش اونايي كه اسير مي‌شدن رو، به تخت جمشيد مي‌آورده و چون زبون اسيرا رو نمي‌فهميده؛ به اونا دستور مي‌ده يه آسياب بزرگ درست كنند. (چون اسرا زبون‌نفهم نبودن زبون كوروش را مي‌فهميدن) هزينه آسياب رو از بانك خودش و با همراه كارت پارسيان پرداخت مي‌كرده. ( عين اين جملات در كتيبه‌هاي مكشوفه وجود داره) يه روز وقتي كه تصميم ميگيره به آسياب سربزنه تا ببينه تو چه مرحله‌ايه؛ وقتي به محل ساخت مي‌رسه مي‌‌بينه تورانيان (توركها) در حاليكه ترانه " سينديرين قيزلار" رو مي‌خوندن آجر و سفال و سيمان و گچ و تيرآهن رو حمل مي‌كنن و از اسارتشون هم خيلي خوشحالن و دارن سنگ تموم مي‌ذارن. از اونا مي‌پرسه:

 ఇఈఉఊ ఋఌ ఐఒఓఔ –؟

ترجمه: (؟؟؟)

فارسي:  اسم اينجا رو چي بذاريم؟ (توجه: تا 2500 سال پيش علامت سوال وجود نداشته. اما كورش اونو اختراع ميكنه)

معمارا و سازنده‌ها مي‌گن:

-       حسن سوخدو دگيرماني.

كورش چون نمي‌فهمه اونا چي مي‌گن و براي اينكه پيش ملتش گفته بود كه من همه زبونها رو مي‌فهمم و براي اينكه آبروش نره مي‌گه:

-       ఋఌ ఐఒ ఔ.

ترجمه: واقاريوس.

ترجمه به توركي آزربايجاني : اولسون دااااي‌ي‌ي‌ي.

ترجمه به فارسي: باشه ديگه.

از اون به بعد همين اسم بر روي اين آسياب كهن مونده.

حتما ايندي مي‌پرسي خوب اين آسياب به چه دردي مي‌خورده؟

بايد بگم كه اولا اين آسياب مثل خيلي از قسمتهاي تختعلي جمشيد در اثر حادثه پوريم، نيمه‌كاره مونده. اما داريوش در آخرين لوح فشرده‌اش (سي‌دي امروزي) خطاب به فرزندش گفته كه پدر بزگوارم (منظورش كدوم پدر بوده، من هم نمي‌دونم) هدف از ساخت حسن سوخدو دگيرماني (آسيابِ حسن فرو كن) را اينگونه مي‌فرمايند كه من ترجمه آنرا به فارسي نوين خدمت شما در ذيل آورده‌ام.

-   قرار است در مرحله اول پس از افتتاح اين پروژه ملي كه به همت معماران بومي مراحل ساخت آن در حال اتمام است؛ حسن نامي كه معمار و طراح آن است در درون آن انداخته شود. اگر زبانش را به گونه‌اي تغيير داد تا ما بفهميم كه هيچ. (احتمالا كورش عقده‌ داشته كه چرا توركي حرف زدن را  بلد نيست) والا او را همانند آرد خرد خواهيم كرد تا عبرت سايرين شود. آنها بايد مثل ما بشوند و اِلا بايد خرد و نرم شوند.

البته بايد بگم كه درست است حسن سوخدو دگيرماني هيچ وقت به اتمام نرسيد؛ اما ايدئولوژي آن، يعني خرد كردن، له كردن و نرم كردن، پس از قرنها توسط نوادگانش در طول يكصد و اندي سال اخير از سر گرفته شد. آنها با خرد كردن، كوبيدن و نرم كردن ملل ايران اعم از كورد، عرب، بلوچ، توركمن، بلوچ و علي‌الخصوص تورك‌، زبان و نژاد خود را بر اين ملت مظلوم تحميل مي‌كنند و كوروش در قبرش آسوده به نظاره آنها نشسته است.

خوب از موضوع دور نشويم.

آقا ميراث! بدان و آگاه باش، اگر از شما پرسيدن چطور اين آسياب رو كشف كردي جواب مي‌دي كه:

- با چرخبال سازمان مشغول بازديد از منطقه تخت جمشيد بوديم كه اونو كشف كرديم.

صحبت از چرخبال شد. يه كشف مهم ديگه يادم افتاد.

فرهنگستان زبان فارسي به جاي واژه خارجي هليكوفتر گفته كه از واژه چرخبال يا بالگرد استفاده كنيم. بعضي‌ها از اونا پرسيدن خوب تفاوتشون چيه؟

جواب دادن: هر دوشون يه (؟؟؟).

اما من اينو كشف كردم. چرخبال با بالگرد يه فرق اساسي داره. اونم اينه كه اگه ملخهاي هليكوفتر در جهت عقربه‌هاي ساعت بچرخه مي‌شه چرخبال؛ و اگه پاد ساعتگرد بچرخه مي‌شه بالگرد. به همين راحتي.

راستي در ابتداي نوشته‌ام يه سوال مطرح كردم كه قرار شد راز اون رمز رو در آخر بهتون بگم و آنوقت شما به افتخار من هورا بكشيد و دست بزنيد؛ اما خوشبختانه واقعا خسته شدم. بذاريد براي بعد. ببينيم آقا ميراث از عهده اين سفارش برمي‌‌ياد يا نه.

  راستي هر كسي با اون 7 كلمه كه تو اول مطالبم نوشته بودم؛ يه جمله با معني بسازه و به ايميل من (taymaz@inbox.az) بفرسته يا تو نظرخواهي وبلاگم بذاره؛ منم قول مي‌دم تو وبلاگم بعنوان اثرات ادبي جهاني شايسته جايزه نوبل دانسته خواهد شد و نشان درجه يك ميراثداري به او اعطا خواهد شد.

تايماز اوجاقلي

+ نوشته شده در 11 Sep 2008ساعت 8 PM توسط taymaz |
فارسستان، كشوري آينده در خاورميانه بزرگ

فارسستان، كشوري آينده در خاورميانه بزرگ

توصيه‌هايي به تمام مردم ايران- روشنفكران پان‌فارسها و پان‌ايرانيستها

 

پس از ماجراهاي 11 سپتامبر و بدنبال آن وقوع تحولات و به تعبيري تغييرات بنيادي در معادلات سياسي و اقتصادي جهان، خاورميانه به عنوان كانون اين زمين لرزه معرفي گرديد. قدرتهاي بزرگ جهاني و در راس آن ايالات متحده براي حفظ و گسترش منافع بلندمدت خويش همچنين نهادينه كردن دموكراسي و جلوگيري از تروريسم، اين منطقه كهن و ثروتمند را جولانگاه و عرصه تاخت و تازهاي نظامي سياسي و اقتصادي خود كرده‌ است. نزديك ده سال است كه حضور آمريكا و بسياري از قدرتمندان تا پشت ديوارهاي كشوري به نام ايران احساس مي‌شود.

اين پيامد حاوي پيامهايي براي خاورميانه و ايران است. در بعد ايراني آن، اين پيامها را به دو شكل پيامهايي به مسئولان و سران حكومتي ايران  و پيامهايي به روشنفكران و مردم ايران تقسيم‌بندي كرد.

در اين نوشته بر آن هستم تا حد درك خويش با بررسي اين پيامها در بعد اجتماعي (روشنفكري مردمي) سعي در كالبدشكافي و شناخت آنها نماييم.

يخهاي استبداد و ديكتاتوري در حال آب شدن است.

به گفته برخي جامعه‌شناسان و روانشناسان، خاورميانه و مردم خاورميانه از روحيه ديكتاتورپذيري و ديكتاتورسازي برخوردارند. اجداد آنها با توجه به اينكه در جوامع عشيرتي و قبيله‌اي زندگي مي‌كرده‌اند؛ تابع و مطيع دستورات رييس قبيله و يا ريش‌سفيد خود بوده‌اند؛ پس هميشه خود را نيازمند قيم احساس كرده و متاسفانه مي‌كنند. البته نقش قدرتهاي استعماري نيز در اين رابطه قابل بررسي است؛ اما مساله‌اي مهم اين است كه، اين‌ خصيصه رواني كه به نظر بنده ديگر موروثي شده است باعث سوءاستفاده زورمندان و زرمندان از آن گرديده و اين عيب بسيار بزرگي است كه به كرات گفته شده و البته اميدها براي رفع عيب نيز بيشتر شده است.

در اين راه قدرتهايي بمانند آمريكا بدليل وجود جامعه باز و دموكراسي قابل قبول در عرصه بين‌المللي به اين نتيجه رسيده است كه ديكتاتوري و استبداد و تفكرات دوگم به ضرر جامعه جهاني است. جوامع راديكال و حكومتهاي مستبد در دهه‌هاي اخير باعث بوجود آمدن گروههاي مخوف تروريستي بين‌المللي شده‌اند كه شايد از هزاران بمب اتمي خطرناكترند.

اين گروهها عمدتا از گروههاي افراطي مذهبي، بالاخص اسلام هستند كه به شدت منافع قدرتهاي بزرگ و حتي تمام كشورهاي جهان را تهديد مي‌كنند. شايد بتوان با مثالي اين مساله را بهتر حلاجي كرد. همانگونه كه نظام ديكتاتوري شاهنشاهي در ايران باعث خلق استبداد بمراتب خطرناكتر اسلامي- آخوندي شد و زمينه را براي پناهندگي مردم به دامان به اصطلاح دايه‌ مهربانتر از مادر را فراهم آورد. در خاورميانه نيز وجود نظامهاي ديكتاتوري و استبدادي كه كوچكترين حقوق را براي مردمشان قائل نيستند زمينه را براي بحرانهاي جهاني و جنگهاي بيشتر و مخربتر آماده مي‌كنند. مجهز شدن به انواع سلاحهاي كشتار جمعي و بمب هسته‌اي و تلاش‌هاي مخفي و آشكار براي تصاحب فناوري هسته‌اي در بسياري از كشورهاي ديكتاتوري زمينه را براي اين كار مهيا نموده است.

پس منافع درازمدت كشوري همچون آمريكا اقتضاء مي‌كند در جهاني بدور از هياهو، جنگ و تروريسم را را براي سروري دنيا تسهيل نمايد. آنها ضرب‌المثلي دارند كه مي‌گويد: كشتي در درياي آرام به ساحل مي‌رسد. خاورميانه براي كشتي‌هاي آنها دريايي بسيار متلاطم است و در جهان به هم پيوسته امروز كوچكترين سونامي در مركز اين دريا بسياري از كشورهاي ديگر را در زير امواج مرگبار خود خواهد گرفت.

تصور اينكه گروههاي تروريستي چون القاعده يا پژاك حتي 2 عدد كلاهك هسته‌اي داشته باشند بسيار هراس‌انگيز است.

بر اين اساس آمريكا چند سالي است دست به اعمال تغييرات در منطقه خاورميانه زده است. مي‌توان شروع اين تغييرات را از كشور افغانستان دانست كه هدف آن مبارزه با طالبان بود. اين گروه تروريستي و تندرو كه تاريخ مصرفشان گذشته بود بهترين بهانه براي اشغال افغانستان شد. مردم افغانستان ورود آمريكائيها را جشن گرفتند و پيرو همان سخن دايه‌ي مهربانتر از مادر براي رهايي از چنگ ديو القاعده به دامن آمريكا پناه بردند.

گزينه بعدي عراق و حزب بعث و در راس آن صدام حسين بود. عراق با داشتن سلاحهاي ميكروبي و شايد سلاح اتمي خطر جدي براي جامعه جهاني بود. كارنامه عملكرد صدام او را به چهره‌اي منفور در جهان، بين همسايگان عراق و مردم عراق مبدل كرده بود. واكنش مردم عراق نيز تا حدي مشابه مردم افغانستان بود. آنها معتقد بودند منجي از راه رسيد.

البته از نظر دور نداشت كه آمريكا منافع بسياري از راه حمله به اين كشورها بدست آورد و اهداف ذكر شده نيز در داخل اين منافع جاي مي‌گيرد.

به نظر كارشناسان مسايل سياسي گزينه بعدي مورد توجه آمريكا " مظهر تروريسم " (به زعم آمريكائيها) يعني ايران است.

البته وقوع جنگ بين ايران و آمريكا بعيد به نظر مي‌رسد. اما مقصود وقوع جنگ و يا عدم وقوع آن نيست. بلكه اين است كه خاورميانه دستخوش تغيير شده است و اين تغييرات چه ما بخواهيم و چه نخواهيم اتفاق خواهد افتاد.

تركيب كشورهاي اشغال شده توسط آمريكا و متحدانش به سرعت تغيير مي‌كند. دموكراسي نسبتا مناسبي در آنها در حال شكل‌گيري است. هر چند با مشكلاتي روبرو است اما دير يا زود ما شاهد افغانستان و عراقي آزاد و يا نسبتا آزاد و دموكرات خواهيم بود. پس‌لرزه‌هاي اين تغييرات كشورهاي منطقه را خواهد لرزاند.

آمريكا با نشان دادن قدرت مانور خود در منطقه نشان داد توان تدارك حمله نظامي به دورترين مناطق دنيا را دارد. او بدينوسيله توانسته است به كشورهاي عربي منطقه و علي‌الخصوص عربستان سعودي دموكراسي مورد نظر خود را القاء كند و درصدد افزايش فشارها به كشورهاي عربي براي مبارزه و اخراج تروريستها از كشورهايشان است. اين كشورها دير يا زود بايد ديكتاتوري و مذهب استبداي خويش را كنار گذارده و به مردمشان حق تجربه و زندگي در يك جامعه آزاد را بدهند؛ در غير اينصورت گرفتار خشم آمريكا و همفكرانش خواهند شد.

در مورد ايران نيز وضع به همين منوال است. آمريكا فشارهاي فراواني را به ايران وارد مي‌كند. ايران يا بايد دست از آزمايشات اتمي بردارد و حقوق بشر را رعايت نمايد؛ يا اينكه براي هميشه در اضطراب جنگ و تهديد به‌ سر برد.

البته آمريكا در اين مسير راه سخت و هزينه‌بري خواهد داشت. چون كشورهايي مانند ايران كه از ايجاد فضاي باز و دموكراسي در افغانستان و عراق بيم دارد سعي در مشغول نگه‌داشتن دشمن (آمريكا) در خانه‌ خودش خواهد داشت. تروريسم و ايجاد بحران در دو كشور همسايه ايران به ضرر آمريكا و به نفع حكومت ايران خواهد بود.

افغانستان و عراق فدرال بدترين كابوس براي كشورهاي همسايه وي نظير ايران و توركيه است. تركيب جمعيتي اين كشورها به گونه‌اي است كه ملتها و اقوام مختلفي در آنها زندگي مي‌كنند. بسياري از اقوام ساكن در آنها هم‌نژاد و يا همزباني در كشور ديگر همسايه دارند و اين باعث وجود علقه‌ها و پيوندهاي عاطفي، رواني و بعضا اقتصادي بين آنهاست.

كردها، توركها و عربها از همسايگان اصلي عراق و از مدعيان بدست آوردن استقلال و بعضا زندگي در كشورهاي فدرال هستند. فارسهاي افغانستان و ايران نيز چشم اميد به افغانستاني فدرال و بدور از خشونت دارند.

در اين راستا پيشنهاداتي به شرح ذيل ارائه مي‌گردد:

روشنفكران ملل ايراني و علي‌الخصوص مردم فارس پان‌فارسها و پان‌ايرانيستها

بنا بر اخبار، مستندات، مشاهدات و  رويه‌اي كه مي‌توان مشاهده كرد و آنرا احساس نمود، كشور كثيرالملله ايران بيشتر از هر زمان ديگري در معرض تجزيه قرار گرفته است و اين نيز ناشي از برخي تفكرات نژادپرستانه دولتي و گاه محافل روشنفكري پان‌فارسيستي و پان‌ايرانيستي است. لازم است كه:

1- الف) در جهت تشكيل كشور فدرال ايران با رعايت تمام موازين حقوق بشر و آزادي‌هاي مشروع از قبيل: توجه به حقوق زنان، حقوق ملل و اقوام من‌جمله حقوق اوليه همه مردم ايران نظير زبان، فرهنگ، تاريخ،سياست و .... راه را براي حفظ تماميت ارضي آن هموار نمائيد.

1- ب) و يا در صورت تجزيه ايران (تجزيه اصطلاح بسيار نادرستي است. هيچ ملتي از ملل فعلي ساكن در ايران تعهد ندارد تا ابد در كنار ملت ديگر و در مرزهاي قراردادي زندگي نمايد. اين عين حق تعيين سرنوشت ملل است) حدود و جغرافياي مورد نظر كشور " فارسستان" و يا هر نام ديگري كه انتخاب مي‌كنيد؛ تعيين و آنرا به اطلاع فارس‌زبانان كشور برسانيد.

2- در اين راه افراطيون فارس‌زبان و پان‌فارسها و پان‌ايرانيستها عاقلانه عمل كنند. نمي‌دانم چرا جرات باور اينكه تئوريها و تزهايشان قدرت خود را از دست داده‌اند را ندارند. سعي كنند تا دير نشده حوزه فعاليت خود را محدود به فارسستان و اتحاد كشورهاي فار‌س‌زبان كنند. به نوشته يكي از دوستان خوش‌فكرم مردم ايران به طور ذهني از ايالات و احيانا كشورهاي آينده محصور در سرحدات ايران نظير آزربايجان (با جمعيت اكثريت تورك)، كوردستان، عربستان، لرستان و .... آشنا هستند ولي با ايالت يا كشوري به نام فارسستان آشنا نيستند.

3- حوزه همگرايي و تمركز فارسستان با كشورها فارس‌زبان را در اولويت قرار دهيد. اتحاديه‌هاي اقتصادي، فرهنگي، تلويزيوني، انرژي و ... را با آنها گسترش دهيد و سعي نمائيد از تفكر يكي صاحبخانه و ديگري مستاجر بودن بيرون بيائيد. فراموش نكنيم آينده به هر شكل كه باشد ما در آينده همسايه‌هاي استراتژيكي براي يكديگر خواهيم بود.  

4- دست از استثمار و استعمار فرهنگي، اقتصادي و... ملل ساكن ايران فعلي برداريد. چون بالاخره مجبور خواهيم بود در جهت موازنه قدرت با يكديگر بده‌بستانهايي داشته باشيم. همسايه‌هاي ثروتمند به همديگر بهتر ياري مي‌رسانند تا همسايه‌هاي فقير.

5- كوروش، داريوش، شاهنامه و ... براي يك فارس اگر پرستشگاه و معبود باشند براي يك تورك يا عرب در حد قابل احترام خواهند بود. همه مردم ايران و هر ملت و قومي با حفظ احترام به فرهنگ و تاريخ ديگر فرهنگهاي همسايه‌ نسبت به فرهنگ و تاريخ و هويت فردي و اجتماعي خود با ديدي مقدس نگاه مي‌كنند. پس سعي در تحميل فرهنگ خود به ديگران و يا تحقير فرهنگهاي ديگر نكنيم. براي مثال تحقيرهاي پان‌فارسها در صد سال اخير باعث گرديده است كه توركها نسبت به بزرگان تاريخي و ادبي ملت فارس بدبين شده و آنها را تحقير كنند كه اين به نفع هيچ يك از ما نيست.

6- بسترهاي اقتصادي فارسستان را كشف نمائيد. دست از چپاول ثروتهاي نفتي عربستان، كشاورزي و معادن آزربايجان جنوبي و .... برداريد. شما تا ابد نمي‌توانيد متكي به اينها باشيد.

7- تفكر ايران براي همه ايرانيان تفكر خوبي است اما كافي نيست. اگر كشور آينده ايران فدرال باشد؛ انتظار نداشته باشيد كه يكي كار كند و ديگر بخورد. همه مسائل براي همه است و خوشبختي و ثروت هم براي همه. در ازاء كم‌كاريهاي حكومتهاي پهلوي و جمهوري اسلامي بايد فارسستان و شهرهاي آن كه از نظر پيشرفت و اقتصاد بسيار بهتر و ثروتمندتر از ساير ايالات آن هستند؛ به اصطلاح سركيسه را شل كنند. اين كم‌كاريها در همه حوزه‌ها اعم از فرهنگي، آموزشي، اقتصادي، بهداشتي، صنعتي و .... كاملا مشهود و قابل ارائه و اثبات با سند و مدرك است.

8- چه در حالت فدرال و چه در وضعيت استقلال، مردم و حكومت آينده فارسستان از هر گونه تعدي و ظلم و تحقير نسبت به ساير اقوامي كه به هر دليل در آنجا ساكن هستند جدا اجتناب ورزد. اين همه گريز و جدايي كه به "مساله ملي" تعبير مي‌گردد ناشي از صدها سال تحقير و سعي در ذوب كردن ملل و اقوام ايراني است. اين نه براي ما نتيجه داشت و نه براي شما.

9- اگر ايميل خانم نازنين افشين جم را كه در قسمت قبل وبلاگم قرار داده بوده‌ام بخوانيد متوجه مطلبي از ايشان خواهيد شد كه در جواب ايميل بنده نوشته‌اند:

" ... تا زمانيكه رژيم و قانون اساسي بصورت اسلامي هست؛ كاري مفيد براي ايران پيش‌بيني نمي‌شود. بنابراين بايد تمام مشكلات را موقتا كنار گذاشت و در يك موضوع كه مورد قبول همه هست اتفاق نظر داشت و آن تغيير رژيم است. همه بكوشند كه زير يك پرچم براي تغيير رژيم همكاري كنند، پس از آن همه مسائل را بصورت دئموكراتيك حل كند.(كنند)"

اين نكته را در جواب خانم نازنين و آنهايي كه چنين تفكري دارند مي‌گويم: حركت ملي آزربايجان جنوبي و فعالان و روشنفكران آن به اين نتيجه رسيده‌ است كه فعلا اهداف ملي را دنبال كند. چارچوب فكري و عملي ما كاملا مشخص است. چه در ايران فدرال و چه كشورهاي مستقل آينده ما تمامي تفاوتها را مي‌پذيريم؛ اما ديگر وقت آن است كه آزربايجان به فكر خودش باشد. آزربايجان يكصد سال است كه مظلوم است و اين مظلوميت را در اشتباهات خود مي‌بيند. آزربايجان جنوبي نه فكر تعددي به حقوق توي فارس را دارد و نه ادعاهاي ارضي در مورد مناطق تو را دارد. من به عنوان يك آزربايجاني مي‌گويم من براي سرزمين و وطن خود خواهم سوخت و براي خودم تلاش خواهم كرد و وطنم را خواهم ساخت. چون تو در پاسخ به تلاشهاي من در جهت كليت و تماميتي به نام ايران هيچ حقي برايم قائل نشدي. پس چه در ايران فدرال و چه در كشورهاي بازمانده از فروپاشي ايران، اولويت براي من تورك، ابتدائا و ابتدائا آزربايجان جنوبي و بازسازي آزربايجان جنوبي و توانمند كردن آن است. در وحله‌ بعدي نوبت به همسايگان خوب و متحدانش خواهد بود.

10- موضوع بعدي كه بسيار مهم است و نظر همه و حتي حكومتيان را به آن جلب مي‌كنم اين است: ما هيچ علاقه‌اي به تغيير اين رژيم و يا آن رژيم نداريم. ما هيچ مشكلي با اصل مذهب و دين نداريم. ما به تغيير حكومت فعلي ايران علاقه‌اي نداريم؛ زيرا اين به ضرر حركت ملي است. چون رژيم به بهانه مخالفت با اصل نظام و اسلام بهانه خوبي براي سركوب حركت ملي آزربايجان جنوبي پيدا مي‌كند. پيشنهاد بنده به ساير حركتهاي ملي نيز همين است. هدف ما برقراري دموكراسي براي وطن خويش است. شماي كورد براي كوردستان، شماي فارس براي فارسستان و من تورك براي آزربايجان جنوبي.

آيا تلف كردن وقت براي براندازي اين رژيم و برپايي آن رژيم دردي از دردهاي من تورك برآورده خواهد ساخت؟ چه تضميني وجود دارد و كدام گروه و يا شخص چنين تضميني به من مي‌دهد كه حقوق ملت من را پس از برپايي حكومتي ديگر بدهد؟ حساب سود و زيانش همه چيز را مشخص مي‌كند.

البته پر واضح است كه با براندازي اين رژيم راه براي برپايي دموكراسي و آزادي براي ملل ساكن ايران هموار مي‌شود. اما چون حكومت فعلي در دستان پان‌فارسها و پان‌ايرانيستها است؛ با حذف رژيم آخوندي و آمدن يك رژيم جايگزين، اميدي به اصلاح امور ساير ملل ساكن در ايران نيست. حداقل مي‌توان گفت تجربيات تاريخي توركهاي ايران و مبارزات آنها نشان داده كه اين رژيم يا آن يكي فرقي ندارد و من بايد بدنبال احقاق حقوق خود در داخل مرزهاي آزربايجان جنوبي باشم.حركت ملي آزربايجان جنوبي و جنبش توركهاي ايران نقش فعالي در پروژه براندازي نخواهد داشت.

فكر مي‌كنم اين سخن بسياري از فعالان حركت ملي آزربايجان جنوبي است:

" بگذاريد آب پاكي را بر روي دستانتان بريزيم: آزربايجان جنوبي وارد عرصه قدرت در ايران امروز و يا فردا نخواهد شد. بازي قدرت در ايران به معناي كليت و تماميت فارس براي ما حكم مرگ را دارد."

ترس حكومت ايران نيز از اينجا نشات مي‌گيرد. اگر گرايشهاي ملي فارسها به طرف تاسيس فارسستان و نه كليت ايران سوق پيدا كند؛ ديگر كار تمام نظامهاي تمركزگراي حال و آينده تمام است. باور كنيم با اين وضعيت سرعت پيشرفت علمي، صنعتي و تكنولوژيكي همه ايالتها و يا كشورها چند برابر خواهد شد. حكومت توانسته است با بسيج نظري و تئوريكي فارسها بر عليه توركها و كردها بر عليه توركها و .... فقط جيب خود را پر كند. منابع ما را غارت كرده و مخ توي فارس را از خطر تجزيه و توطئه و ... پر كرده و تو تمام انرژي خود را صرف كنترل من تورك و كورد و عرب و ... كرده‌اي.

مطمئن هستم پس از آنكه سيستم تمركزگرا در ايران نابود شود بمانند تراكم هسته‌اي، انرژي فراواني از آن آزاد خواهد شد كه با كنترل آن و جلوگيري از جنگهاي داخلي مي‌توان به پيشرفتهاي چشمگيري دست يافت. آنموقع مي‌نشينيم و در مورد اتحاد و اتفاق به شرط عدم وجود ديدگاههاي منفي صحبت مي‌كنيم.

موضوع ديگر اينكه كشورهاي دوگم و بسته از ترس اينكه با گسترش روابط با كشورهاي دموكرات و باز، رشته تنيده قدرت آنها بدليل ارتباط مردمشان با آن كشورها و همچنين بدليل اينكه آن كشورها بتوانند به مردمشان بقبولانند با كشوري دموكراتيك و آزاد ارتباط دارند؛ نكاتي را به كشورهاي دوگم و مستبد در جهت باز كردن فضاي عمومي جامعه‌شان ديكته مي‌كنند. اگر كشوري مثل ايران بخواهد به آنها ملحق شود بايد فضا را باز كند كه اين براي حكومتشان مضر است. پس راه انزوا را در پيش مي‌گيرند. كه كم‌كم در خود مي‌پوسند.

سيستم تمركزگرا و مركزگرا به محوريت يك ملت و يك زبان خطرناك شده است. باور كنيم ملت فارس بيشترين آسيب را از اين بي‌توجهي خواهد ديد.

11- سكولاريسم ديني، علمي و هنري را نهادينه كنيد. همانگونه كه دين از سياست جدا شود. علم و هنر را از سياست جدا كنيد. همه را پا به پاي هم ارتقاء دهيم و هيچ يك را فداي ديگري نكنيد.

12- به زبان مردم سخن بگوئيم. جوامع ما متشكل از اقشار مذهبي و لائيك و كارگر و كارمند و .... است. هر كدام زباني ويژه دارند. همه احزاب و گروهها و اصناف را محترم بشماريم. از هم اكنون بايد تمرين دموكراسي كنيم. در خانه‌تان حقوق همسرتان و دخترانتان را محترم بشماريد. مسئوليت اجتماعي فرزندان، پدران و مادران مشخص است. آنها را در خانه تمرين كنيد. بيائيد سر ميز مذاكره نشستن‌ها را تمرين كنيم. متاسفانه حتي در بين روشنفكران اپوزوسيون خارج از كشور نيز پرداختن به مساله ملي و صحبت از آن نيز گناهي بزرگ و نابخشودني محسوب مي‌گردد.

13- اجازه دهيد يكبار ديگر پان فارسيسم را معني كنيم. پان فارسيسم يعني اتحاد سه كشور عمده فارس‌زبان از قبيل فارسستان ايران، افغانستان و تاجيكستان. حركتهاي ملي فعال در ايران به هيچ عنوان و با هيچ شكلي پان‌ايرانيسم را قبول ندارند. مگر آنكه فارسها بخواهند منطقه فارسستان خود را جهت سپاسداشت نام تاريخي "پرشيا" ، ايران حفظ كنند. در آن صورت ايران همان فارسستان مورد بحث خواهد بود.   

14- تهران و برخي مناطق دوزبانه و چند زبانه كه تركيب جمعتي متنوعي دارند طبق قوانين بين‌المللي و با رعايت چارچوبهاي حقوق بشر اداره خواهند شد. آنها مي‌توانند بمانند شهرهاي دوزبانه‌اي چون ونكوور كانادا اداره شوند. اگر به قسمت چيني شهر ونكوور برويد؛ آنجا اسم خيابانها به چيني و انگليسي ‌است. در قسمت هندي‌ها همين‌ طور، تابلو خيابانها دوزبانه هست. ولي همه در يك شهر و با پذيرش تفاوتها زندگي مي‌كنند. در هلند هم اگر 10 خانواده‌ به صورت كتبي از دولت بخواهند كه امكان تحصيل به زبان مادريشان را فراهم نمايد؛ دولت موظف به برآوردن خواسته آنهاست.

15- تا مي‌توانيم سعي نمائيم از بروز جنگ ايران و آمريكا يا اسرائيل جلوگيري كنيم. اين جنگ به نفع هيچ كس نيست. چون مردم ايران آمادگي پذيرش دموكراسي را ندارند. چون هيچ آموزشي در اين باره نديده‌اند. هنوز تفكر پان‌ايرانيسمي و پان‌فارسيزمي بر بسياري از مردم ايران حاكم است. در كل تعداد اندكي از مردم و روشنفكران آمادگي برپايي دموكراسي واقعي را دارند. فقط سركردگان قدرت، دولت و حكومت ايران بمانند شاه قبلي پولهاي من و تو را به غارت برده و در انگليس و يا آمريكا خرج خواهند كرد. سعي نمائيم خودمان دموكراسي را هر چند پرهزينه كه باشد بدست آوريم. متاسفانه در اين راه هيچ اميدي به دولتمردان نيست. چون آنها حاضر به عقب‌نشيني از مواضع‌شان نيستند. دموكراسي‌اي كه خودمان بوجود بياوريم هر چقدر پرهزينه باشد، هزينه‌اش بسيار كمتر از جنگ خواهد بود.

در پايان باور كنيم كه آمريكا و يا هيچ قدرت ديگري نمي‌تواند دموكراسي واقعي براي ما به ارمغان بياورد و شايد هم علت واقعي عدم استقرار دموكراسي واقعي و سازنده در دو كشور عراق و افغانستان اين است كه مردم آنها نمي‌خواهند يا فعلا نمي‌توانند در اين مورد همكاري نزديكي باهم داشته باشند. حتي اگر آمريكا ايران را تصرف كند؛ تا ما ساكنان ايران نخواهيم، هيچ اتفاق مثبتي نخواهد افتاد. البته مدتي اوضاع بهتر مي‌شود ولي روزي چشم باز مي‌كنيم و مي‌بينيم تمام منابعمان به غارت رفته و هيچ چيزي براي برايمان نمانده است. آنگاه نه كورش و نه شاهنشاه و پان‌فارسيسم فعلي شما (يعني همه ايران فارس هستند) و نه بابك يا ستارخان و .... من تورك و نه اوجالان كورد و .... دردي از ما دوا نخواهند كرد.

 

تايماز اوجاقلي تهران 16/5/1387

 

+ نوشته شده در 10 Aug 2008ساعت 6 PM توسط taymaz |
نامه ای به کانادا

تقريبا 2 هفته پيش در منزل يكي از اقوام بودم. ايشان يكي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي لوس‌آنجلسي را تماشا مي‌كرد. به وي پيشنهاد دادم تا كانل را تعويض كند شتا كانال ‌ VOA را ببينيم.

مهمان اين هفته خانمي به نام نازنين افشين جم يك هنرمند و خواننده فارس‌زبان؛ همچنين يك فعال حقوق بشر و حقوق زن ساكن ونكور كانادا بودند. پس از مشاهده برنامه ايشان و حرارت فوق‌العاده وي، به اين فكر مي‌كردم كه چگونه است نظر ايشان را در رابطه با مسائل آزربايجان جنوبي جويا شوم.

پس ايميلي را به ايشان فرستادم تا نظر وي را بدانم. اميدي به جوابگويي وي نداشتم چون تجربيات قبلي نيز در اين مورد داشتم. (به قول آراز ائلسس " هاميسينين قويروغو ايرانچيليغا باغليدي").

اما در كمال ناباوري نازنين پس از دو روز جواب ايميل بنده را داد. هر چند پاسخ ايشان جاي سوالات بسياري دارد، اما همين‌ كه وي بدون برچسب‌زني و پيشداوري و بدون اينكه فحاشي كرده باشد پاسخي در حد آشنايي خود با مساله ملي داده است. بر آن شدم تا نتيجه اين مكاتبه را در معرض قضاوت عموم قرار دهم. ضمنا يادآور شوم دوستاني كه مايل هستند سوالاتي در اين مورد داشته باشند در قسمت نظرخواهي وبلاگ من سوالات خود را مطرح نمايند. چون قرار است خانم نازنين هر هفته سري به وبلاگ من بزند و پاسخ سوالات احتمالي را بدهد. ضمنا ما مي‌توانيم بدينوسيله رويكرد جوانان خارج از ايران را نسبت به مساله ملي بسنجيم.

+ نوشته شده در 4 Aug 2008ساعت 12 PM توسط taymaz |
جوابيه سركار خانم نازنين افشين جم

جوابيه سركار خانم نازنين افشين جم

با سلام به آقاي تايماز

با تشكر از اينكه وقت گذاشتيد و ايميل كرديد. موضوع نژادي و اقليتي كه موضوع زبان را هم با خود همراه دارد، در آينده ايران مسئله‌ايست كه حتما در يك پارلمان و يك همه‌پرسي مطرح خواهد شد. ولي قبل از آنكه به اين موضوع ادامه دهيم، مي‌خواهم به اين موضوع اشاره كنم، كه در حكومت آينده ايران موضوع: دئموكراسي، آزادي، برابري و سكولار بودن جزو موضوعات مهم و اوليه خواهد بود؛ حالا اين رژيم آينده مي‌خواهد جمهوري باشد يا سلطنتي مشروطه و (يا) هر چيز ديگر. اين چند موضوع كه گفته شد در بالاي (اولويت) اصول مهم باقي خواهد ماند.

به نظر من، پس از پايان حكومت جمهوري اسلامي، تمام ايرانيها از هر فرقه، طايفه، اقليت، حزب، مذهب، زبان و .... بايد به صورت دئموكراتيك در يك مجلس مردمي براي تمام موضوعات تصميم بگيرند. من معتقدم كه با داشتن چهار اصلي كه در بالا گفتم ما مشكل اساسي نخواهيم داشت؛ چرا كه ملت، افراد واقعي هستند كه براي خود تصميم مي‌گيرند. البته، در اين راه بسيار كمبودها و دل‌شكستن‌ها، غم‌ها خواهد بود؛ ولي نتيجه روشن است.

در كانادا، ما حدود 80 اقليت داريم و حدود بيش از 60 زبان صحبت مي‌كنيم. زبان رسمي، انگليسي و فرانسه هست؛ ولي سرخ‌پوستان زبان خود را صحبت مي‌كند (مي‌كنند) و مدرسه و رسوم خود را دارند. مثال كوچك: در ونكوور كه من زندگي مي‌كنم، اگر به قسمت چيني شهر برويد؛ آنجا اسم خيابانها به چيني و انگليسي‌است. در قسمت هندي‌ها همين‌ طور، تابلو خيابانها دوزبانه هست. ولي همه زير يك پرچم با يك هويت زندگي مي‌كنند. كلاسهاي زبان‌هاي مختلف هم با كمك مردم و دولت براي كودكان تشكيل مي‌شود.

مثال بزرگتر: در كوئبك (Quebec)، استان كاملا فرانسوي‌زبان است، كه مثل بقيه استانها در حاليكه درخواست جدايي كرد؛ ولي دوباره طبق رفراندوم مردم همه كانادا با آن مخالفت كردند و با داشتن زبان خود همه باهم بصورت يك كشور يك پرچم باهم هستند.

اين مثالها را براي اين گفتم كه موضوع آزربايجان (azarbaijan) و كوردستان و بلوچستان و غيره در جاهاي ديگر دنيا تجربه شده و ما هم مي‌توانيم از تجربه آنها استفاده كنيم و با يك حكومت مستقل، يكپارچه ولي باتفاوت در قوميت و زبان با همديگر زندگي كنيم.

موضوع مهم: تا زمانيكه رژيم و قانون اساسي بصورت اسلامي هست؛ كاري مفيد براي ايران پيش‌بيني نمي‌شود. بنابراين بايد تمام مشكلات را موقتا كنار گذاشت و در يك موضوع كه مورد قبول همه هست اتفاق نظر داشت و آن تغيير رژيم است. همه بكوشند كه زير يك پرچم براي تغيير رژيم همكاري كنند، پس از آن همه مسائل را بصورت دئموكراتيك حل كند.(كنند)

تمام هدف اين است كه اين اتفاق را در اوپوزيسيون ايجاد كرد.

من براي شما و همه ايرانيان آزري (Azari) سلام دارم.

 

با آرزوي پيروزي و آزادي ايران - نازنين افشين جم

 نيويورك - يكشنبه 20 جولاي 2008

 

WWW.stopchildexecutions.com

 

خوانندگان محترم برخي كلمات كه در داخل پرانتز آورده شده است، جهت اصلاح متن صورت پذيرفته است. شما مي‌توانيد با مراجعه به وبلاگ تورك نيوز سوالات و ابهامات و نظرات خود را در مورد اين گفتگو بيان نمائيد.

با تشكر تايماز اوجاقلي

+ نوشته شده در 4 Aug 2008ساعت 11 AM توسط taymaz |

** چاغيريش **
 

       اوت كؤك اوسته بيتر، اصليني ايستر           قارا پالاس يوماغينان بوز اولماز

گؤني آزربايجانين و اؤزلليكله اورتاق توركلرين بويوك عاريفي

حكيم تيليم خان مره‌غئيلي

Həkim Tilim Xan

آغيرلاما مراسيمي قورولاجاق.

زامان: اود گونو (چهار

شنبه) 26/4/87 ، ساحات 9 دا.

يئر: ساوا شهري، نوبران بخشي، مرغئي كندين مسجيدي.

بوتون آزربايجانين كولتور سئونلريندن دعوت اولونور بو تورنده ايشتيراك ائتسينلر.

 

+ نوشته شده در 14 Jul 2008ساعت 12 PM توسط taymaz |
علم بررسي اشتباهات - پایان

علم بررسي اشتباهات (6)

جاي ترديد گذاردن براي هر چه كه از آن اطلاع موثقي نداريم.

اين اصل آن چيزهايي را دربرمي‌گيرد كه علم و تجربه صحت آنها را براي شخص و با گروه معين ثابت نكرده؛ و لذا شامل فرضيه‌ها، نقل قول، تعريف و تقبح از كسي يا چيزي و... مي‌باشد.

مجموعه‌ي اطلاعاتي كه ما بواسطه‌ي اشختص كسب مي‌كنيم از نظر تشخيص صحت و سقم چهار شكل دارد.

الف) انعكاس ذهني صحصح

الف)1- اطلاعات نادرست كه بنظر ما هم نادرست مي‌آيد.

الف)2- اطلاعات درست كه بنظر ما هم درست مي‌آيد.

ب) انعكاس ذهني غلط (فريب)

ب) 3- اطلاعات نادرست كه بنظر ما درست مي‌آيد.

ب)4- اطلاعات درست كه بنظر ما نادرست مي‌آيد.

آنچه از نظر اشتباه‌شناسي مورد نظر است، همان دو فرم آخر است. اين دو فرم در حقيقت يكي است. جاي ترديد باقي گذاردن براي هر چه كه از آن اطلاع موثق نداريم در حقيقت يكي از مظاهر مشخص اصل ممكن را حتم شمردن است.

هر اطلاعي شامل: موضوع عين اطلاع، واسطه‌ي نقل اطلاع به ذهن اطلاع يابنده و ذهن اطلاع يابنده است. از نظر موثق بودن اطلاع، اشتباه فقط در دو حلقه صورت مي‌گيرد؛ يكي در واسطه‌ي نقل اطلاع و ديگري در ذهن اطلاع يابنده. هر اطلاع و دانشي ولو در كاملترين حالت خود، هميشه از لحاظ‌هايي فقيرتر از موضوع اطلاع و موضوع دانش است. اين حكم را بايست هميشه در نظر داشت كه: انعكاس وقايع، حالتها و پديده‌ها ولو درست هم انجام گيرد، هميشه نارساتر و كم‌جانبه‌تر از عين است.

موقعي‌كه ناقل اطلاعات، انسان است؛ كيفيات ويژگيهاي موضوع عيني از دو ملاء ذهني مي‌گذرد: يكي از ملاء ذهني ناقل اطلاع و ديگري از ملاء‌ذهني گيرنده اطلاع. هر چه كه تعداد ملاءهاي ذهني منتقل كننده اطلاع بيشتر باشد، احتمال انكسار- فقيرتر شدن يا تورم اطلاع بيشتر است. ملاء‌هاي ذهني شامل محدوديت شناخت، تشخيص نادرست، غرض‌مندي، تعصب، بي‌علاقگي و ... است.

نه تنها اطلاع دهنده مي‌تواند آگاه يا ناآگاه در اطلاع و انعكاس واقعيت دخل و تصرف نمايد؛ بلكه خو و خصايص اطلاع گيرنده هم مي‌تواند بر اثر برخي نارسايي‌هاي معرفتي و ذهني خود، اطلاع دريافتي را فقيرانه و همراه با كمبود و يا بسيار قلو‌آميز منعكس سازد. از اين روست كه در كسب اطلاع از يك پديده و گزارش آن، نواقص و نارسائيها و خصلت ناقلين را بايد در صحت و سقم آن تاثير داد.

هر چه واسطه‌ي مابين دريافت كننده‌ اطلاع با گيرنده‌ي نهايي كمتر باشد احتمال تحريف اطلاع كمتر خواهد شد. همچنين اطلاع و دانش دريافت كننده اطلاع اگر با موضوع مرتبط باشد اطلاعات تخصصي‌تر و بهتر جمع‌آوري و ارسال مي‌گردد.

اصل احتياط

احتياط، يعني آماده نگهداشتن توجه و انديشه و منظور كردن تدابير براي مواجهه با پديده‌اي كه وقوع آن از لحاظ زمان، مكان و يا فرم مشخص نيست. (ممكن‌الوقوع) بديهي است هر احتياطي به حساب كاهش توجه به مسائل و كم‌اطلاعي معين انجام مي‌گيرد. از اين رو هر گونه بي‌احتياطي ناشي از بي‌اطلاعي معين و يا اهميت ندادن به نتيجه‌ي فعاليت معين مي‌باشد.

اصل احتياط، خود شامل عده‌اي از اصول تركيبي است؛ كه آنها بدينقرارند: 1- اصل كار را به موئي وابسته نكردن، بعبارت ديگر رعايت اصل ضريب اطمينان. 2- اصل منظور كردن حالات مختلف و بويژه منظور ساختن بدترين حالت در فعاليت‌هاي خود.

* ميانه‌روي: بدترين حالت و نتيجه را در نظر بگيريم و بنويسم. بهترين حالت و نتايج را در نظر بگيريم و بنويسيم. حالا حد وسط را نشانه بگيريم و شروع كنيم.

در كارهاي مهم، جز موارد اجباري نبايستي سرنوشت كار را به يك عامل وابسته كرد. سرنوشت كار مهم را به يك عامل وابسته نكردن اصلي است كه در فضانوردي دقيقا رعايت مي‌شود.

انسان معمولا بيشتر روي موفقيت‌ و بهترين حالت و شرايط كار و روي نتيجه‌ي مثبت فعاليت خود حساب باز مي‌كند و از اين رو است كه، هنوز كار  معيني را به پايان نرسانده و از نتيجه مثبت آن اطمينان حاصل نكرده؛ به طرح نقشه‌هاي طولاني برحسب نتايج احتمالي و مثبت موجود مي‌پردازد.

اصل منظور كردن بدترين حالت در فعاليت‌هاي خود از دو لحاظ مفيد است: 1- در طرح‌ريزي فعاليت‌هاي بعدي پيش‌بيني‌هاي لازم را بكنيم و سرنوشت كار را به تصادفات، احتمالات و حلقه‌هاي ضعيف نسپاريم. 2- واضح است كه در طرح نقشه حالات مثبت، بلكه بهمان اندازه حالات و نتايج منفي را نيز بايد منظور ساخت، زيرا اگر انسان از قبل خود را براي مقابله با رويدادها و نتايج منفي آماده نكند ممكن است اسير سراسيمگي و سقوط روحيه شود. كه اين خود باعث واكنشهاي احساسي متفاوت در افراد مختلف مي‌شود.

اصل انجام پيشاپيش كارها

هر كاري معمولا تركيبي از چند كار است. كه كارهاي جزئي دو نوعند:

1-     كارهايي كه آنها را از قبل مي‌توان انجام داد و آماده نگاهداشت، سپس در موقع معين آنها را ارائه نمود.

2-  كارهايي كه آنها را بعلل مختلف قبل از موقع نمي‌توان انجام داد. اينگونه اعمال را منحصرا در زمان معين بايد انجام داد. اين كارها ذخيره‌نشونده‌اند.

انجام كارهاي ذخيره‌شونده باعث كاهش محسوس اشتباهات و صرفه‌جويي در وقت است. همچنين رويدادها و وقايع پيش‌بيني نشده‌اي وجود دارد كه مي‌تواند شرايطي را فراهم آورد، تا اين كارهاي ذخيره‌شونده در زمان ديگري انجام نشود. براستي در زندگي چندين بار از اين اصل غفت كرده‌اين و ضربه خورده‌ايم؟

اصل ساده كردن بغرنجها

احتمال افزايش استباه در مواجهه با بغرنجها و پيچيدگيها بسيار افزايش مي‌يابد. ساده كردن منطقي و علمي (توسط يك گروه) انسان را به واقعيت نزديكتر مي‌سازد. بايد در نظر داشت كه، از نظر فلسفي هيچ پديده‌اي وجود ندارد كه بطور مطلق چنان ساده باشد كه مركب از پديده‌هاي ديگر نباشد.

شرط اول ساده كردن علمي و منطقي پديده بغرنج، تشريح ساختمان آن و شرط دوم و لاينفك آن تحليل و تعيين روابط عضوي و متقابل اعضاء پديده‌هاست.

W دنيا ، نه مخالف انسان است و نه موافق. بلكه بي‌طرف است.   نيچه

تجسم آگاهانه‌ي اوضاع

انسان معمولا اوضاعي كه قرار است يا ممكن است پيش آيد را در ذهن خود مجسم مي‌كند و بدين وسيله وضع احتمالي را بهتر احساس مي‌نمايد و تصميمات نسبتا واقعي‌تري مي‌گيرد و در نتيجه از برخي اشتباهات خود مي‌كاهد.

تجسم آگاهانه‌ي اوضاع موارد گوناگوني را داراست:

1-  تجسم هر چه دقيقتر ضرر و اشتباه احتمالي: هر چه بشر ضرر احتمالي را نسبتا بطور واضح و محسوس درك نكند، در كار مربوطه دقت و احتياط لازم را نمي‌كند. هر چه انسان بتواند، واضح‌تر، دقيق‌تر، مشروح‌تر و با تمام جوانب (مكان، زمان، رنگ، صدا، احساس و ..) مجسم سازد؛ بطور خودكار زمان و احتياط بيشتري را براي حصول نتيجه مثبت بكار خواهد برد. البته اين تجسم ذهني است.

2-  خود را در موقعيت ديگران گذاردن: از جنبه‌هاي مثبت تجسم اين است كه انسان در مناسبات متقابل با اشخاص، خود را در موقعيت آنها مي‌گذارد و واكنشها و خواستها را سنجيده و تا حدودي به آنها جامه‌ي عمل مي‌پوشاند و يا خود را براي مواجهه‌ با حالتهاي منفي افراد ديگر آماده مي‌كند. در آموز‌ش‌ نظامي و ارتش اين اصل يكي از اصول مهم است.

3-  توجه به امكانات مثبت يا منفي: كل مطلب اين است كه انسان استفاده بهتر از امكانات مثبت را ياد بگيرد و امكانات منفي را قبل از ظهور آنها شناسايي كند و آنها را در نطفه خفه كند. امكان منفي نهفته داراي دو ضريب است:

الف) ضريب به تحقق پيوستن: اين ضريب در حقيقت همان ميزان به تحقق پيوستن امكان منفي است.

ب) ضريب زيان.

امكاني كه ضريب زيان و به تحقق پيوستن آن بيشتر باشد؛ دقت بيشتري را طلب مي‌كند. منظور كردن دو ضريب عامل مهمي در كاهش اشتباهات است.

ضمنا هر چه علاقه و مسئوليت نسبت به چيزي يا فعاليتي بيشتر باشد و در انسان بطور خودبخودي توجه و دقت نسبت به كشف امكانات منفي و دو ضريب بيشتر مي‌شود. علاوه بر علاقه، استعداد شخص در كشف دو ضريب مذكور حداكثر ثمربخشي را ارائه مي‌كند.

اصل آزمايش و كنترل فعاليت

براي اطمينان از درستي هر فعاليت مهم، دو اقدام ضروري است. يكي آزمايش و تمرين قبل از انجام فعاليت و ديگري كنترل كه پس از آن صورت مي‌گيرد. آزمايش و تمرين اقدام اطميناني مقدم و كنترل اقدام اطميناني موخر است.

مادامي كه نقشه و فكر انسان از محفظه‌ي مغز بيرون نيامده و با جهان خارج تماس نگرفته (عملي نشده) نمي‌تواند صحت و سقم خود را بطور مطمئن نمايان سازد. عمل كردن معيار صحت است. آزمايش و تمرين، عملي بي‌زيان و كم‌زيان است.

آزمايش و تمرين براي آنكه حداكثر نتيجه خود را به بار آورد بايستي هر چه بيشتر با فعاليت اساسي و شرايط واقعي نزديك باشد. نبايستي به هيچ شخص، وسيله، شيوه و پديده‌ي آزمايش نشده وظيفه‌ي مهم، قاطع و حياتي موكول نمود.

سوال: اگر حماسه‌ي خردادماه 1385 ملت آزربايجان را يك آزمايش بزرگ، در نظر بگيريم چه درسها، آموزه‌ها و تجربياتي‌ براي ساير فعالان و حركتهاي آتي خواهد داشت؟

اصل رعايت نظم و ترتيب

اصل نظم و ترتيب دو جنبه‌ي اساي را داراست:

1-     جانب اشتباه‌شناسي

2-     جانب زيبايي‌شناسي

نظم و ترتيب يكي از مهمترين عوامل و شرائط ارتقاء راندمان كاري است. با فقدان نظم و ترتيب راندمان كار شديدا سقوط مي‌كند، اتلاف وقت و فراموش‌كاري بسيار زياد مي‌شود. در حقيقت با رعايت نظم و ترتيب، عمر انسان و يك گروه افزايش مي‌يابد. بايستي سيستم آهنين نظم و ترتيب را در همه امور خود رعايت نمائيم و از هوي‌ و هوس و تنبلي خود بكاهيم.

اصل منظور كردن عدم تصادم اعمال

معلوم است هر عملي از لحاظ زمان و مكان در فرجه‌ي معيني انجام مي‌گيرد. بايستي كوشيد براي هر عملي، مناسبترين فرجه‌ي زماني و مكاني را اختصاص داد. هنگامي كه به هر علتي اعم از خارجي و يا داخلي، عيني و يا ذهني، براي عملي زمان كمتر از ميزان لازم اختصاص داده شود؛ قالب زمان براي عمل تنگ‌تر شده و اغلب به برخي اجزاء آن و كيفيت عمل آسيب مي‌رساند. براي انجام هر عمل مسئوليت‌داري ضروري است، نه تنها طبق برنامه، زمان و مكان تعيين گردد بلكه به مقدار معيني ذخيره‌ي زماني را منظور كرد. اين كار باعث عدم تصادمات زماني و مكاني وقايع خواهد شد.

اصل بي‌اطلاع نماندن از اشتباه خود

هر فردي برحسب امكانات مادي، معنوي، مقامي و اختيارات خود به اندازه‌اي معين گرفتار پوشاندن اشتباهاتش از جانب اطرافيان و زيردستانش مي‌باشد. اگر آن شخص مستبد باشد اين خطر بيشتر مي‌شود.

بي‌اطلاع ماندن از اشتباهات و تاثيرات آن بهر علتي كه باشد موجب بقاء و رشد و گسترش آن خواهد شد.

* كتمان اشتباه از دوست، دشمني با او و آشكار كردن اشتباه دشمن نيز دوستي با اوست.

اشتباه انسان به شيوه‌هاي ديگري نيز مي‌تواند از او مكتوم بماند؛ مانند انجام اشتباه با يك كار درست، يا هر چيز ديگري كه بتواند توجه انسان را از اشتباه منحرف سازد.

* بگذاريد نه پيروزي و نه شكست، نه كاميابي و نه ناكامي، تعادل و عدالت فكري را در تميز صحيح از اشتباه از ما سلب نكند.

اصل محدود نشمردن فرم ظهور پديده‌ها

فرم ظهور پديده‌ها از لحاظ زمان، مكان و ظاهر خود مي‌تواند گوناگون باشد. فرم ظهور پديده‌ها به تعداد انسانهاي روي زمين است و شايد بيشتر.

در جنگ و سياست آنچه غافلگيري نام دارد همين ظهور فرم جديدي از اشتباه است. مانند جلو يا عقب انداختن حمله و يا پايتك و يا استراتژي‌ها و تاكتيك‌هاي مختلف عقب‌نشيني و حمله.

اصل مقايسه و نسبيت

در تاريخ بسيار پيش آمده كه كشوري از رشد خود در موراد معين سرمست شده و به خود باليده است؛ بدون اينكه رشد ديگر كشورها را در همان مورد منظور نكرده باشد و سپس هنگاميكه كار به مسابقه‌ - مقايسه و يا حتي به مقابله رسيده با شكست جدي مواجه شده است. اين مثال اصل مقايسه و نسبيت را بوضوح روشن مي‌كند.

اصل مقايسه و نسبيت زماني صحيح است كه به حد اعلاي منطقي و علمي صورت پذيرد. اطلاع حداكثر از پديده‌هاي همگون و مربوط و در مقياس حداكثر خود انجام گيرد. مقياس مي‌تواند در محله، شهر، كشور، بين كشورها و قاره‌ها صورت گيرد.

ايده‌آل فرض كردن پديده‌ها

ايده‌آل فرض كردن يعني همان بي‌عيب تصور كردن يك پديده است. به بيان ديگر تعميم ذهني چند جانب پديده بر همه‌ي جوانب آن است. ايده‌آل فرض كردن و انكار دربست يك پديده نقاط مقابل واقع‌بيني هستند.

ذهن بشر هماره به دنبال ايده‌آلهاست. ايده‌آل‌جويي تا آنجا كه موجب تكميل و تصحيح جوانب زندگي است، يك محرك ذهني مثبت و مفيد بشمار مي‌آيد ولي آنجا كه انسان واقع‌بيني خويش را از دست دهد زيان دارد. (مانند تقدس بخشيدن به برخي اشخاص، مرامها،يا حركات اجتماعي - سياسي و ...)

ايده‌آل فرض كردن شخصي يا پديده‌اي، استقلال انديشه اشخاص را به طور مشخص و معيني (زياد و يا كم) مي‌گيرد. (تقليد كوركورانه) و هنگاميكه انسان متوجه مي‌گردد پديده‌ي ايده‌آل او معيوب از آب درآمده تا حدود معيني دچار ياس و بدبيني كلي مي‌شود. اين ياس و نااميدي مي‌تواند در مقياس جامعه نيز صورت گيرد.

حكمتهاي ملي يا ضرب‌المثلها و نقش آنها در جلوگيري از اشتباه

ضرب‌المثلها و داستانهاي كوتاه عبرت‌آميز تا بوجود آمدن علم اشتباه‌شناسي مهمترين وسيله‌ي جلوگيري از اشتباه بوده است و هم ‌اكنون نيز بسيار راهگشا هستند.

حكمت‌ها، تجربيات قرنهاي بيشمار مردم را تعميم مي‌دهد و شيره و جوهر خرد مردم بيشماري از ديرباز است و اكثرا حاوي تائيد و يا نفي و امر و نهي كاري است.

حكمتها داراي مشخصات زير هستند:

1-  سادگي: الف) مفهوم بودن لغات. ب) مفهوم بودن محتوي پ) روان بودن آن از لحاظ تلفظ و قابليت بيان آن با لفظ گفتگو

2-     پرمغزي يا غني بودن از لحاظ محتوي.

3-     كوتاهي بيان يا قصار كلمات.

4-     بدعت و زيبايي بيان و جنبه‌ي هنري داشتن آن.

5-     فارغ بودن از كلمات و تشبيهات مستهجن.

6-     با تجربه شخصي مردم تائيد مي‌گردد.

حكمتها مي‌توانند راهنماي كلي باشند و نه راهنماي مشخص و نبايد آنها را دربست قبول كرد.

آنچه كه تورگينيف در نامه‌ي خود به تولستوي در سال 1875 نوشته است مي‌خوانيم: (( كساني سيستم را گرامي مي‌شمارند، كه قادر نيستند خودشان حقيقت را دريابند و لذا در صدد هستند كه دنبال حقيقت را بگيرند. سيستم مانند دنباله‌ي حقيقت است؛ ولي حقيقت مانند مارمولك است كه وقتي دمش را مي‌گيريد دم خود را مي‌گذارد و فرار مي‌كند. زيرا مي‌داند بزودي صاحب دم جديدي مي‌شود. ))

تكرار و شنيدن ضرب‌المثلها از دوران كودكي و به زبان مادري موجب درك بهتر آن مي‌شود. زيرا ترجمه حكمتها و يا بكار بردن حكمتها به زباني غير از زبان مادري انسان را از درك بهتر آنها محروم مي‌كند.

W دنيا به حرف كسي گوش مي‌دهد كه داراي اراده‌اي قوي است و مي‌داند به كدامين سو مي رود.   گاليله

ضرب المثلهای تورکان در مورد سگ و گرگ.

- ايت قورخاندا چوخ هوره‌ر – سگ وقتي مي‌ترسد پارس مي‌كند.

– آج قورت کیمی باخما – مانندگرگ گرسنه نگاه نکن.

– قوجا قوردا بنزه‌ییر – شبیه گرگ پیر است.

--  قورت دی قویون دونی گئییب – گرگی است که لباس گوسفد پوشیده است.

– قویونی (يا قوزونو) قوردا تاپیشیریر – گوسفند را (يا بره را)  به گرگ سپرده است.

- آیی گلدی، قورت گئتدی – خرس آمد و گرگ رفت.

- قوردون گؤزو، قارا قوزونی،  قاراگئجه‌ده، قارا زمی‌ده  سئچر – گرگ، بره سیاه را در زمين سیاه می بیند.

– قورت ایته دئدی بورنووون ایی‌سین وئر منه، گوزومون ایشیقین وریم سنه. ایت دئدی اوندا گلیب قویونی طویله ده یئیرسن- گرگ به سگ گفت بوی دماغت را بمن بده من نور چشمم را بتو می دهم . سگ گفت آنوقت تو می‌آيي و گوسفند را در طویله می‌خوری .

– ایته دئدیلر نیه هورورسن، نیه دالی‌دالی گئدیرسن؟ دئدی هم قورخودورام همی ده قورت دان قورخورام – به سگ گفتند چرا پارس می کنی و چرا عقب عقب می روی ؟ جواب داد که گرگ را می‌ترسانم و خودم نیز می‌ترسم.

­- قوردا دئديلر گئت قوزيلاري اوتا، آغلادي، دئدي آخي سيز دئيرسيز آمما من اينانميرام: به گرگ گفتند برو بره‌ها را بچران، زد زير گريه، گفت آخه شما مي‌گين اما من باورم نمي‌شه.

شاعر همه‌دان، بابا طاهر عریان در دوبیتی زیبائی می‌گوید:

             هـر آن کـو عاشقه از جون نترسـه     نه از بند و نه از زنـــــدون نترسهدل        عاشــــق بوه گـــــرگ بیابون                     که گرگ از هی هی چوپون نترسه.

پایان

+ نوشته شده در 19 May 2008ساعت 9 PM توسط taymaz |
علم بررسي اشتباهات (5)

علم بررسي اشتباهات (5)

تمرين: اگر كسي اين مطالب را به خاطر اينكه به پارسي نوشته شده است مطالعه نكند، مرتكب چه نوع اشتباهي شده است؟ آيا اصولا  ايشان مرتكب اشتباه شده است و يا اينكه نظر وي محق مي‌باشد؟

برخي اصول و شيوه‌هاي جلوگيري از اشتباهات اجتناب‌پذير

قبل از آغاز اين بحث بايد خاطر نشان نمايم كه اشتباه‌شناسي نمي‌توان بطور مطلق از وقوع اشتباهات جلوگيري نمايد اما مي‌تواند برخي طرق و شيوه‌هاي كاهش از بروز اشتباهات اجتناب‌پذير را ارئه نمايد. اينك برخي از شيوه‌هاي جلوگيري از وقوع اشتباهات مطرح مي‌گردد.

توجه به آژير يا علامت اشتباه

علامت بروز اشتباهات به دو نوع ذهني و عيني تقسيم مي‌شوند. علامت ذهني شامل حدس زدن اشتباه و حس نگراني از آن. اين حس‌ها بيستر هنگام شوخي‌هاي خطرناك در ذهن ايجاد مي‌شود. مي‌توان با ثبت آن حالت در ذهن، ترمز ذهني مناسبي در برابر برخي اشتباهات ايجاد نمائيم.

حداكثر نتيجه‌اي كه مردم در مورد اشتباه آژيردار مي‌گيرند، عدم تكرار آن اشتباه با همان فرم است و نه اينكه اشتباهات آژيردار را زير ذره‌بين قرار دهند و بزرگ نموده و به آن فكر كنند. بي‌توجهي به هشدار كم‌محسوس از آنجا ناشي مي‌شود كه مردم براي جلوگيري از اشتباه فقط به كمك ذهن خود اتكاء و اطمينان مي‌نمايند و از عوامل عيني جلوگيري از اين اشتباهات استفاده نمي‌كنند. هر كس مي‌بايستي بطور مشخص علل بي‌توجهي به اين هشدارها را در خود جستجو نمايد، برخي از علل مذكور عمومي و برخي ديگر انفرادي و خصوصي است. اگر مي‌بينيم ليواني در جاي مناسب خود قرار ندارد و احتمال افتادن و شكستن آن وجود دارد؛ اگر نسبت به اين موضوع بي‌تفاوت باشيم؛ حتي اگر آن ليوان نيفتد و نشكند در اينجا به آژير ذهني و عيني خود بي‌توجهي نشان داده و ذهن به اين بي‌توجهي عادت و در نتيجه شما به بسياري از اشتباهات با فرم و محتواي شبيه حادثه فوق بي‌توجه خواهيد شد. اما اگر نسبت به اين موضوعات به ظاهر كوچك حساسيت لازم را نشان دهيم؛ حساسيت ذهن افزايش مي‌يابد و شما چيزهايي را حس مي‌كنيد و يا مي‌بينيد كه ديگران قادر به درك آنها نيستند.

شناختن عامل جديد

عامل جديد پديده‌ايست كه در زمره پديده‌هاي معمولي و عادي فعاليت ما، يا يك موضوع و يك شيء نيست. اين عامل تابحال به وقوع نپيوسته است. اكثريت اشتباهات در حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي و .... ناشي از ورود عامل جديد است.

شناختن عامل جديد يعني چه؟ شناسائي تاثيرات عامل جديد بر فعاليت انسان، بعبارت ديگر شناختن عامل جديد بمعناي شناسائي تاثير عمومي اين عامل از يك سو و تاثيرپذيري فعاليت و موضوع فعاليت ما از سوي ديگر است. اين تاثير بايد هم در سطح و جوانب مختلف و هم در عمق و حلقه‌هاي متوالي فعاليت انسان منظور گردد.

عامل جديدي كه در فعاليت يا موضوع فعاليت وارد مي‌شود، به هر اندازه و ترتيب كه به ذهن ما انعكاس يافته و يا بطور غلط انعكاس يافته خطر اشتباه را در بر دارد. بايستي در برابر عامل جديد حساسيت دردناك داشت تا بتوانيم تفاوتها و تغييرات كوچك آن را در فعاليت، شرايط و موضوع احساس كنيم.

عامل جديد مي‌تواند با كندي و بطور محسوس و يا سريع وارد شود. آهنگ ورود عامل جديد يعني سرعت ظهور آن مي‌تواند موجب سنگيني و يا سبكي اشتباه و ضرر شود. عامل جديد در برخي موارد موجب جلوگيري از اشتباه شود؛ زيرا با ورودش فرصت كنكاش و پيدا كردن موارد آسيب‌پذيري فعاليت و حركت را به شما بدهد. پس در صورت ورود عامل جديد سعي كنيم سرعت ورود آنرا بگيريم و تا آنجا كه امكان دارد فرم آنرا تغيير دهيم. هر كس يا گروهي مي‌تواند در بدترين شرايط و در لحظاتي كه احساس مي‌كند شكست خورده، عامل جديد را كشف و وارد بازي كند و به اصطلاح از شكست خود به نفع خود و يا با قدرت آسيب‌پذيري كم استفاده كند.

كسب اطلاع

هر فعاليت آگاه انسان هنگامي با حداقل اشتباه انجام مي‌گيرد كه در آن حداكثر اطلاع پيرامون شيوه، وسيله، موضوع، محيط و هدف فعاليت به دست آيد.

1-  درستي اطلاع: بدست آوردن اطلاع بايستي حتي‌المقدور مستقيم و كم واسطه انجام گيرد. بخصوص در موارد پرمسئوليت و مهم بايستي همگي احتمالات دخل و تصرفي كه در اطلاع مي‌تواند وارد شود منظور نمود. بايد ضريب تحريف هر موضوع و اطلاعي منظور گردد. از وسائل كسب اطلاع موثق آنستكه بوسيله چند منبع صورت گيرد.

2-     تازگي اطلاع: هر اطلاع عمري دارد. مدت زمان مفيد بودن اطلاع عمر اطلاع است.

3-  دقت اطلاع: كسب اطلاع از هر موضوع هنگامي با موفقيت بيشتر صورت گيرد كه كسب كننده اطلاع كارشناس آن موضوع باشد. اگر در يك فعاليت هر چه بدانيم كه چه نمي‌دانيم در آن كار بيشتر احتياط خواهيم كرد. وقتي مي‌دانم نمي‌دانم يكبار جهل دارم؛ هنگاميكه نمي‌دانم كه نميدانم دو جهل دارم. دو بار نادانم. ضرر جهل و اشتباه را متحمل مي‌شوم. يك شخص بايد از همه رشته‌ها اطلاعات كم و مفيد و در يك رشته كارشناس باشد.

اينك ببينيم چگونه مي‌توان عواملي را كه موجب قطع فعاليت و آسيب رساندن به آن مي‌شوند و هر فعاليت بطور مشخص كشف كرد و از آن پرهيز نمود. (آسيب‌شناسي)

واضح است كه هر فعاليتي مجموع‌اي از اجزاء و حلقه‌هاي خود است. بر اين اساس بايستي قبل از همه ساختار فعاليت مورد نظر را دقيقا تشريح كرد و اجزاء تركيبي آن را دقيقا كشف نمود. هر چه تشريح وسيعتر و دقيقتر صورت گيرد همانقدر پيش‌بيني آسيب‌پذير و عواملي كه مي‌تواند اين فعاليت را قطع و يا متوقف كنند بيشتر امكانپذير مي‌شود. در هر فعاليتي آسيب‌پذيري فراواني وجود دارد. بايد در هر حلقه‌ي آسيب‌پذير فعاليت، جانشين مناسبي يافت. هنگاميكه در فعاليت ما حلقه‌ي آسيب‌پذير مي‌باشد اگر جايگزيني مناسب با آن مشخص نكنيم سرنوشت تمام فعاليت به آن حلقه وابسته مي‌شود. به جايگزين مناسب حلقه‌ها ضريب اطمينان اطلاق مي‌شود.

اصل رعايت ضريب اطمينان:

ضريب اطمينان به مفهوم فلسفي وسيله عمل، نقشه و خود عمل را دربرمي‌گيرد. ضريب اطمينان به زبان ساده همان محكم‌كاري است؛ يعني تامين قبلي نقصان وسائل عمل، نقشه و خود عمل.

تمرين: اگر در مراسم سالگرد ستارخان در سال 86، فعالين حركت ملي آزربايجان در قم، احتمال بازداشت آيت‌ا.. عظيمي قديم را پيش‌بيني مي‌كردند و شخص ديگري را بجاي ايشان مسئول برگزاري مراسم تعيين مي‌كردند؛ ضريب اطمينان مراسم و احتمال بازداشت‌ها تا چه ميزاني قابل ارزشيابي مي‌بود؟

هر يك از حلقه‌هاي كار برحسب اهميت و آسيب‌پذيري‌اش بايستي داراي تعداد لازمي جانشين باشد و جانشين نيز حتي‌المقدور بايستي طوري باشد كه با از كار افتادن حلقه‌ي مربوطه،‌ با صرف حداقل وقت و حتي‌المقدور بطور خودكار بكار افتد.

حداقل ضريب اطمينان چيست؟ حداقل ضريب اطمينان عمل هنگامي موجود است كه اطمينان از بخشها و حلقه‌هاي فعاليت ما فقط در برابر عوامل معمولي منظور شده باشد.

طرز پرداختن به ريسك:

ريسك انجام كاري است كه موفقيت آن قطعي نيست و سرنوشت آن به احتمال و تصادف وابسته است. لذا اساس ريسك احتمال و تصادف در نتيجه‌ي بي‌اطلاعي است. ريسك در مواردي موجه و ضروري است كه يگانه راه احتمال موفقيت را در بر داشته باشد و عدم توجه به آن بطلان قطعي كار باشد. اين ريسك را منطقي يا اجباري مي‌نمائيم.

ريسك غيراجباري حتي اگر با موفقيت همرا باشد از نظر اصولي، اشتباه است. يكي از علل پرداختن به ريسك غيرمنطقي ناشكيبايي است. توجه نمائيم كه هر گونه نقض ضريب اطمينان، ريسك است.

بين ريسك و ضريب اطمينان، نسبت معكوس وجود دارد. اگر در كارهاي كوچك و جزئي خود ريسك را شناسايي كنيم، در موارد مهم و حياتي نااگاهانه به ريسك غيرمنطقي نخواهيم پرداخت.

تاثيرات عمل و نتايج آن

انسان معمولا نتايج نسل اول فعاليت خود را مدنظر قرار مي‌دهد و همين تنگ نظري است كه اشتباهات فراواني را در بطن خود پرورش مي‌دهد. اشتباه‌شناسي در منظور كردن نسلهاي متوالي نتيجه عمل، شيوه شطرنج بازان را توصيه مي‌كند؛ كه در هر بازي شيوه چندبعدي را منظور مي‌كنند.

برخي فعاليتها نتيجه نسل اولشان مفيد و بقيه نسلها خنثي و يا مضر است. بالعكس نتيجه و تاثير نسلهاي ابتدايي كم و يا مضر و نسلهاي بعدي آن مفيد و در سمت هدف است. پس نبايد زود تصميم‌گيري كرد و به نتيجه ذهني رسيد.

براي آنكه در فعاليت‌هاي خود حتي‌المقدور از انجام اعمال ضمني زائد در امان بمانيم بهتر است از قبل دامنه‌ي تاثير عمل خود را منظور سازيم و ببينيم چه چيزها و چه كساني را دربرمي‌گيرد.

هر شخص در زندگي فردي و يا اجتماعي با مسائل فرعي و تركيبي‌اي كه در كل هدفي را تشكيل مي‌دهد مواجه است. اين مسائل بر دو نوع عمده مقدم و موخر تقسيم مي‌شوند. مسائل فرعي مقدم آنهايي هستند كه حلشان شرط حتمي حل مساله است و پس از حل آنها و بدنبالشان مسائل فرعي موخر ظاهر مي‌شوند كه حلشان ساده‌تر مي‌شود، چون وابسته به مسائل مقدم هستند. براي روشنتر كردن اين موضوع كه زمان و نوبت حل اين مسائل و انجام و يا برخورد با آن بدرستي انتخاب شده و يا نه، ميبايستي ديد كه اين مساله مار را به حل مساله نزديك مي‌كند و يا از آن دور مي‌كند.

علل نقض اصل پرهيز از برخوردهاي فرعي و بدون خط‌مشي از اينقرارند:

1-  تسلط احساسات بر عقل. احساسات مانند سيم تار با ضربات كوچكي به صدا در مي‌آيد و واكنشهاي متفاوتي را بوجود مي‌آورد. كنترل احساسات مي‌تواند كمك شاياني در زندگي فردي و اجتماعي به ما نمايد. بايد احساسات و دلايل بيداري آنها را بررسي كرد و از آنها به نفع پيش‌برد اهداف استفاده كرد.

2-     ابتلا به عادات و هوسهاي منفي.

3-     عدم تشخيص مسائل فرعي مقدم و موخر كه با مطالعه و كسب اطلاع قابل پيشگري است.

4-     فراموشي.

W تانري! حايات يولونو بانا گؤستر؛ چونكو اؤزوم اؤلومون يولون بيليرم. 

از دست ندادن امكانات و مقدورات

امكانات و مقدورات يا خام‌اند و يا آماده. امكان آماده مانند ماشيني است كه آماده كار است و امكان خام، در آن ماشين ريخته شده و پس از انجام فرآيندهايي بر رويشان به هدف يا ابزارهايي براي نيل به هدف تبديل گردند.

نحوه استفاده از هر دو امكان نياز به كسب اطلاعات دارد و امكانات خام به كسب اطلاعات بيشتري نياز دارند. تجربه، دانش و استعداد سه عاملي هستند كه ميزان آشكاري امكانات و مقدورات را براي هر فرد يا گروهي مشخص مي‌كند. نكته‌ي مهمي كه وجود دارد اين است كه اين امكانات و مقدورات هميشه در دسترس انسان نيست. از دست ندادن امكانات و مقدورات و زايل نساختن آنها يكي از اصول بسيار مهم اشتباه‌شناسي است.

بايد توانست امكانات و مقدورات را در پوشيده‌ترين حالتشان كشف كرد و از آنها استفاده نمود. اين خصوصيت انساني را ابتكار مي‌نامند. ابتكار و دانش بر يكديگر تاثير رشد دهنده و محرك دارند.

نبايستي در استفاده از امكانات سهل‌انگاري شود.

اين اصل در نظر بسيار ساده است اما عده‌ي كمي به آن توجه دارند.

مثال: در مبارزات مخفي هنگاميكه يكي از دو طرف نقشه‌ي ديگري را كشف كند، اگر طرف كشف كننده هوشمند باشد از اين كشف استفاده جزئي نمي‌كند و در نتيجه طرف ديگر را تا هنگاميكه حداكثر استفاده را نبرد، متوجه افشاء نقشه‌اش نمي‌كند.

علت فاسد و حرام كردن امكانات و مقدورات:

1-  علل عقلي: انسان بعلت كمبود تجربه نداند و يا نتواند به‌ موقع و درست از امكان استفاده نمايد. و يا اينكه از عمر مفيد آن امكان اطلاع نداشته باشد.

2-  علت رواني: به شكل ذوق‌زدگي و ناشكيبايي بروز مي‌كند. انسان به علت موفقيت دچار ذوق‌زدگي شده و مراحل بعدي هدف را فراموش كرده و امكانات هم از دست مي‌رود.

از جمله عواملي كه در انسان موجب از دست دادن امكانات مي‌شود بدينقرار است:

1-  تنبلي فكري يا بدني: اغلب پيش مي‌آيد كه انسان بعلت تنبلي در انجام يك كار كوچك فكري يا بدني ناچار مي‌شود كار بيستري انجام دهد.

2-  رودربايستي و حجب بي‌جا: رودربايستي و حجب كه در چهارچوب يك پديده‌ي رواني و اخلاقي مثبت مي‌باشد، اگر تحت كنترل قرار نگير مي‌تواند به عامل اصلي از دست رفتن امكانات قرار گيرد. در حركت ملي بايد حد و مرز درخواستها و خواهشها تعريف گردد. همچنين قدرت گفتن " نه" در تك تك فعالان تمرين و تقويت شود. يعني به همان راحتي كه در برابر خواستهاي مثبت كسي جواب مثبت و بله مي‌دهيد بايد تمرين شود كه در برابر خواستهاي غيرمنطقي و علي‌الخصوص در جايي كه درخواستي به ضرر حركت ملي‌ مطرح است قاطعانه جواب منفي بدهيم.

امكانات و موفقيتهايي كه موجب تخدير و سستي و بي‌حالي انسان مي‌شود كدام است؟

معمولا آن امكان و موفقيتي كه كم و با سختي زياد بدست مي‌آيد؛ حالت تخدير را در انسان باعث مي‌شود و اين جريان مانند آن است كه انسان پس از رنج و سختي بسيار، خسته مي‌شود و احتياج به استراحت دارد و بايستي استراحت كند.

بزرگ‌انگاري و كوچك‌انگاري مقدورات و امكانات

علت شعوري اين دو فرم اشتباه واحد، محدوديت دانش و تجربه و كمبود استعداد در تعميم درست مي‌باشد. و اما علت رواني اين دو فرم اشتباه مشترك نيست. بدين شكل كه معمولا علاقه شديد و اميدواري فراوان به انجام يك كار علت روحي بزرگ‌انگاري و ياس علت روحي كم‌انگاري است. حتي در نتيجه نگاه تك بعدي به يك امكان مي‌تواند باعث اين اشتباه شود. نگاه ما به يك امكان بايد چندبعدي و به فكر تبديل آن به امكان و مقدرات بيشتر باشيم.

افراط و تفريط امكانات و مقدورات

استفاده نامعقول از امكانات و مقدورات هستند. البته از نظر اشتباه‌شناسي، از دست دادن امكان كمتر سودمند ولي بيشتر واقعي براي بدست آوردن امكان بيشتر سودمند ولي كمتر واقعي، شامل چند اشتباه است. اولي از دست يك امكان واقعي، دومي يك اشتباه ذهني و عملي، تصميم‌‌گيري احساسي و نه عقلاني. در اينجا افراط و تفريط بعد ديگري به خود گرفته است. گره اصلي مساله در تشخيص واقعيت‌پذيري امكان است كه در بسياري موارد به علم خالص تبديل مي‌شود و اطلاعات و استعداد خاص از انسان تبديل مي‌كند. براي مثال اگر روزي سران دولت ايران تصميم‌ بگيرند كه اصل 15 اجرا گردد، حوزه اين امكانات جديد كاملا علمي و كارشناسي مي‌شود. آيا آمادگي آنرا داريم؟

تميز دادن ممكن از حتم (احتمالات از حتميات)

قبل از ورود به موضوع، توضيح مطلب زير اهيمت دارد.

رابطه امكان و واقعيت: براي اينكه پديده‌اي بظهور برسد؛ ابتدا بايستي امكان ظهور را دارا شود. بدين ترتيب امكان، مرحله اوليه واقعيت و وقوع را تشكيل مي‌دهد. بعبارت ديگر هر واقعيتي دو بار متولد مي‌شود؛ ابتدا بشكل امكان و سپس بشكل خود، يعني به تحقق پيوستن امكان. آنچه را واقعيت مي‌نامند كه شامل تولد دوم باشد. دو نوع امكان وجود دارد.

الف) امكاني كه حتما به واقعيت مبدل مي‌گردد، را حتمي‌الوقوع مي‌ناميم.

ب) امكاني كه تبدل آن به واقعيت حتمي نيست يعني ممكن است بواقعيت مبدل گردد، را ممكن‌الوقوع مي‌ناميم.

امكانات حتمي‌الوقوع از نظر شعوري دو نوع‌‌اند: 1- شناخته شده و 2- شناخته نشده. بديهي است كه مقياس امكانات حتمي‌الوقوع شناخته شده براي هر فرد نسبت مستقيم با تجربه و دانش او دارد. از آنجا كه امكانات حتمي‌الوقوع شناخته شده بي‌نهايت است، اشتباهات ناشي از بي‌اطلاعي آنها نيز مي‌شود.

تمرين: به ثمر رسيدن مبارزات و خواستهاي به حق ملت آزربايجان جنوبي، جزء كدام گزينه است؟ ممكن‌الوقوع و يا حتمي‌الوقوع؟ اگر ممكن‌‌الوقوع باشد چه راههايي آنرا به حتمي‌الوقوع شدن نزديك مي‌كند؟ اگر حتمي‌الوقوع است؛ آيا حتمي‌الوقوع شناخته شده است و يا شناخته نشده؟ اگر شناخته نشده است، چه راههاي براي نزديك‌تر شدن به حالت شناخته شده پيشنهاد مي‌كنيد؟

بشر در مورد امكانات حتمي‌الوقوع شناخته شده فقط از اين لحاظ مي‌تواند اشتباه نكند كه وقوع آنها را حتمي‌ مي‌شمارد و اين حقيقت وقوع را كه كم يا بيش ولي در هر صورت در نظر مي‌گيرد و اما بدبختي در آنست كه تنها اطلاع از حتميت وقوع يك امكان و عمل كافي نيست و از جمله زمان، مكان و چگونگي وقوع امكان نيز نقش مهم و گاه اساسي را ايفا مي‌كند، زيرا اگر مخالف اطلاع داشته باشد كه فلان امكان‌حتمي‌الوقوع كي، كجا و چگونه صورت مي‌گيرد با بكار انداختن تدابير به حقيقت پيوستن شدن آن امكان آن را حداقل به تاخير مي‌اندازد. امكانات ممكن‌الوقوع منبع پايان‌ناپذير اشتباهات بشر است.

در مورد حتميت و امكان اشتباه، از دو طرف مي‌تواند روي دهد:

1-    حتمي را ممكن شمردن .

2-    ممكن را حتمي شمردن.

موارد اشتباه اولي بمراتب كمتر از اشتباه دوم است و لذا تكيه ما روي همين اشتباه دوم است كه هر كس يا گروهي بنوعي گرفتار آن است و اغلب متوجه نمي‌شود. علت فلسفي اين اشتباه در آنست كه انسان جهان خارج را با همگي موجوديهايش و واقعياتش در ذهن خود منعكس نمي‌كند و قانون فلسفه‌ي واقع‌گرايي معاصر مبني بر تاثير متقابل پديده‌هاي جهان را عملا منظور نمي‌سازد، هر چند ممكن است بطور ذهني آنرا قبول كند. و اما علتهاي فرعي و مشخص ممكن را حتم شمردن، بدينقرارند:

1- تكرار يك پديده (واقعه، عمل و حالت) بدون تغيير محسوس در آن، يعني شخص بدون اينكه منظور سازد كه عوامل متعددي مي‌تواند در اين پديده دخالت كند و آنرا به انحراف بكشد، آنرا به تناوب و بدون تغيير انجام دهد. ( منظور نكردن ضريب اطمينان). هنگاميكه وقايع بدون تغيير محسوس تكرار مي‌شوند ذهن انسان از امكان تاثير عوامل تازه در آنها غافل مي‌شود و بعبارت ديگر هر واقعه پس از چند بار تكرار بطور ناخودآگاه همچون واقعه تغييرناپذير در ذهن جلوه مي‌كند و لذا انسان انتظاري در تغيير آنها ندارد.

2- علاقه انسان به جانب اميدبخش موضوع و نفرت وي از جانب ياس‌آور آن.

3- منظور نكردن حلقه‌هاي ضعيف در پديده‌ و زنجير يك عمل و اين خود از دو چيز ناشي مي‌شود: يكي از كمبود دانش و ضعف انديشه و ديگر متمركز و جلب شدن حواس به برخي از جوانب موضوع كه در نتيجه آن از توجه به جوانب ديگر كاسته مي‌شود. (علت رواني). در هر صورت اصلي‌ترين علت حتم شمردن ممكنات، كم‌‌دانشي و بي‌اطلاعي است.

براي جلوگيري از غافلگير شدن در برابر احتمالات و ممكن‌ها دو راه وجود دارد:

1-  كوششهاي جداگانه براي تشخيص انواع ظهور آنها: البته مفيد است ولي در عين حال داراي اين عيب است كه انسان معمولا همگي ممكنات و احتمالات و علتهاي آنها را نمي‌تواند بيابد و تشخيص دهد و لذا باز هم در برابر احتمالات و ممكنات مي‌تواند غافلگير شود.

2- متد خنثي كردن كلي تاثير ممكنات و احتمالات يا اصل پيشگيري از احتمالات اشتباه‌آميز همگروه در منبع آنها: اين اصل بدينقرار است كه انسان بيهوده به كاوش يكايك اشكال وقوع احتمالات و ممكنات نمي‌پردازد، بخصوص كه كشف همگي اشكال آن اكثرا غيرممكن است. بلكه با توسل به يك وسيله كلي از وقوع همه امكانات مضر در رشته‌ي معين جلوگيري مي‌كند.

W بزرگترين اشتباه اين است كه از اشتباه بترسيم.  آلبرت هيوبار

منظور كردن اهميت و نقش پديده‌ها

مشكل بودن رعايت اين اصل در همان سادگي آن است. اما منظور كردن اهميت و نقش پديده‌ها بطور آگاهانه و فعال هسته اساسي بررسي حاضر را تشكيل مي‌دهند. در هر رشته‌هاي زندگي اعم از سياسي، علمي، اجتماعي و .... بايستي موضوعات اساسي و مهم را نه بطور خودبخودي بلكه آگاهانه و فعال تشخيص داد و سپس سلسله مراتب اهميت را منظور ساخت و برحسب اهميت هر موضوع و پديده جوانب هرچه بيشتر آسيب‌پذيري را در نظر گرفت.

مهم آنست كه بتوانيم تشخيص دهيم كه فعاليت ما در كدام يك از حلقه‌ها بطور خطرناك آسيب‌پذير است تا درصدد چاره‌ برآئيم. اشكال اول آنست كه تا چه حد بتوانيم اين آسيب‌پذيري را تشخيص دهيم؛ زيرا آسيب‌پذيرها در موارد بي‌شمار هر چند نگاه‌كردني هستند ولي محسوس و ديدني نيستند. اشكال دوم آنست كه اين آسيب‌پذيري‌ها را چگونه جبران كنيم و بديهي است كه هر دو جريان فوقوئقت و دانش و استعداد را طلب مي‌كند.

براي كشف آسيب‌پذيري بايستي هر قسمت از پديده و هر پديده و شيء مورد نظر، ابتدا بطور مجزا از پديده‌ي كلي در نظر مي‌گيريم و آسيب‌‌پذيري را در پديده‌كلي و وابسته به پديده‌هاي مربوط به آن در جريان كلي عمل منظور سازيم.

خطر روي دادن اشتباه براي انسان وقتي پيش مي‌آيد كه در فعاليت او چيزي، فقط در حد معيني، اهميت خارق‌العاده دارد و سپس اهميت خود را به چيز ديگري منتقل مي‌كند ولي انسان از اين تغيير محل اهميت و نقش اساسي غافل مي‌ماند و همچنان شيوه هيپنوتيزه‌ي آن باقي مي‌ماند كه قبلا اهميت داشته و در نتيجه ناگهان با ناكامي و شكست مواجه مي‌شود.  بازي شطرنج واقعا مكتب عالي، اشتباه‌شناسي است. مشروط بر اينكه بتوان تجربيات آنرا در ساير رشته‌هاي زندگي بدرستي و با وسعت تعميم داد.

بايستي كوشيد با چشمان زرنگ، تغيير محل اهميت و نقش اصلي و فرعي را در پديده‌ها و حلقه‌هاي مختلف فعاليتهاي خود گام‌به‌گام تشخيص داد. اين نكته بويژه در سياست و كشورداري و جنگ و مبارزه فوق‌العاده اهميت دارد.

براي تعيين اهميت هر جزئي از فعاليت و پديده‌هايي كه با آنها سروكار داريم، بهتر است استفاده از آن را ولو بطور موقت براي خود قدغن كنيم. يكي از نتايج منفي توجه نكردن به حلقه و يا حلقه‌هاي اساسي فعاليت آنست كه شخص اسير خرده‌كاري مي‌شود. كه در اينصورت ذهنا عامل عمده و حلقه‌ي اساسي كار را به عامل فرعي و غيره‌عمده مبدل مي‌كنيم. استراتژي را با تاكتيك عوض مي‌كنيم، مواجهه‌ي استراتژيك با موضوعات را از دست مي‌دهيم. اصل پرهيز از برخوردهاي كوچك را فراموش مي‌نمائيم و همه حواس خود را روي زمان حال متمركز مي‌كنيم و از آينده بيگانه مي‌شويم. بادوام را با موقت، اصوليت را با ابن‌الوقتي تعويض مينمائيم.

ادامه دارد ......

+ نوشته شده در 19 May 2008ساعت 9 PM توسط taymaz |
علم بررسي اشتباهات (4)

علم بررسي اشتباهات (4)

فعاليت شناسي

 ساختار عمومي فعاليت انسان

فعاليت انسان دو نوع است؛ آگاهانه و غيرآگاهانه (غريزي) و فعاليت حيوان فقط غريزي است. عميق‌ترين پايه فعاليت انسان را چه آگاه و چه غريزي، قانون تغيير و حركت كه مهمترين قانون جهان است، تشكيل مي‌دهد.

محرك فعاليت

هر گونه فعاليت انسان چه غريزي و چه آگاه در اثر محرك و يا محركهايي بوجود مي‌آيد. هر چه محرك قوي‌تر باشد در حلقه‌هاي فعاليت‌هاي انساني ركود كمتري رخ مي‌دهد. اين تحريك احساسات خاصي را باعث مي‌شود. اگر اين احساسات ناگوار باشند انسان سعي در رفع آن مي‌نمايد و اگر گوارا باشند انسان سعي در تقويت آن مي‌نمايد. همين كوشش در جهت كسب لذت و يا رفع رنج در اصطلاح زندگي نام دارد. در اصطلاح زندگي متشكل از رنج و لذت است. اين سيستم مي‌توان باعث برنامه‌ريزي‌هاي دقيق در حركت ملي آزربايجان شود.

اما بايد دانست كه احساسات گوارا داراي حد هستند و برخي از آنها پس از آنكه به حداكثر خود مي‌رسند؛ به نحو خودكار، غريزي و طبيعي بحالت نرمال و گاهي بحالت زير نرمال (زير صفر) عودت مي‌كند. باري بر اثر محركهاي گوناگون خارجي يا داخلي، احساس خاصي از اسنسان، تعادل خود را از دست ميدهد؛ اين عدم تعادل بدني يا روحي كه به شكل ناراحتي و عدم اقناع محسوس مي‌َود يا از ارگانهاي مختلف بدن به مغز منتقل مي‌شود و يا در خود مغز بوجود مي‌آيد. سپس خواست بظهور مي‌رسد. مرحله‌ي عالي خواست و شدت فراوان آن عشق است.

اهميت‌دهي و ارزش‌گذاري به خواست: بعد از اينكه، خواست بوجود آمد؛ نوبت به تعيين اهميت و ارزش خواست مي‌رسد. همين اهميت‌دهي در خواست است كه آن را به مرتبه‌ي عالي " اراده" ارتقاء مي‌دهد و يا اراده را به خواست ساده عودت دهد و يا اصولا هم اراده و هم خواست را از بين ببرد.

اهميت چيست؟ اهميت، ميزان تاثير يك پديده مشخص بر پديده يا پديده‌هاي مشخص ديگر است. اهميت هر پديده با ميزان وابستگي پديده‌هاي ديگر مشخص مي‌گردد. جريان عملي و ظهور مشكل‌ها كه گاهي مصارف بزرگي را طلب مي‌كند، ميتواند موجب شود كه انسان در اهميت‌گذاري و ارزش‌دهي به خواست تجديدنظر نمايد و يا از آن منصرف شود و يا به‌ گذشت‌ها و فداكاري‌هاي بيشتري تن در‌دهد.

اهميت‌گذاري و اهميت‌گذاري غريزي براي بدست آوردن خواست بخصوص در كودكان جنبه غريزي بيشتري را داراست و اهميت‌گذاري و ارزش‌دهي در انسان نسبت معكوس با سن و اطلاعات دارد.

هنگاميكه ارزش‌گذاري و اهميت‌دهي غريزي به برآورد خواست با ارزش‌گذاري و اهميت‌دهي آگاهانه متضاد باشد، روان انسان شكنجه مي‌كشد. آنجا كه ترديد ايجاد شود اين شكنجه بيشتر مي‌شود و نيروي فراواني براي برآورد نتيجه مصرف مي‌گردد. يك تصميم مهم و قاطعانه بايد صورت پذيرد. چون بيماري ترديد مسري است. 1- يا دست از كار بكشيد، 2- يا ادامه داده 3- و يا براي مدتي به تعويق بيندازيد.

از جمله عواملي كه بر ارزش‌گذاري و اهميت‌دهي درست يك خواست مي‌تواند تاثير منفي گذارد بدينقرار است: عادات منفي، سنت‌هاي غلط، تعصب افراطي، علاقه شديد و بيش از مقدار لازم به موضوعات فرعي.

لازم است بدانيد كه اهميت و ارزش بسياري از موضوعات عمر خاصي دارند. كه در طول آن عمر قابل بررسي است.

اراده يا اخذ تصميم: هنگاميكه چنان اهميتي به خواست داده شود كه عملي ساختن آن قطعا ضروري شمرده شود، خواست بمرحله عالي‌تر خود يعني اراده يا اخذ تصميم ارتقاء مي‌يابد. بعبارت بهتر عامل ايجاد اراده اهميت و ارزش خواست است كه بطور غريزي يا آگاهانه ايجاد مي‌شود.

ظهور هدف:‌ هدف آن وسيله‌ي تامين خواست است كه فعلا در اختيار نيست و براي بدست آوردن آن بايد فعاليت نمود. در تحليل نهايي خود هدف وسيله است. وسيله‌اي براي تعادل جسمي يا روحي. هدف يك خواست آگاه است و نه هر خواستي.

تفاوت خواست و هدف: خواست احساس لزوم برطرف كردن عدم تعادل و يا ناراحتي است و با عمل انسان همراه نيست و هدف وسيله‌ي تامين خواست. خواست مستقل از ذهن انسان و ناآگاهانه بظهور مي‌رسد (مقوله‌ي جبر و اختيار) انسان عملي را براي ظهور خواست خود انجام نمي‌دهد. و حال آنكه هدف ناشي از فكر انسان است و براي حصول هدف، عمل انسان ضروري است.

پس از پيدايش اراده ، مرحله كسب اطلاع از جوانب هدف آغاز مي‌شود و انسان خصوصيات هدف را مشخص مي‌سازد و وسائل كلي براي وصول هدف مهيا مي‌شود. سپس هدف كلي به هدف بارز مبدل مي‌شود.

درستي هدف از چند لحاظ مطرح است:

الف) كارآيي هدف: يعني آيا هدف وسيله‌ي برآور خواست مي‌باشد. وگرنه انرژي صرف شده به هرز خواهد رفت.

ب) انتخاب هدف واقعي يا امكان پذيري حصول هدف.

پ) هدف بايد هر چه دقيقتر و مشخص‌تر با تمام جوانب انتخاب، تحليل و منظور گردد و به عبارت ديگر مختصات هدف را روي محور‌هاي زمان و مكان معين نمود.

W بيرليك هاردا ، ديريليك اوردا

مختصات هدف:

1-  عمر هدف: هدف در مدت و يا لحظه‌اي معين (از چند ساعت تا چندين ماه) زنده است و پس از آن استعداد خود را براي برآورد خواست از دست مي‌دهد. پس بايد جهت قرار نگرفتن در خلاء پس از حصول اولين هدف، هدفهاي بعدي گنجانده و برنامه‌ريزي براي حصول آنها انجام گرفته باشد.

2-  نوبت هدف: هر هدف از لحاظ عيني و واقعي در احاطه‌ و توالي معين با اهداف ديگر قرار دارد. هر هدفي جمع اهداف كوچكتر و واسطه‌اي است و تمامي اين اهداف كوچكتر به وسائل نيل به هدف اصلي مبدل مي‌شوند. پس هر نقصي كه در هدف‌هاي واسطه‌اي موجود باشد؛ اثر خود را به هدف اصلي منتقل مي‌سازد.

ارزش هدف: ارزش هدف قطعا بيشتر از ابزار و وسائل وصول به آن مي‌باشد. يعني هدف بايد مصارف خود را جبران كند. هدف وسائل خود را تبرئه مي‌كند. دشمنان حركت ملي آزربايجان سعي دارند از اين قانون به نفع خود استفاده نمايند. يعني سعي دارند هزينه‌ي حصول نتايج بسيار بالا رود. هر چه تعداد زندانيان، شهدا و آسيب‌ديدگان افزايش يابد و نتايج ضعيفتر نمايش داده شود، حس نااميدي در طول مسير حركت بيشتر خواهد شد.

نتيجه‌مندي هدف: تفاضل ارزش وسائل از ارزش هدف نتيجه‌مندي هدف است.

وسيله‌ي عمل: ابتدا لازم است مفهوم فلسفي وسيله را از مفهوم معمولي آن تميز داد. وسيله بمفهوم فلسفي عبارت از همگي آن چيزهايي است كه بدون آنها حصول به هدف امكان‌پذير نيست. نقشه، وسائل مادي و معنوي عمل و خود عمل واسطه‌ها و وسائل حصول هدف هستند. خود هدف هم پس از حصول به جرگه‌ي وسيله وارد مي‌شود. وسيله يا ابزراي است و يا موضوعي يعني خود موضوع هدف هم مي‌تواند جزء وسايل باشد.

موضوع: آزادي ملت آزربايجان جنوبي

وسائل ابزاري براي اين موضوع مي‌تواند شامل پول، نيروي انساني، فكر و ساير ابزار ديگر است. توجه نمائيد چون موضوع و هدف بسيار مهم هستند؛ حتي انسان نيز جزء ابزار قرار مي‌گيرد. منظور از اين حرف استفاده ابزراي از انسان نيست. بلكه ارزش‌گذاري به هدف است. اگر من نوعي حاضر به كشته شدن در راه اين هدف نباشم پس هدف مي‌تواند بطور ناقص و پراشتباه در ذهن و عمل من تداعي يافته باشد.

وسائل موضوعي: تك تك كلمات و لغات چه به طور مستقل و چه در جمله فوق عامل تحريم است و اين تحريك جزء وسايل قرار مي‌گيرد. وسائل موضوعي مي‌تواند شامل مقالات، اشعار، موسيقي و شعار باشند.

 نكته‌ي مهم: قانون بقاي هدف: هدف نمي‌ميرد ولي تبديل مي‌شود. هدف خود به وسيله تبديل مي‌شود پس هدف نبايد بسيار مقدس جلوه‌ نمايد. يعني بايد دانست، مادامي كه هدف حاصل نشده وجود دارد و عدم حصول به معني پرستش آن نيست. هدف براي زندگي بهتر انسان بوجود آمده است و نه انسان براي هدف. مقدس نمودن هدف پس از حصول آن، به شدت از ارزش آن مي‌كاهد. بايد بسيار تيزبينانه قبول كرد كه اين هدف براي بهتر شدن اوضاع است و نه پرستش آن با هر نام و نشاني. اين يعني ديكتاتوري. نبايد بگذاريم فكر و عملمان ما را برده خود كند. من آنها را بوجود آورده‌ام و براي حصولش هزينه داده‌ام.

براي بشر تنها هدفي كه وسيله نيست، غريزه‌‌ي بقاء نسل و حفظ بقاء با همان كميت و كيفيت و يا عالي‌تر است و نه نابودي. آن هدف نهايي كه وسيله نيست همانا زندگي هر چه طولاني‌تر و بهتر جامعه انساني و نسل اوست. (اين بقاء شامل بقاء جسمي، فكري، فرهنگي، زباني و .... است)

تبديل ذهني وسيله به هدف: از لحاظ عيني هدف پس از حصول به وسيله‌ مبدل مي‌شود؛ عكس اين تبديل از لحاظ عيني ميسر نيست ولي از لحاظ ذهني در مواردي انجام مي‌گيرد. مثلا در مدارس، نمره كه وسيله تعيين ميزان دانش است براي عده‌اي از شاگردان به خود هدف مبدل گرديده، يعني آنها درس را ياد مي‌گيرند كه نمره خوب بگيرند.

نقشه: نقشه پس از پيدايش هدف مشخص بوجود ميآيد. نقشه انعكاس ذهني و تصوري شيوه بكار انداختن وسائل براي وصول به هدف است. نقشه فرم استفاده از وسايل است. در بسياري موارد سرنوشت عمل به نقشه وابسته است.

عمل: هر عمل انسان حلقه‌اي است از زنجير اعمال او. هيچ عمل انسان بطور مجرد از اعمال ديگر او وجود ندارد و از لحاظ زماني و توالي جاي معيني را اشغال مي‌كند. هر عمل زمان مشخص خود را داراست كه با شرائط عيني مشخص مي‌شود. هنگامي كه انسان زمان عيني عمل را نمي‌تواند در ذهن خود بدرستي منعكس كند در زمان نامربوط عمل را انجام مي‌دهد و بدين طريق از لحاظ زماني پيوند يك عمل و همراه با آن زنجيره‌ي اعمال مختل مي‌شود. با توجه به اينكه اكثريت شگرف اعمال انسان جمعي است؛ هر چه بيشتر اعمال فرعي موجود در يك عمل مركب را بيابيم؛ همانقدر امكانات بيشتري براي كاهش اشتباهات ما بوجود خواهد آمد.

تاثير عمل: تاثيرات يك عمل به دو گونه ظاهر مي‌شود: 1- تاثير تابعانه (تحت كنترل) يك عمل در پديده ديگر. 2- تاثير خودكامه (آزاد) يك عمل در پديده ديگر.

تاثير پيش‌بيني نشده عمل مي‌تواند مضر، بي‌ضرر و يا مفيد باشد و در هر صورت اين تاثير پيش‌بيني نشده جزء اشتباهات انسان است. عمل مي‌تواند تاثير درازمدت و تاثير كوتاه‌مدت داشته باشد و براي ادامه تاثير آن ضروري است كه خود عمل و يا برخي تاثيرات بزرگ آن عمل تكرار شود. در اينجا تكرار فرم بقاء است.

تفاوت حصول هدف و حصول نتيجه: عمل يا به هدف منجر مي‌گردد و يا به نتيجه. اگر خواست، هدف واقعي و نقشه درست منظور شده باشد و عمل هم مطابق با نقشه انجام گرفته باشد، طبيعتا هدف حاصل مي‌گردد و در صورتي كه هر يك از اين مراحل با واقعيت هماهنگ نباشد، بميزان محسوسي از حصول هدف كاسته مي‌شود و يا هدف حاصل نمي‌گردد و در اين صورت است كه بجاي هدف، نتيجه به بار مي‌آيد. تفاوت نتيجه و حصول هدف در آن است كه نتيجه محصول عملي است كه در آن يا: 1- عامل ذهني و رواني شركت ندارد نظير افتادن شيء بر اثر قوه جاذبه. 2- عامل ذهني و رواني به اين يا آن ميزان با واقعيت منطبق نبوده و در يكي از مراحل پديده عمل اشتباه روي داده است.

باري در صورتيكه بر اثر اشتباه نه هدف، بلكه نتيجه حاصل شود آنگاه است كه عدم تعادل بدني يا روحي (حسي، احساسي و فكري) كه منبع فعاليت بود و همچنين احساس حاصله ارضاء مشده و همچنان به حالت خود باقي مي‌ماند. كه بسيار كمتر اتفاق مي‌افتد شخص مجددا به سيستم فعاليت بازگردد.

نمودار سيستم فعاليت و سيستم عمل انسان

1-     عدم تعادل فيزيكي يا روحي.

2-     احساس (اغلب احساس رنج و ناراحتي است)

3-     خواست

4-     تعيين اهميت خواست و ارزش دهي به آن

5-     اراده يا اخذ تصميم

6-     تعيين هدف كلي

7-     كسب اطلاع

8-     تعيين هدف مشخص

9-     نقشه

10-   عمل يا به تحقق پيوستن نقشه

11-   حصول هدف يا حصول نتيجه

12-   تعادل جسمس يا روحي و يا ادامه تعادل جسمس و روحي

13-   احساس تسكين يا ادامه احساس ارضاء نشده.

موارد از 1 تا 13 كل سيستم فعاليت است و موارد 4 تا 11 مربوط به سيستم عمل مي‌باشد.

سيستم فعاليت كامل همانطور كه از نمودار پيداست شامل سه نوع فعاليت است از اينقرار:

1-     فعاليت ذهني خودبخودي (احساس و خواست) كه بطور غريزي انجام مي‌‌گيرد.

2-     فعاليت فكري.

3-     فعاليت خارجي، كه معمولا عمل ناميده مي‌شود و شامل به تحقق پيوستن نقشه در خارج از ذهن و فكر مي‌باشد.

مختصري پيرامون رابطه‌ي كلي محرك، عمل و هدف.

عمل با محرك و هدف احاطه مي‌شود. هم عمل و هم هدف معلول و مخلوق محرك است. در توالي محرك > عمل > هدف، هنگاميكه محرك بطور عيني تشخيص داده نشود؛ هدف به نتيجه‌اي بي‌روح مبدل مي‌گردد. در طبيعت بي‌جان محرك به نتيجه منتج مي‌شود و حال آنكه در طبيعت جاندار محرك با واسطه خواست و اراده عمل مي‌كند و متناسب با قوت، محرك، خواست و اراده مشخص مي‌شود. ضعف محرك، ضعف هدف و عمل را منجر مي‌شود. بيشتر محركها باعث ايجاد حس ناراحتي در انسان شده و اين حس باعث فعاليت مي‌شود.

فرم و محتواي عمل

بديهي است كه اساس، محتواي عمل است و فرم و محتواي آن است و فرم در خدمت و محتواي عمل است. از اين رو در هيچ موردي فرم كار نبايد در تحليل نهايي مانع و باعث توقف پيشرفت اين با آن جانب محتواي كار شود.

استقلال نسبي فرم از محتواي كار منبع اشتباهات فراوان در تشخيص ماهيت كار مي‌باشد و همين استقلال نسبي از محتوي است كه امكان عادت به قيدوبند بسيار را در كارها فراهم ساخته، به عبارت ديگر اگر هر محتواي كاري يك فرم منحصر و مخصوص بخود را داشت و هيچگاه عادت به قيد و بند بسيار زائيده وحدت فرم و تفاوت محتواي اعمال است.

آيا بهترين فرم را براي كار انتخاب كرده‌ايد؟

گاهي تفاوت اندك در فرمها، تفاوت فراوان و اساسي در محتوي را بدنبال دارد. استقلال نسبي فرم از محتواي كار از جمله به اين شكل ظاهر مي‌شود كه فرم خودبخودي پا به پاي تغيير محتوي تغيير نمي‌كند. فرم در عين حال به محتواي عمل وابستگي عيني نيز دارد و همين وابستگي است كه باعث مي‌شود عمل نتواند در مراحل معين بدون تغيير فرم تغيير و رشد يابد.

براي اينكه كمتر دچار اشتباه شويم بايستي خصوصيت عقب‌ماندگي فرم از محتواي عمل را منظور سازيم و پيوسته به عقب‌ماندگي فرم كار از محتوي، آنرا جبران كنيم و بعبارت ديگر از نوسازي دايمي فرم عمل مطابق با شرايط زمان و مكان غافل نشويم.

* حاق يولوندا اؤلن‌لرين تانري يئرين دار ائيله‌مز

نقش رغبت در فعاليت

فعاليت مي‌تواند يكي از دو نوع زير باشد، از روي رغبت (دلخواه) و اجبار.

طبق فلسفه واقع‌گرايي معاصر، اختيار نيز جبر است؛ منتها جبر شناخته شده. هر فعاليت دلخواهي نيز يك نوع فعاليت اجباري است. مثلا شير دادن نوزاد توسط مادر يك اجبار غريزي است. مادر نمي‌توان بچه‌ي خود را شير ندهد. البته در اين جبر غريزي نيروي عظيمي نهفته است. در هر دلخواه و رغبتي،كنكاش باعث نمايان شدن جبر و يا اجبارهايي در كنه وجود آن مي‌شود. حال اين سوال پيش مي‌آيد كه اگر فعاليت دلخواهانه نيز اجباري است پس تفاوت فعاليت دلخواه و فعاليت اجباري چيست؟ فعاليت دلخواه آن جبري است كه براي انسان بنحوي جالب باشد و اين جذابيت مي‌تواند براي هر فردي جداگانه ظاهر شود. ضمنا خود جذابيت كار نيز نوعي جبر است. زيرا اصولا فعاليت‌ها و كارهاي خارج از اراده و خواست هر شخص و مستقل از او مي‌تواند برايش جالب باشد. (ماجراحويي)

هنگاميكه فعاليت دلخواه است؛ انسان در انجام آن فعاليت، ابتكار و پيگيري را بكار مي‌برد و هر چه قدر جذابيت بيشتر باشد ابتكار و پيگيري افزايش مي‌يابد و اشتباهات كاهش مي‌يابد. برعكس در فعاليت اجباري است كه عادت به قيد و بند و حفظ فرم باعث بروز اشتباهات فراوان مي‌شود.

نقش روحيه در فعاليت: طبيعي است كه روحيه مثبت در كار تاثير مثبت و بالعكس روحيه منفي تاثيري مضر بهمراه دارد. روحيه مانند روغن براي ماشين است. روحيه بوسيله سه عامل تغيير مي‌يابد:

1-     وضع عمومي و محيط فعاليت و اوضاع كلي زندگي.

2-     تحت تاثير يك عامل موقت. تاثير عامل موقت مي‌تواند از چند ثانيه تا چند سال ادامه يابد. مانند تاثير مرگ يك عزيز.

3-     تحولات رواني خود انسان.

روحيه، هم نقش بسيار مهمي را براي تغيير بازده كار و هم براي كاهش يا افزايش اشتباهات مدنظر قرار مي‌گيرد. از اينرو اشتباه‌شناسي به عامل روحيه و متناسب ساختن هرچه آگاهانه‌تر آن با فعاليت اهميت فراوان مي‌دهد. ضمنا هر كاري روحيه‌ي خاص خود را مي‌طلبد. مثلا هنگاميكه انسان مي‌خواهد حق خود را از ظالم بگيرد؛ بايستي روحيه ستيزه‌جويي او تقويت يابد و اين كار با يادآوري ظلمهاي آن ظالم انجام مي‌گيرد.

چهارچوب دستي و اشتباه يك عمل

درستي يا اشتباه يك عمل را در دو مقياس بايستي منظور گردد. يكي در چهارچوپ محدود خود عمل و ديگري در مقياس فعاليت وسيعتري كه عمل مورد نظر جزئي از آن است. براي روشنتر شدن موضوع، استراتژي و تاكتيك را در سياست و ارتش مي‌توان نام برد.

از نظر اشتباه‌شناسي طرح موضوع بعه اين شكل كه فلان فعاليت درست يا غلط است قانع كننده نيست. اشتباه‌شناسي مواجهه‌ي دقيق برا با اشتباه طلب مي‌كند. زيرا همانطور كه در مباحث پيشين رفت هر فعاليت مركب از اجزاء مشخصي است و اشتباه در هر مرحله مي‌تواند روي دهد و هيچ فعاليت وجود ندارد كه همگي اجزاء آن به اشتباه انجام نگرفته باشد. ضمنا كافي نيست درستي و اشتباه بودن عمل را در مقياس وسيع و استراتژيك منظور نمائيم؛ زيرا خود مقياس وسيع و استراتژيك نسبي است. نمونه اين مثال را در عمليات نظامي پارتيزاني در بسياري نقاط اشغال شده كشورهاي مختلف مشاهده كرد كه بسياري از تحليلها و نتايج را تحت‌الشعاع قرار داده است.

ادامه دارد ....

+ نوشته شده در 9 Mar 2008ساعت 6 PM توسط taymaz |
علم بررسي اشتباهات (3)

علم بررسي اشتباهات (3)

در حرکت ملی آزربایجان جنوبی 

زبان (سخن) و اشتباه

زبان فرم آشكار انديشه است. زبان چون به انديشه ثانويت دارد، لذا خصوصياتي را دارا است كه با انديشه متفاوت و از آن بطور نسبي مستقل است. كافي نيست كه فكر درست باشد؛ بلكه زبان هم كه انعكاس آشكار فكر است بايستي درست باشد وگرنه نتيجتا چه فرق مي‌كند كه فكر غلط بوده و يا درست. براي اينكه در آشكار كردن فكر و انتقال فكر از يك ذهن به ذهن ديگر تحريف و اشتباه روي ندهد و زبان وسيله صادق انعكاس فكر باشد بايد مواردي را در نظر داشت.

هر لغت و گاهي عبارت دو معنا دارد. معناي آزاد و معناي وابسته. معناي آزاد لغات را در فرهنگ لغات و دايره‌المعارف‌ها مشاهده مي‌كنيد و اين لغت بدون همراهي با لغت ديگر معنايي مستقل دارد. وليكن معناي وابسته در جمله و ضرب‌المثل و در چارچوب جملات و متون مشخص مي‌شود. بايد دانست كه معناي لغت يا عبارت معين در احاطه لغات و عبارات گوناگون ميتواند معنا و مفهوم مورد نظر ما را منعكس نسازد. (سوءتفاهم و سوءتعبير)

اطناب و ايجاز سخن: در اينجا منظور از اطناب و ايجاز سخن چگونگي آن نيست، بلكه مقصود افزايش و كمبود نسبت به محتواي فكر است. اگر لغات و عبارات ما بيش از مقدار لازم براي فهماندن فكرمان باشد لغت بازي صورت گرفته است (شهوت كلام) و اگر لغات و عبارات كمتر از ميزان لازم باشد محتواي فكر ما ناقص ارائه خواهد شد و اين دو حالت مضر است.

تمرين:‌ از جمله " برخي فعالان حركت ملي آزربايجان در بسياري موارد به دو بيماري مبتلا هستند. اسهال كلام و يبوست عمل."  چه مفاهيمي برداشت مي‌شود؟

يكي ديگر از حالاتي كه به تماميت انعكاس فكر توسط زبان لطمه ميرساند، استعمال لغات نامانوس و ثقيل است. چه فرق مي‌كند كه در جمله يك لغت نامفهوم بكار برده شود و يا جاي آن لغت بكلي خالي باشد؟ همچنين اقتباس مكانيكي، سطحي و غيرخلاقانه از بيان ديگران نيز تاثير منفي بر كلام خواهد گذاشت.

نحوه اداي سخن و وضعيت روحيه نيز در شنونده و درك صحيح وي تاثير شاياني دارد. در سخنراني بايد روحيه و اعمال فيزيكي متناسب را دخيل كرد و از روابط غيركلامي نيز سود جست.

W گفته دكارت در اينجا خالي از لطف نيست: ((معناي لغات را مشخص كنيد تا جهانيان را از نيمي از سهوها و گم‌گشتگي‌هايشان نجات دهيد.))

بايستي قبل از هر چيز از موارد اختلاف سخن و انديشه اطلاع يابيم و به بيان جامع‌تر فلسفي، از استقلال‌هاي نسبي زبان نسبت به فكر هرچه بيشتر مطلع شويم. براي آنكه هرچه بيشتر به نواقص فكر خود درباره موضوعي خاص پي ببريم؛ ميبايستي آنرا به سخن منتقل كنيم. اين انتقال مي‌تواند با به زبان آوردن صورت گيرد و يا مكتوب كردن. نوشتن فكر بيشتر از گفتن آن، جوانب نادرست را نمايان مي‌كند، زيرا نوشتن يك بار به زبان آوردن و يكبار تصوير كردن است و نيز چون سرعت نوشتن بسيار كمتر از سرعت گفتن است، به شما فرصت بيشتري براي فكر كردن مي‌دهد. با اندك‌بين‌ها و بدبين‌ها و كساني كه نسبت به شما سوءظن دارند و در صدد سوء‌استفاده از شما هستند در بيان انديشه‌هايتان محتاط باشد.

عقل سليم حكم مي‌كند در سخنراني‌هاي سياسي و مسئوليت‌دار فكر مكتوب و سخنراني از روي متن باشد. البته سعي شود متن سخنراني حفظ شود تا در هنگام ارائه كردن آن حركات سر باعث برهم خوردن تمركز حواس شنوندگان نشود.

W چوخ بيلن آز دانيشار و آز بيلن چوخ    آتالار سؤزو

تشخيص اشتباه

هميشه تشخيص اشتباه درست از نادرست ميسر نيست. آنچه كه تشخيص اشتباه را نمايان مي‌سازد، نتيجه واقعي فعاليت انسان است. البته ممكن است فعاليت انسان با اشتباه همراه باشد و تحت تاثير برخي عوامل و اوضاع و شرايط، نتيجه با هدف منطبق و تشخيص اشتباه‌كاري مشكل و مقدور نباشد. در اينجا تكرار عمل مي‌تواند مسجل سازد كه نتيجه فعاليت با هدف منطبق بوده يا نه. اين مورد بايد در كارهاي پرمسئوليت و مهم مدنظر قرار گيرد. با تكرار عمل مي‌توانيم يقين حاصل كنيم كه نتيجه مثبت عمل، خصلتي حتمي دارد و يا تصادفي بوده است. اين نكته بويژه بايستي دقيقا در جايي كه قرار است نتيجه عمل در مقياس وسيع تعميم داده شود مراعات گردد.

W اشتباه را تصحيح نكردن، خود اشتباه ديگري است.   كنفوسيوس

تشخيص محل اشتباه

ضروري است محل درست انجام يك اشتباه يافته شود. اشتباه ممكن است در همان حلقه از سلسله فعاليت كه وقوع يافته ظاهر شود و يا در بندها و يا حلقه‌هاي بعد ظاهر شده باشد. محل وقوع اشتباه را محل اصلي و محل دوم را محل انتقالي اشتباه مي‌ناميم. انسان مي‌تواند در محل اصلي، اشتباه را در حيطه‌ي همه شرايط و عوامل بوجود آورنده‌ و تاثيرگذارش مشاهده كند. هر گونه تحليل اشتباه در محل فرعي آن ناقص و دست و پا شكسته خواهد بود. چاره‌جويي و كسب تجربه‌ي واقعي در محل اصلي وقوع اشتباه مقدور و صحيح خواهد بود.

W شرايط مخلوق انسان است.

اشتباهات اجتناب‌پذير و اجتناب‌ناپذير

اشتباهات اجتناب‌پذير، آنهايي هستند كه امكان وقوع آنها كمابيش براي شخص معين، محسوس است، ولي شخص مذكور آنها را با عقل خود بوضوح نمي‌بيند. برعكس اشتباهاتي كه امكان وقوع آنها براي شخص معين، محسوس نيست اشتباهات اجتناب‌ناپذير مي‌باشند. بديهي است كه اجتناب‌پذيري و اجتناب‌ناپذيري اشتباهات نسبي است و برحسب رشد علمي، فرهنگي، ذهني و اجتماعي هر شخص يا كشور و هم چنين بر اثر رشد شعور و استعداد هر شخص، متفاوت است. بطوريكه اشتباه اجتناب‌پذير جامعه رشد يافته (يا يك انسان داراي تجربه، دانش و استعداد) براي جامعه كمتر رشد يافته (يا انساني با شعور كمتر، خرافاتي و تند مذهبي) مي‌تواند اجتناب‌ناپذير باشد. اشتباهات اجتناب‌پذير داراي آژير و علامت است. (اين موضوع در بخشهاي بعد توضيح داده خواهد شد.)

تفاوت شخص دانا و پراستعداد با اشخاص كم‌دان و كم‌استعداد آنست كه اشتباهات اجتناب‌پذير گروه اول كمتر از گروه دوم است.

تشخيص اشتباه اجتناب‌پذير و اجتناب‌ناپذير باعث مي‌شود كه انسان از اشتباه اجتناب‌پذير خود عبرت گرفته و روحا فقط در مورد اشتباه اجتناب‌پذير ناراحت شده و خود را در برخي موارد تنبيه مي‌كند و در برابر اشتباهات اجتناب‌ناپذير بيهوده وقت، انرژي، اعصاب و روحيه خود را زايل نمي‌كند؛ چون مي‌بيند كه اين اشتباه خارج از قدرت و امكان او بوده است.

W هر چند صباحي متوقف شويد و اره‌ي خود را تيز كنيد و دوباره حركت كنيد.   ماهاتما

اشتباهات تصادفي و اشتباهات معين

اشتباه تصادفي حاصل تاثير عنصر تصادف و غافلگيري است. اين عنصر يا نوظهور است يا به ندرت ظاهر مي‌شود و لذا توجه انسان را به خود جلب نمي‌كند. علت و عاملي كه موجب پيدايش اشتباه تصادفي است گاهي فوق‌العاده پوشيده و بغرنج است و دست‌رسي به منبع آن گاهي در رشد دانش فردي و يا عمومي جامعه ميسر نيست.

تصادف برخورد غيرمنتظره دو حتميت است. همين خصوصيت غيرمنتظره، تصادف را در زمره پديده‌هاي ذهني قرار مي‌دهد. زيرا غيرمنتظره بودن در جهان بي‌جان وجود ندارد. در طبيعت بي‌جان و ناآگاه پديده‌ها همگي حتمي و مقرر هستند. رشد و ترقي علم و عمل به مقررات از تصادفات مي‌كاهد.

اشتباه مقرر و معين (عادتي-تكراري- اصولي) كه با فرمهاي مختلف در عمل هر شخص ظاهر مي‌شود، يكباره و براي هميشه از بين نمي‌رود. براي رفع اشتباه مقرر، بايستي در رشته‌هاي مختلف زندگي به فعاليت پرداخت تا اين اشتباه فرمهاي ديگر خود را آشكار گردانيده و شناخته شود.

يك مثال: اتوبوس حامل فعالان حركت ملي آزربايجان كه قصد شركت در مراسم بزرگداشت تيليم خان ساوه‌اي را داشتند، در عوارضي قم توسط ماموران اطلاعاتي متوقف و بسياري از فعالان به اين مراسم نمي‌رسند. فعالان قمي با اينكه احتمال مي‌دادند اين اتفاق خواهد افتاد مرتكب اين اشتباه شده‌اند. با بررسي اين موضوع مي‌توان نتيجه گرفت كه اين اشتباه جزء اشتباهات اجتناب‌پذير، معين و مقرر بوده است. حركت ملي بايد آمار اشتباهات اجتناب‌پذير و معين را به شدت كاهش داده، و در شرايط فعلي  ريسك منفي خود را به ريسك مثبت (مطالعه، كشف فنون و تكنيك‌هاي جديد، گسترش آگاهي عمومي و ....) تبديل كند.

W ذهن مانند چتر نجات است؛ تنها زماني عمل مي‌كند كه باز باشد.

اشتباهات جبران‌پذير و جبران‌ناپذير

اساس اين تقسيم‌بندي آن است كه پديده‌هاي جهان دو نوع‌اند: بازگشتني و بازنگشتني. پس اشتباه جبران‌ناپذير اشتباهي است كه امكان لازم و مفيد براي هميشه از انسان سلب مي‌شود. اشتباه جبران‌ناپذير يك پديده‌ي برگشت‌ناپذير است.

اشتباهات‌ جبران‌ناپذير مي‌توانند از نوع رواني و روحي باشند؛ مانند نفرت و حس انتقام از كشتن و بازداشت خانواده فعالان آزربايجاني در روحيه ساير فعالان.

W Başla، Yenidən Başls، İndi Başla

فراموش‌كاري

هر چند كه فراموش‌كاري اشتباه نيست (در مبحث ضعف حافظه)، ولي مبارزه نكردن با آن اشتباه است. نيمي از اشتباهات انسان ناشي از فراموش‌كاري است. فراموشكاري منبع ناگواريهاست و نتايج منفي فراواني مانند اتلاف وقت و انرژي، تلخ شدن اوقات و سقوط رويه و حتي مرگ انسان را در پي دارد.

فراموش‌كاري، فراموشي انجام كاري نه بطور كلي و فراموشي جزئيات و شيوه كار و يا رابطه بين كار است. پس بايد بين فراموشي (فراموش كردن كليت كار) و فراموش‌كاري قائل به تفاوت شد. اگر فراموشي را از لحاظ امكان مبارزه با آن تقسيم كنيم دو نوع از هم متمايز ميگردد:

1-     فراموشي رام شدني.

2-     فراموشي رام نشدني

اين دو نوع از لحاظ كميت و كيفيت براي هر شخصي متفاوت است. مي‌توان گفت فراموش‌كاري آن فراموش‌اي است كه رام شدني است و مي‌توان با استفاده از وسايل و شيوه‌هاي وگوناگون عليه آن مبارزه كرد.

در اينجا لازم است يك تئوري كه در بين مردم درباره‌ي حافظه رواج دارد مورد تحليل قرار گيرد. معمولا مي‌گويند" انسان به هر چه علاقمند باشد آنرا فراموش نمي‌كند" و به‌ عكس " انسان هر چه را فراموش مي‌كند به آن علاقه‌اي ندارد."

تئوري فوق بعلت نواقص جدي كه دارد قابليت استناد را دارا نيست زيرا:

اولا خود مفهوم علاقمندي مشخص نيست؛ چه بسيارند مواردي كه انسان به انجام كاري هيچ تمايلي ندارد ولي در انجام آن ذينفع است. بطوريكه اگر او را از انجام آن كار بازدارند براي آن كار مبارزه مي‌كند. براي مثال برخي از اعضاي حركت ملي آزربايجان نه به استقلال و نه به فدراتيو علاقمندند. اما هنگاميكه روزنامه ايران به زبان مادري و مليتشان توهين كرد از فعالان سرسخت اين حركت شده‌اند؛ اما با ديدگاههاي متفاوت و در خور احترام.

عكس اين مطلب هم صادق است؛ چه بسيار كه فردي به كاري علاقه دارد و ذينفع هم هست، اما اتفاق افتاده كه آن مهم را فراموش كند.

پس تئوري فوق مي‌تواند بدين شكل اصلاح گردد: ((كارهايي را كه انسان به آنها علاقمند است و در آنها ذينفع مي‌باشد كمتر فراموش مي‌شود.))

W نه‌ قدر بير يولو يانليش گئتميشن ، اؤ يولدان دؤن.  آتالار سؤزو

علت و عوامل فراموش‌كاري

علت مادي و فيزيولوژيك فراموشي و از جمله فراموش‌كاري نقص معيني در ساختمان و و ضع مركز حافظه در مغز مي‌باشد. اما فراموشكاري بعنوان نوعي و جزئي از فراموشي مي‌تواند علت صرفا رواني داشته باشد. عوامل ديگري هم هستند كه بوقوع فراموشكاري مساعدت جدي مي‌‌كنند:

1-     تمركز حواس روي يك موضوع و در نتيجه فراموش كردن يك موضوع ديگر.

2-  توزيع توجه و حواس در آن واحد به تعدادي موضوع مختلف. كه هر چه تعداد موضوعات بيشتر باشند احتمال فراموش‌كاري افزايش مي‌يابد.

3-  نقض عادت: عادت معمولا حافظه خودكار را بوجود مي‌آورد. اگر بخواهيم عادتهاي كاري و روزانه خود را تغيير دهيم احتمال فراموش‌كاري افزايش مي‌يابد.

4-     بر هم زدن نظم و ترتيب.

5-  مناسب و راحتي انجام يك كار: باعث مي‌شود ما ترغيب شويم و يا احساس كنيم كه اين راه چون ساده است ممكن است اشتباه باشد و سعي مي‌كنيم از راه ديگر كه قاعدتا سخت‌تر است آن كار را انجام دهيم.

6-     به تعويق انداختن كار.

7-     تشديد احساسات جسمي و رواني مانند گرسنگي، تشنگي يا درد و ....

8-  تجزيه كارهاي مركب و پيچيده به واحدهاي كوچك در عين حال كه به انجام بهتر و سريعتر كار كمك مي‌كند اما اگر مكتوب نشده باشد فراموش‌كاري را سبب مي‌شود.

9-  اندك بودن احتمال روي دادن يك واقعه ناگوار. هنگاميكه احتمال يك نتيجه نامطلوب اندك است انمسان انجام كار مربوط به آنرا ميتواند فراموش كند.

W ذهن بسته معمايي است كه تا ابد هيچ چيز بدان راه نمي‌يابد؛ اما چيزهاي عجيب و غريبي از آن تراوش مي‌كند.        لورنس دانفي

بررسي ساختار ذهن زنان و مردان در مبحث حافظه

براساس تحقيقات دانشمندان، نتيجه جالب و عجيبي در مورد ساختار فكري و ذهني مردان و زنان و تفاوت جهان‌بيني آنها ارائه گرديده است؛ كه منجمله مي‌توان به اين موضوع اشاره كرد. نوع تفكر در مردان همگرا و متمركز است و در زنان واگرا است. بدين معني كه مردان مي‌توانند در واحدي از زمان فقط بر روي يك موضوع فكر كرده و متمركز شوند. اما زنان مي‌توانند در واحدي از زمان همزمان به چند موضوع فكر كرده و كار انجام دهند. اين خصايص بعنوان ضعف قلمداد نمي‌شوند؛ بلكه مواهبي هستند كه اگر بتوانيم از آنها استفاده نمائيم، فعاليتهاي گروهي، تمربخشي بهتري دارند. براي توضيح بيشتر مطلب بايد گفت كه خانمها مي‌توانند در آنِ واحد كه تلويزيون را تماشا مي‌كنند مراقب حركات كودك خود و‌ غذاي روي اجاق باشند. آنها مي‌توانند بهتر از مردان جوانب مختلف موضوعات را ببينند و درك كنند. در مقابل مردان مي‌توانند به عمق مسائل نفوذ كرده تك تك موارد يك موضوع را به تنهايي مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. حال اگر در حركت ملي آزربايجان زنان و مردان در كنار هم و دوشادوش هم موضوعات و مسائل را حلاجي و اجرا نمايند تجربه نشان داده كه راندمان فعاليت افزايش مي‌يابد.

حال فرمول كار: جزء به جزء كردن مسائل با خانمها و حلاجي و كنكاش آنها با آقايان و اجرا توسط هر دو طرف.

W از نزديكي به كسي كه قادر به حفظ اسرار زندگي خود نيست پرهيز نما.   افلاطون

وسائل مبارزه با فراموش‌كاري

الف) يادآورهاي ذهني:

1-     تجسم ضررها و زيانهاي ناشي از فراموش‌كاري با تمام جوانب و حتي احساسات ناشي از از مضرات اين فراموشي.

2-     منظور نمودن احتمال وقوع فراموشي در موقعي كه ترتيب جديدي را به امور مي‌دهيم.

3-  هنگامي كه فعاليت ما شامل تعداد زيادي از فعاليت‌هاست اولا بايستي اين تعداد اعمال را بطور كلي در نظر بگيريم و در ثاني حس اضطراب از امكان فراموشي هر يك از حلقه‌ها را تقويت كنيم. يعني بفهميم كه فراموشي در كمين ماست.

4-     عادات جديد آگاهانه در خود ايجاد نمائيم. عادت نوعي نيرو است كه انرژي مصرفي ما را كمتر مي‌كند.

5-     فريب حافظه خود را نخوريم. يعني گول اين را نخوريم چون اين موضوع جذاب و جديد است آنرا فراموش نمي‌كنيم.

ب) يادآورهاي شي‌اي:

نظير بستن كش دور مچ دست و يا تصويري از آن موضوع و يا عكسي از مضرات توجه نكردن به يك موضوع خاص. همچنين مكتوب كردن و استفاده از ابزار پيرامون مي‌تواند در پرهيز از فراموش‌كاري كمك شاياني نمايد..

W هرگز نااميد مشو، چون ممكن است آخرين كليد درها را بگشايد.   ساموئل اسميلز

                                                               ادامه دارد ....

+ نوشته شده در 9 Mar 2008ساعت 6 PM توسط taymaz |
علم بررسي اشتباهات (2)

 

علم بررسي اشتباهات (2)

تکرار و اشتباه

بقا و ادامه اشتباه به دو شکل صورت می‌گیرد:

1-    ادامه تاثیر اشتباه، مانند تاثیر یک قانون موضوعه مضر.

2-    تکرار عمل اشتباه

اشتباه‌یابی یا بی‌سابقه است یا تکراری. بايد در نظر داشت كه هر اشتباهي از لحاظ فرم و يا قسمتي از فرم بي‌سابقه است و گرنه از لحاظ ماهيت خود در اين و يا آن درجه از تجريدش تكراري است.

تكرار اشتباه به دو نوع صورت مي‌گيرد: الف) تكرار كامل: كه هم از لحاظ ماهيت و هم از لحاظ فرم‌ ب) تكرار ماهوي: تكرار ماهيت اشتباه است. هر چه فرم‌هاي مشخص يك اشتباه را بيشتر كنار هم بگذاريم و ماهيت آنرا عميق‌تر و وسيع‌تر منظور كنيم؛ بيشتر متوجه تكرار آن اشتباه در زندگي و فعاليت خود مي‌شويم.

آخرين حد تجربه يك اشتباه كجاست؟ در جواب بايد گفت: هر اشتباه بارز را مي‌توان تا آن عمق تجريد نمود كه از آن بتوان مجددا به همان سطح اشتباه بارز عودت كرد و نه به اشتباهات متعلق به گروه ديگر. مي‌توان گفت كه تمام يا قسمتي از هر اشتباه هر شخص و يا اجتماع تكرار اشتباهات گذشته اوست. زيرا متاسفانه انسان با وجود استعداد ذهني و فكري عظيمي كه دارد؛ باز هم در عبرت گرفتن از واقعيات و اشتباهات خود فوق‌العاده مسامحه‌كار است.

چه كسي در جهان وجود دارد يا داشته كه يك اشتباه را ده‌ها و حتي صدها بار در زمينه‌هاي مختلف علمي و فكري به اشكال يكسان و يا گوناگون تكرار نكرده باشد؟ چه كسي است كه در زندگي روزمره خود هزران بار مرتكب قضاوت عجولانه و تصميمات احساسي نشده است؟ و بالاخره چه كسي است كه صدها و هزاران بار از موضوع مورد نظر به طور كلي و يا جزئي منجرف نشده باشد؟

W آز ايسته‌سن، آز باجاريقلي اولارسان.

علل تكرار اشتباه

1-    جنبه روانشناسي: نظير فراموش‌كاري، بي‌دقتي و تمايلات احساسي گوناگون.

2-    جنبه عقلاني: عدم تشخيص درست ماهين اشتباه و پيدا نكردن راه برطرف كردن آن.

هنگامي كه انجام يك عمل، يكي به طريق راحت ولي با احتمال وقوع اشتباه و ديگري بطريق مشكل ولي بدون احتمال اشتباه پيش مي‌آيد؛ در اينصورت گرايشهاي انسان به ورطه آزمايش گذاشته شده است. در چنين وضعي بر اثر غريزه راحت‌طلبي انسان عمل راحت‌تر جذابيت و كشش بيشتري در انسان به وجود مي‌آورد و فاجعه به وقوع مي‌پيوندد.

مادامي كه اشتباهي با فرم‌هاي مختلف و در موارد گوناگون تكرار مي‌شود؛ اين تكرار بمعناي آنست كه تحليل ما و نتيجه‌گيري از تحليل اشتباه مذكور درست و كامل نبوده و نتوانسته‌اين طرز جلوگيري از اشتباه مذكور را بيابيم.

اصولا تكرار پديده‌ها در شناخت جهان (و ايدئولوژي عمل و مسير حركت) توسط انسان، نقش بزرگي را ايفا مي‌كند؛ زيرا شناخت جهان، بدون شناخت قوانين عيني آن امكان ندارد و محتواي هر قانون عيني و طبيعي چيزي جز تكرار يك پديده نيست.

تكرار اشتباه معاني خاصي دارد. اولا تكرار اشتباه بمعناي تصادفي نبودن اشتباه در انسان است و ثانيا تكرار اشتباه توجه انسان را به اشتباه مي‌تواند جلب كند. هر چه ماهيت و اصل اشتباه در انديشه و روحيه او عميق‌تر ريشه دوانده باشد؛ همانقدر اين ماهيت و اصل اشتباه در زمينه‌هاي بيشتري از زندگي او نمودار مي‌گردد و ميدان وسيع‌تري را دارا مي‌شود. مثلا كسي كه خود را بسيار عاقل مي‌شمارد، نه تنها در رشته‌ي اختصاصي كار خود بلكه در زندگي خانوادگي، مناسبات دوستانه، فعاليت جمعي و ... نيز اين اشتباه خودخواهانه او بروز كرده و هر چه موقعيت اجتماعي و دولتي وي بيشتر باشد به همان ميزان اشتباهات فردي او در فعاليت زيردستان وي در مقياس وسيع‌تر و متعددتر و در بازه زماني طولاني تكرار مي‌شود. از اينرو مي‌توان گفت كه اشتباه يا توسط مبتكر و مولد اشتباه تكرار مي‌شود و به عمر خود ادامه مي‌دهد و يا توسط حامل يا حاملين، كه البته دامنه، عمر و ميزان تكرار اشتباه هر فردي مي‌تواند در ابتدا مستقيما با خود مولد اشتباه مربوط باشد. سپس بر حسب مقام و موقعيت اجتماعي مولد، عده يا توده كثيري از مردم مي‌توانند حامل مكانيكي و ناآگاه اشتباه او شوند.

انسان در زندگي خصوصي ابتدا بايد يك بار ذرع كند و بعد پاره كند و در كارهاي اجتماعي هفت بار ذرع كند و بعد پاره كند.

W اگر از اشتباهات خود درس نگيريم ناگزير به تكرار متوالي آنها خواهيم شد.

تمامي تمرينها در مداري، ارتش و كارآموزي در همه رشته‌ها در حقيقت ايجاد شرايط مصنوعي براي ارتكاب اشتباه و طرز پرهيز از تكرار آن مي‌باشد. البته تمرين در شرايط مصنوعي بايد به گونه‌اي باشد كه با تاثير حداكثري بر روحيه، جسم، بدن و امور مادي را به همراه داشته باشد. كه در غير اينصورت امكان بروز آن اشتباه در محيط واقعي افزايش مي‌يابد.

از اشتباهات زيانبخش عبرت گرفتن، هنر نيست. زيرا حيوانات هم از اينگونه اشتباهات عبرت مي‌گيرند. مهم آنست كه از هر اشتباه بي‌زيان و چنانكه گاهي پيش مي‌آيد از اشتباهات سودمند هم درس عبرت بگيريم.

تمرين: مراسم بزرگداشت سردار ملي ستارخان در سال 85 داراي چه اشتباهات تئوريك و عملي بود؟ چه پيامهايي (مثبت و منفي) از اين مراسم دريافت كرديم؟

 اشتباه‌شناسي در عين حال كه تجريد اشتباهات به مقياس فوق‌العاده را صددرصد نمي‌كند، هوادار آن هم نيست. براي كاستن از اشتباهات بايستي اشتباهات را در حد لازم و كامل تجريد كرد و ماهيت لازم و كامل آنها را كشف نمود؛ تا بتوان راه مبارزه با تكرار اشتباه و ظهور ماهيت اشتباه با فرمهاي ديگر را يافت.

نتيجه: بايستي هنگامي كه با يك فرم اشتباه مواجه‌مي‌شويم، فرمهاي كم و بيش نظير آنرا كه توسط ما و يا ديگران انجام گرفته و يا از كسي شنيده‌ايم را ياداشت كرده و سپس با تجريد آنها ماهيت اصلي‌شان را بيابيم و دو مرتبه به كاوش فرمهاي ديگر احتمالي و وقوع اشتباه مذكور بپردازيم. (آسيب شناسي)

اگر اين جريان را در امور روزمره ده‌ها و صدها بار با دقت انجام دهيم و در آن مجرب شويم براحتي مي‌توانيم در امور ديگر نظير امور علمي، اداري، سياسي، اجتماعي و غيره بكار بنديم و از اشتباهات خود در آن رشته‌ها نيز بميزان معين بكاهيم.

اشتباهات سنگين هر كس در زندگيش بارها بروز كرده و بروز خواهد كرد. منتها چون فرمهاي اين اشتباه نامحسوس بوده و در اصطلاح كم اهميت بوده و ضرر اندك و يا حتي سودمندي نيز داشته؛ توجه شخص را به خود جلب نكرده است. بنابراين مورد مهم ديگري را كه بايد در نظر داشت، توجه و اهميت دادن به اشتباهات در فرمهاي بي‌زيان ، كم زيان و تصادفا سودمند و ثبت آنهاست. بايد در صحنه مبارزه با اشتباهات كوچكترين رحم و گذشتي نداشت.

W منتظر زمان كامل و بي‌نقص بودن يعني هرگز به آن نرسيدن.   آنتوني رابينز

اشتباهات هم گروه

اشتباهات هم گروه آنهايي هستند كه ماهيت و محتواي واحدي دارند و فقط از لحاظ فرم متفاوت مي‌باشند. لذا از هر اشتباه مشخص مي‌توان و بايد به ماهيت و محتواي مشترك اشتباهات هم گروه آن دقت يافت و سپس از اين ماهيت و محتواي مشترك، متعددترين فرمهاي آن اشتباه را دريافت و منظور كرد.

هر كس كه اشتباهات به اصطلاح ناچيز و پيش‌پا افتاده‌ي خود اعتنا نكند؛ همان اشتباه او را در سر بزنگاه‌هايي بي‌رحمانه تنبيه خواهد كرد.

W جاده روزي، به ناكجاآباد ختم مي‌شود.   

اقتباس و اشتباه

اقتباس يعني بكار بردن داوطلبانه‌ي متد فعاليت ديگران. بنابراين اقتباس دو خصوصيت مهم دارد: يكي اينكه جنبه متدلوژيك دارد و ديگري آنكه داوطلبانه و بدون فرمان كسي پذيرفته مي‌شود.

اساس عيني اقتباس، وجود وجه مشترك بين دو موضوع است. شرط اساسي انجام صحيح اقتباس و بدون اشتباه آن، اين است كه بايد وجوه مشترك ميان پديده‌ي اقتباس شونده و پديده‌اي كه در آن اقتباس بكار مي‌رود بدرستي ارزيابي شود. هنگامي كه اقتباس كننده قادر نيست تشابه صوري را از وجه اشتراك عيني و واقعي دو پديده تشخيص دهد؛ ناچار از همان ابتدا نتيجه اقتباس تا صفر تقليل مي‌يابد.

در اقتباس قبل از هر چيز به مقايسه دو موضوع پرداخته مي‌شود و آنچه كه بين دو موضوع، مشترك به نظر مي‌رسد هر چه مشروح‌تر تشريح و مكتوب مي‌گردد. بايد دانست كه اقتباس يك پديده‌ي خلاق است و اقتباس غيرخلاقانه همان تقليد كوركورانه است كه معمولا ميمونها و طوطي‌ها به آن مي‌پردازند.

هم شناخت غلط و ناقص وجوه مشترك و هم شناخت غلط و ناقص وجوه اختلاف اقتباس را كه مي‌تواند و بايد به وسيله‌اي مفيد باشد بوسيله‌اي زيانبخش تبديل مي‌كند.

اشتباه بزرگ در اقتباس ناشي از منظور نكردن تفاوت بزرگ ميان دو چيز است منتها چون اين تفاوت بزرگ نمودش اندك و نامحسوس بوده، بنظر كوچك مي‌رسد. بايستي عادت تفاوت‌بيني و باريك‌بيني را در خود پرورش داد، زيرا در قفاي تفاوتهاي نامحسوساختلافات عظيمي وجود دارد.

W ترس وكيل مدافع ماست و نه زندانبان.   آنتوني رابينز

فريب خوردن و اشتباه

اگر در جهان هر محتوي و ماهيت معين، يگانه فرم مخصوص خود را داشته باشد ديگر فريب معنايي ندارد و مضاف بر آن شناخت جهان آسان مي‌شود. مهمترين اساس فريب همان بيگانه شدن با فرم از محتوي و ماهيت پديده است. فريب از شباهت بوجود مي‌آيد. گاهي عدم توجه به تفاوتهاي اندك فرم، ما را به اشتباهات بزرگ سوق مي‌دهد.  

براي كمتر فريب خوردن دو شرط ضروري است:

-      افزايش اطلاعات

-      توجه به تفاوتهاي جزئي كه در فرم وجود دارد.

هر چه انسان در يك رشته كم اطلاع‌تر باشد، فريفتن او آسان است. فريب خوردن در تحليل نهايي چيزي جز اشتباه نيست؛ زيرا فريب انعكاس غلط يا ناقص يك موضوع در ذهن انسان است.  

W براي رسيدن به نتيجه همين حالا نقشه را زمين بگذار و از قطب‌نما استفاده كن. 

عادت و اشتباه

عادت تكرار يك عمل غيرغريزي، بدون بكار انداختن فكر و توجه است. عادت محصول تكرار است ولي هر تكراري لزوما عادت بوجود نمي‌آورد. با پيدايش عادت علاقه و تمايل نيز ظهور مي‌رسد. تفاوت علاقه موجود در عادت با علايق ديگر آن است كه در عادت علاقه معلول و در كارهاي ديگر علاقه علت است.

در شناخت عادات، تنها دقت شخص يا گروه كافي نيست؛ زيرا عادت بعلت همان ماهيت عادتي و تكراري‌اش، مي‌تواند براي انسان مكتوم و نامحسوس بماند. پس بايد مضاف بر دقت شخصي، از نظرات ديگران هم استفاده نمود. از كنكاش و وارسي عادات غلط ديگران هم مي‌توان به وجود همان عادات در خود پي برد.

انسان علاوه بر ثبت و اطلاع از عادات بد خويش، از عادات مثبت و خوب خويش هر چه دقيتر مطلع گردد. اطلاع از عادات مثبت موجب مي‌شود كه حتي‌المقدور بتوان به آن جنبه آگاهانه هم افزود و آنرا بهبود بخشيد.

دشواري مبارزه با عادات اشتباه آميز در سه چيز است:

1-    انجام عملي كه عادت شده، يك احتياج روحي يا بدني را برطرف مي‌كند. مثلا كسي كه اعتياد دارد.

2-  آن است كه عادتي معمولا توجه و دقت انسان را كرخت و بيكاره مي‌كند. يعني انسان اكثرا نمي‌تواند توجه كند چه وقت عادتي را شروع كرده و يا تمام كرده است.

3-    فراموش‌كاري؛ كه حاصل بي‌دقتي و عدم توجه است.

W پس بدرستيكه با دشواري، آساني است.    قرآن كريم

دقت و اشتباه

دقت ميزان صرف انرژي فكري روي موضوع بخصوص در لحظه‌اي معين مي‌باشد. دقت موظف است تفاوت پديده‌هاي مشابه يا ظاهرا مشابه را بيابد و با كشف تفاوتهاي مهم به عمق و اساس آنها راه يابد. دقت با موضوعات آشكار سروكار ندارد.

اغلب تغييرات بزرگ در جامعه، سياست، علم و هنر در ابتدا اندك و نامحسوس بظهور مي‌رسند و براي شناسايي واضح آنها عوامل زيادي وجود ندارد. شخصيت‌هاي بااستعداد و نوابغ اجتماعي سياسي و علمي كساني هستند كه در نتيجه دقت فكر خود با مشاهده عوامل اوليه، تحولات بزرگ و ميدان رشد آينده آن تحولات را درك مي‌كنند و آنها را پيش‌بيني مي‌نمايند و يا عملا ثابت مي‌كنند. بديهي است كه در كشف موضوعات و تحولات بزرگ دقت كافي نيست بلكه آشنايي با علوم و فنون مربوطه شرط اصلي و لاينفك آن است.

W در برهه فعلي حركت ملي آزربايجان نيازمند علم، فن و دقت است. 

دقت در انسان دو گونه ظهور مي‌يابد: يكي خودبخودي و بدون كوشش آگاهانه‌ي شخصي و ديگري اكتسابي و آگاهانه كه با تربيت اجتماعي و كوشش خود شخص رشد مي‌يابد. دقتي كه ناآگاهانه بوجود آمده بايد آگاهانه شود تا جوانب منفي آن برطرف و جوانب مثبت فرصت رشد پيدا كنند.

دو نوع دقت را بايد از هم تميز داد:

- دقت سالم و منطقي: كه در خدمت امور بزرگ و جهت پيشرفت آن ضروري است.

- دقت ناسالم، منفي و غيرمنطقي (حاشيه‌ورزي): كه شامل خرده‌كاري، خرده‌بيني، خورده‌گيري بي‌دورنما و انحراف حواس و فكر از مسائل مهم و تمركز روي موضوعات درجه دوم و سوم است. مثلا بحث و جدل پيش‌ آمده در مورد پرچم آزربايجان جنوبي كه بيش از يك ماه به طول انجاميد و نتيجه‌اي در برنداشت.

فقدان يا كمي توجه به موضوعات يكي از منابع بزرگ اشتباه است. اشتباه ناشي از عدم دقت و توجه به شكل‌هاي زير روي‌ مي‌دهد:

1-    هنگامي كه بعلت كفاف ندادن دانش و نيروي عقل، كمتر از ميزان لازم به يك موضوع توجه ارادي مي‌شود.

2-  هنگامي كه بر اثر جالب بودن يك موضوع بيش از ميزاني كه محتواي آن موضوع احتياج دارد بآن توجه شود.

پس هنگامي كه توجهمان بطور غيرارادي بچيزي معطوف مي‌شود هر چه سريعتر نسبت به ارزش‌دهي واقعي آن توجه نمائيم. بايد معلوم گردد كه آيا توجه عاقلانه و در خور آن موضوع است يا كمتر و يا بيشتر است؟ چه عوامل و موضوعاتي حواس و توجه ما را بويژه بخود جلب مي‌كند.

دشمنان حيله‌گر ملتها، اغلب با جلب توجه آنها روي مسائل كاذب، غيرمهم و بي‌محتوي، از تمركز حواس آنها روي مسائل مهم ، حياتي و حقوق حقه خويش جلوگيري مي‌كنند و به سوء‌استفاده از انحراف دقت و توجه آن ملت‌ها مي‌پردازند.

W نادان خوشبخت و عاقل بدبخت وجود خارجي ندارند.   ميسرو 

عجله و اشتباه

عجله سرعت عمل است. سرعتي كه نه ناشي از مهارت و تجربه بلكه محصول دو عامل زير است:

1- كم بودن وقت 2- بي‌تابي براي حصول نتيجه.

علت كمبود وقت يا محصول اشتباهات و عدم برنامه‌ريزي است و يا وابسته به عامل خارجي است.

عجله با دقت تضاد دارد. عجله دقت را مي‌كشد و شخص مجبور مي‌شود كاري را چندين بار انجام دهد و در يك دوران بي‌پايان گرفتار مي‌شود. زيان عمل عجولانه زماني بيشتر مي‌شود كه شخص عجول، كار خود را با قاطعيت و سماجت انجام مي‌دهد و جايي را براي تصحيح كار عجولانه باقي نمي‌گذارد.

عجله يكي از منابع بزرگ اشتباه است. اما اگر در جايي مجبور به كار عجله‌آميز شديد؛ اگر امكان دارد كار با قاطعيت برگشت‌ناپذير انجام نگيرد.

W اوزاخ يوللار ايلك آدديملا باشلانار و گوجلو ايراده‌ايله سونا چاتار.   علي دايي

عليت و اشتباه

فعاليتهاي بشري بر اساس اطلاعات موثق متاثر از قانون عليت است. زيرا انسان برحسب تجربه تاريخي خود مي‌داند كه هر فعاليتي بر پايه همين قانون علت و معلول، نتيجه‌ي معين به بار ميآورد. بشر اين را مي‌داند؛ ولي دانستن او چنانكه همه مي‌دانيم دليل بر آن نيست كه بشر هميشه نتيجه‌ي مطلوب را از فعاليت خود بگيرد.

تشخيص ندادن درست رابطه‌ي علي در فعاليت، يكي از منابع بسيار مهم اشتباه‌شناسي است و چون قانون عليت يكي از كلي‌ترين قوانين جهان عيني و ذهني است، اطلاع از جوانب مهم آن در كاهش اشتباه ضرورت دارد.

عليت چيست؟ عليت از لحاظ عيني موقعيت متقابل دو تغيير است كه باهم ارتباط ارگانيك دارند كه يكي از ديگري بوجود مي‌آيد و نسبت به هم تاخر و تقدم ارگانيك دارند. عليت قانون تنظيم تغيير و حركت است. هر علتي خود معلول است. لذا سلسله‌ علت‌ها در عين حال سلسله معلولها هستند، منتها در دو جانب معكوس. هر پديده‌اي جوانب فوق‌العاده مختلف را داراست و لذا پيدايش هر پديده مستلزم وجود نه يك علت بلكه علت‌هاي متعدد است.

تغيير و حركت در جهان نه آغاز دارد و نه پايان. سلسله علل و معلول نيز كه يكي از فرمهاي ظهور قانون تغيير و حركت است بي‌مبداء و بي‌انتهاست. بديهي است كه هر معلولب تصوير كامل علت نيست. مي‌توان گفت هر معلولي پس از آنكه از علتي بوجود آمد در عين وابستگي معيني كه به خود دارد نسبت به آن استقلال نسبي را هم داراست.

علاوه بر علت تعيين كننده در سلسله علل يك معلول، علت ديگري هم هست كه معمولا آنرا " علت غايي" مي‌نامند. علت غايي در فاصله معيني از سلسله علتها و معلول‌ها دورترين علتي است كه در اين علل و معلولهاي خود تاثير مي‌گذارد. مثلا در سلسله علتهاي تحولات اجتماعي و سياسي، علت غايي در اقتصاد و توليد محصول نهفته است.

طرز شناخت علت: عامل مهمي كه به انسان در تشخيص علت و معلول كمك فراوان مي‌رساند و بوسيله آن مي‌توان زنجير حلقه‌هاي علي را تعقيب نمود همان تقدم علت بر معلول است. اما در بسياري موارد (نظير تحولات دروني و بروني حركت ملي آزربايجان جنوبي) رشته‌هاي علي چنان تودرتو و بهم بافته‌اند كه تشخيص علت و معلول براساس تقدم و تاخر آنها ميسر نيست. زيرا يك بيگانه مي‌تواند مقدم بر يك معلول بيگانه ديگر قرار گيرد و انسان را به اشتباه بيندازد. بعبارت ديگر از اين حكم كه علت اولويت دارد و معلول ثانويت، نمي‌توان به اين نتيجه رسيد كه اولويت علت و ثانويت معلول است. لذا نبايستي به كاوش علت بطور كلي پرداخت؛ بلكه بايد نوع علت بخصوص را روشن نمود. مانند علت اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فيزيولوژيك، روانشناسي و .... در هر يك از اين رشته‌ها هم بايستي علت كاملا مشخص‌تري كشف نمود و علت‌ها و معلولهاي آنرا جداگانه مورد كنكاش قرار داد و سپس تاثير متقابل آنها را بر هم مشخص و ارائه كرد.

W اون دفه اؤلچ ، بير دفه بيچ.     آتالار سؤزو

خودشناسي و اشتباه

خودشناسي از نظر اشتباه‌شناسي چيست؟ خودشناسي همچون يك مبحث مبتني بر علوم، قبل از همه در حساب آخر به اشتباه‌شناسي تعلق دارد. زيرا هدف نهايي شناختن خود از مواضع گوناگون (علمي، اجتماعي، اخلاقي، روحي، فكري و ...) آن است كه انسان با شناختن مختصات خود، از اشتباه خويش بكاهد.

اگر هر كس خود را آنطور كه هست مي‌شناخت، به طور قطع نيمي از اشتباهات بشر كاسته مي‌شد. مسلم است كه هر كس خود را تا حدود معيني مي‌شناسد و نه از جميع جهات و نه از هر جهت بطور كامل. سايرين نيز از برخي جوانب ديگر، يك شخص را مي‌شناسند و خودشناسي از هر دو مسير قابل بررسي است.

هر كس در زندگي خود بارها با اين موضوع مواجه شده است كه در وضعيتي خاص و معين، يكي از خصوصيات روحي- فكري و بدني او نمودار شده و از آن اطلاعه يافته است. اضافه بر اين بشر خود در حال تغييرات گوناگون است و همه اوقات و از همه لحاظ‌ آنطور كه در لحظه‌اي بوده نخواهد بود. علاوه بر تغييرات شخصي محيط زيست و جهان نيز در حال تغيير مداوم است و مواجهه با اين تغييرات هميشه يكسان نيست. مي‌توان گفت كسانيكه زندگي پرحادثه و گوناگوني دارند؛ امكان وسيعي براي شناخت خويش دارند.

پيشتر گفتيم خودشناسي تنها شناخت نقاط ضعف نيست. بلكه شناخت جوانب مثبت و حتي خنثي نيز مورد توجه اشتباه‌شناسي است. در اينجا لازم به ذكر است، كسانيكه انتقاد ديگران درباره خود را بنحوي از انحاء خفه مي‌كنند و دهان مي‌دوزند؛ فقط بخود ظلم مي‌كنند. زيرا از يافتن اطلاع پيرامون خويش و خصوصيات بغرنج و ناشناخته خويش محروم مي‌شوند.

اين نيست كه اشتباهات فردي فقط در دايره زندگي خصوصي فرد تاثير مي‌گذارد، بلكه بسياري از اشتباهات فردي در حوزه اجتماع وارد شده و تاثيرات خويش را در اجتماع نيز مي‌گذارد. پس لازم است با درك و شناخت خود و ثبت اشتباهات خويش، ضمن نجات خويش، محيط اجتماعي خويش را نيز در سلامت كامل حفظ نمائيم.

W دنيا ، نه مخالف انسان است و نه موافق. بلكه بي‌طرف است.   نيچه

دو زمينه عقلي و روحي اشتباه

شرط عدم اشتباه آنست كه جهان خارج بدون انحراف، يعني همانگونه كه هست به مغز منعكس گردد. متاسفانه اين انعكاس با انحراف و نواقص كم و زيادي به مغز منعكس مي شوند. جهان خارج با سه نوع انحراف مي‌تواند در مغز منعكس شود:

1-  انحراف عقلي: از جمله اين انحراف آنست‌ كه انسان درباره يك پديده در حال تغيير و رشد، بر مبناي وضع تغيير‌ناپذيري و ثبات قضاوت كند و نخواهد و يا نتواند تغييرات آن پديده را در مواجهه با آن منظور كند. نمونه ديگر انحراف عقلي در انعكاس جهان خارج به ذهن محدودبيني، مواجهه‌ي سطحي و منحصرا تاكتيكي با پديده‌ها، عدم توجه به ماهيت و اهميت اساسي پديده، فريب ظاهر خوردن و قضاوت قطعي روي موضوعات است.

2-  انحراف رواني: اين نوع انحراف در انعكاس پديده‌ها و موضوعات به مغز بر اثر وجود احساساهايي كه در فعاليت مغز و ذهن تاثير انحرافي مي‌گذارد صورت مي‌گيرد. اين احساسات مي‌توانند كينه، حسد، لجاجت، طمع، احساسات تند ناسيوناليستي، شكاكي، تعصبات ديني- خرافي گوناگون و .... باشند. تاثير اين بيماريهاي رواني بر ناخودآگاه است و ما به ندرت متوجه آنها مي‌شويم. نمونه‌هايي از اانحرافات رواني از اين قرارند:

-   اتخاذ تصميم و قضاوت كردن صرفا براساس حوصله و دل و دماغ، اعم از مثبت و منفي، يعني اينكه تحت تاثير شادابي زياد و چه تحت تاثير غم و اندوه فراوان تصميم و قضاوت با اشتباه همراه است.

-      شكيبايي نداشتن در شنيدن استدلالات مختلف.

-      اسير خجالت (و نه شرم) بودن.

-      هوي و هوس‌هاي شديد.

تبعيت از خواست‌هاي غيرمنطقي خودآگاه، ناآگاهانه و گاهي آگاهانه انجام مي‌گيرد. اين وضع را مي‌توان بردگي عقل در برابر حالات روحي ناميد. مبارزه با اينگونه انحرافات بسيار سخت اما ممكن است. بايد مانعي بزرگ در برابر رشد و ريشه دواندن اين نوع تمايلات ايجاد كرد تا ناگزير به مبارزه سخت با آن نشد.

از ديگر نمونه‌هاي انحرافاتي كه پايه رواني دارد و متاسفانه در حركت ملي آزربايجان هم به فراواني ديده مي‌شود، بروز و ظهور حس كينه و حسد است. شخص بر اثر تنفر و حسادتي كه از ديگري دارد نقش مثبت وي را در نظر نمي‌گيرد و اين خود يكي از مخازن بزرگ اشتباه است. اين نقص در رشته‌هاي پرمسئوليت و در مقياس اجتماعي نظير سياست بسيار خطرناك و مضر است. مبتلايان به اين دو انحراف، همه را با يك چوب مي‌رانند.

البته احساسات مثبت تند، نظير خوش‌باوري و خوش‌بيني بيش از حد و... نيز مي‌تواند به نوبه خود بر واقع‌بيني تاثير بگذارد و انسان را از تشخيص بموقع نكات لازم غافل نمايد. از اين لحاظ حكم زير بايد هميشه منظور گردد:

W اي منفي‌ها ! هر چقدر كه زياد باشيد بر مثبت‌ها (هر چه هم كه اندك باشند) سايه نيفكنيد و اي مثبت‌ها ! هر چقدر هم كه زياد باشيد معهذا بر جوانب منفي (هر چه قدر هم اندك باشند) سايه نيفكنيد.

براي نجات از اينگونه انحرافات شعوري–روحي– عادتي سه شرط زير را بكار بنديد:

A) اطلاع دقيق يافتن از چگونگي آنها و نحوه و زمان بروز آنها.

Ə) عزم راسخ داشتن به برطرف كردن آنها.

B) مبارزه عظيم از درون با آنها.

بايد نظارت شديدي بر احساسات خود داشته باشيم و هر جا كه حس كرديم انرژي ما را به هدر مي‌دهند جلوي آنها را بگيريم. مثلا بسيار پيش آمده كه در مجلس و يا محفلي به بحثي كشانده شده‌ايم كه تمربخشي خود را از دست داده است و موجب اتلاف وقت و كوبيدن اعصاب گرديده است. متاسفانه مي‌بينيم كه هر دو طرف مصرانه و در بسياري موارد ناآگاهانه انرژي و وقت خود را تلف كرده‌اند. اگر به اعصاب و احساسات خود غلبه نماييم نتايج مهمتري از جلسات و گردهماييهايمان مي‌گيريم.اگر طرف ديگر نخواهد از اين بحث بي‌خودي دست بكشد با كمال صداقت و صلابت از آن جمع فاصله بگيريد.

3-    انحراف حسي: همان اشتباهات اعضاء و 5 حس شنوايي، بينايي، بويايي، چشايي و لامسه، است.

W از باد مخالف نهراسيد؛ پرنده با باد مخالف به پرواز در مي‌آيد.

تاثير اوليه و اشتباه

انعكاس جهان در انسان طي دو مرحله انجام مي‌گيرد كه ابتدا مرحله‌ي حسي و احساس و سپس مرحله فكري است. حس‌ها و احساسات حلقه‌ي واسط ميان تفكر و جهان هستند. و اما احساسات دو نوعند:

الف) احساسات فيزيولوژيك: مانند احساس گرسنگي، ناراحتي، درد، ضعف، تهوع، استراحت، احساسات جنسي و ...

ب) احساسات رواني: نظير شرم، دلسوزي، لذت، كينه، حسد، اندوه و ...

نخستي تاثيري كه در برخورد با پديده در انسان بوجود مي‌آيد تاثير اوليه نام دارد كه خود بر 3 شكل تاثير حسيتاثير احساسي و تاثير فكري بروز مي‌كند.

غذايي را براي اولين بار مي‌خوريد. احساس شما مي‌‌تواند بسيار گوارا باشد و با خود فكر كنيد اگر امكان داشتيد هر روز آنرا مي‌خورديد. يك موسيقي را مي‌شنويد و در شما احساس دلزدگي پيدا مي‌كنيد و فكر مي‌كنيد كه هيچگاه نوار آنرا نخواهيد خريد. اين مثالها نشان مي‌دهد كه تاثير اوليه نقصي بزرگ دارد و آن اين است كه تاثير اوليه براساس عوامل منفرد و بويژه بر پايه فقدان تكرار عوامل بوجود مي‌آيد. البته نمي‌توان گفت كه هر گونه تاثير اوليه‌اي با واقعيت آن پديده مغايرت دارد و يا در تضاد با آن است ولي در هر صورت مي‌توان گفت كه براي قضاوت مطمئن و علمي تاثير اوليه قابل اعتماد و تكيه نيست. زيرا اولا تاثير اوليه از هر پديده ناشي از انعكاس كوتاه‌مدت از برخي جوانب محدود و ظاهري پديده است؛ ثانيا هر پديده در حال تغيير است و محيط پيرامونش نيز در حال تغيير است؛ ثالثا، نه تنها پديده در حال تغيير است، خود ما نيز در حال تغيير و كسب اطلاعات جديد هستيم، احساساتمان تغيير مي‌كنند، جهان‌بيني‌مان استوارتر يا ضعيف‌تر مي‌شود و خصوصيات بدني و جسمي‌مان تغيير مي‌كند. ما مجبور نيستيم از تاثيرات اوليه متاثر شده و اتخاذ تصمصم كنيم و اگر مجبور شويم بايد ريسك كنيم. در ابتدا بايد به ريسك برگشت پذير فكر شده و اگر امكان نداشت انتحار مي‌تواند مساله را به معلولهاي ديگري تبديل كند.

                                   ادامه دارد ....

+ نوشته شده در 6 Feb 2008ساعت 7 PM توسط taymaz |
اشتباه شناسلیق 1

نوشته زير چكيده و خلاصه‌اي از كتاب بسيار ارزنده و مفيد " علم بررسي اشتباهات يا اشتباه‌شناسي" تاليف آقاي م. رستمي است كه در مهرماه سال1350 توسط انتشارات توس مشهد چاپ گرديده است. به دليل اهميت فوق‌العاده اين مطالب، همچنين با تشويق‌ها و راهنماييهاي سركار خانم هجر سلطاني تصميم گرفتم كه مطالب اين كتاب 300 صفحه‌اي را به طور خلاصه در اختيار خوانندگان و فعالان حركت ملي آزربايجان جنوبي قرار دهم.

به گمان نويسنده كتاب؛ علم اشتباه‌شناسي مي‌توانست و مي‌بايست پابه‌پاي همه علوم جديد و همراه آنها رشد و در هر چه متعالي‌تر كردن و شدن علوم جديد نقش بي‌نظير و غيرقابل انكاري پيدا مي‌كرد. البته خود اين علم نيز مي‌توانست متاثر از تاثيراتش بر علوم جديد پيشرفت كرده و حتي به صورت بالقوه قابليت تبديل شدن به يكي از مهمترين رشته‌هاي دانشگاهي بصورت آكادميك را داشته است.

متاسفانه به علت عدم دسترسي به نويسنده كتاب، مقاله را با كسب اجازه معنوي از اين نويسنده متفكر و ساير كساني كه وارث معنوي و مادي اين اثر هستند تقديم مي‌نمايم. اميدوارم مفيد و مثمرثمر واقع گردد.

اصل اين مقاله را كه در 6 بخش تهيه گرديده است؛ مي‌توانيد در وبلاگ WWW.TURK-NEWS.BLOGFA.COM مطالعه نماييد. اميدوارم نظرات و پيشنهادات و پاسخ تمرينات اين مقاله را به آدرس ايميل بنده ارسال نمائيد.  TAYMAZ@INBOX.AZ

 

                                     تايماز اوجاقلي – تهران 1386

***************************************

علم بررسي اشتباهات (1)

W اگر آرزوي مردن نداريد آرزو نكنيد كه مطلقا اشتباه نكنيد؛ زيرا مردگان هيچ اشتباه نمي‌كنند.

علم بررسي اشتباهات علمي است كه اشتباهات را در عمومي‌ترين شكل آنها كه براي همه شئون زندگي مشترك است، بررسي مي‌كند. اين علم در وراي شكل‌هاي بسيار گوناگون و مشخص اشتباهات، جوانب كلي و ماهيت‌هاي مجرد آنها را كشف مي‌نمايد و اصول و شيوه‌هاي عمومي جلوگيري از اشتباه و همچنين متدلوژي تحليل اشتباه بارز را ارائه مي‌كند.

براساس اين علم، مي‌توان اشتباه‌شناسي مخصوص آن رشته را تنظيم نمود؛ مانند اشتباه‌شناسي در پزشكي و رشته‌هاي مختلف آن، تحصيل، عمليات نظامي و سياست.

متاسفانه اين علم بسيار دير يعني فقط در سال تاليف اين كتاب بعنوان نخستين تلاش و تقلا پا به جهان نهاده است. در صورتيكه در همان دوران اوليه شكوفايي فلسفه در يونان قديم مي‌توانست نظير علم اخلاق و منطق صوري بوجود آيد و تا به امروز به ميزان شگرفي رشد پيدا كند. در هر صورت بنابر يك ضرب‌المثل " ديرتر بهتر از هيچ وقت" است.

اشتباه چيست؟

اشتباه عدم تطابق انعكاسهاي ذهني با واقعيت‌هاي عيني است. بعبارت ديگر اشتباه عدم انطباق " انعكاس شونده" با "انعكاس شده" در ذهن مي‌باشد. تعريف مشخص‌تر و محدودتر اشتباه چنين است: اشتباه عبارت است از عدم انطباق نتيجه‌ فعاليت با هدف.

شناخت

شناخت انعكاس است، انعكاس پديده‌هاي جهان خارج در ذهن. لذا اولويت با جهان خارج و ثانويت با ذهن است. البته انعكاس جهان خارج در ذهن، مي‌تواند درست يا اشتباه انجام گيرد.

دو عامل، يكي اينكه اولويت با جهان خارج و ثانويت با ذهن است و ديگري اينكه واقعيت خارج از ذهن ما هميشه غني‌تر و عميق‌تر و با جنبه‌تر از ذهن و شعورهاست؛ اساسي‌ترين امكان و زمينه را براي اشتباه فراهم مي‌سازد. در خود جهان خارج هيچ اشتباهي وجود ندارد؛ زيرا اشتباه يك پديده ذهني و مربوط به عده‌اي از موجودات زنده و قبل از همه، انسان است.

چنانكه معلوم است شناخت، واجد دو نوع اساسي است؛ يكي شناخت حسي كه آنرا مي‌توان شناخت ابتدايي ناميد و ديگري شناخت فكري (تفكر تجريدي) يا شناخت عالي.

اشتباهات انسان اكثرا جنبه فكري و بعضا جنبه‌ي حسي دارد. اشتباه در شناخت حسي مي‌تواند موجب اشتباه در شناخت عقلي شود. اشتباه حسي همچنين مي‌تواند با شناخت عقلي روشن و برطرف گردد. شناخت حسي مي‌تواند درست باشد ولي شناخت عقلي و تجريدي كه در پي و براساس آن صورت مي‌گيرد ممكن است غلط باشد.

در جهان خارج قوانين مختلف و فوق‌العاده زيادي جاري است. اين قوانين دو تقسيم اساسي را دارا هستند:

1-    قوانيني كه شامل كل خلقت بوده و همه پديه‌هاي هستي مشمول آنها مي‌باشد.

2-  قوانين محدودتر كه در علوم محض (شيمي، فيزيك، اقتصاد، روانشناسي و ...) بررسي مي‌شود و دايره عمل آنها محدود است.

قوانين رتبه اول كه همه پديده هاي هستي را در بر مي‌گيرند، همان قوانين فلسفي واقع‌گرايي پويا مي‌باشند و اطلاع از اين دسته قوانين فلسفي در اشتباه‌شناسي ضرورت حتمي را داراست.

W تاريخ به انتظار تصميم تو نخواهد نشست.   ابراهيمي

وسيع‌ترين و مهمترين قوانين واقع‌گرايي پويا:

1- قانون تغيير همه پديده‌هاي هستي: تغيير، مادر قوانين هستي و اساسي‌ترين علت و فرم وجود آن است و اما تضاد مهمترين فرم ظهور قانون تغيير است.

تغيير بر دو نوع كمي و كيفي است كه تغييرات كيفي در مرحله معيني و بر اثر تغييرات كمي بوجود مي‌آيند.

2- قانون عليت يا قانون پيدايش متوالي پديده‌ها از يكديگر: در جهان هر پديده‌اي در زمينه و براساس پديده‌هاي قبلي بوجود مي‌آيد. ضمنا پيدايش هر پديده و حالت مستلزم نفي و از بين رفتن يك يا چند پديده و حالت است.

3- قانون تاثير متقابل پديده‌هاي هستي بر هم.در بين قوانين مذكور، قانون عليت، زودتر و با مقياس فوق‌العاده وسيع‌تر به ذهن بشر منعكس شده است. زيرا محسوس‌تر از ساير قوانين هستي است و همين محسوس بودنش، بزرگترين نقش را براي بشر در شناخت جهان ايفا كرده است. در حاليكه قانون تغيير، بعنوان يك قانون عمومي كه شامل همه‌ي پديده‌هاست امروزه با مقياس عظيم خود در ذهن ميلياردها نفر منعكس نشده است.

جهل و اشتباه

جهل، عدم انعكاس واقعيت عيني در ذهن است. مثلا بي‌اطلاعي بشر از ساختمان اتم جهل است و نه اشتباه؛ حال آنكه اشتباه انطباق ذهني پديده‌هاي خارج از ذهن با خود اين پديده‌هاست. جهل بر دو نوع است:

الف) جهل پاسيو (Passive) يا ساكن: عدم انعكاس واقعيت عيني در ذهن- شعور مي‌باشد. نظير بي‌اطلاعي انسان اوليه از ياخته‌هاي بدن.

ب) جهل اكتيو (Active) يا موثر: انعكاس نا